اگه سنگم، اگه آهن، اگه از جنس سیاهی

اگه سنگم، اگه آهن، اگه از جنس سیاهی
اگه از فرصت فریاد واسه من نمونده آهی
واسه اینه که یه روزی توغروب سرنوشتم
با یه خط بچگونه اسمتو تو دل نوشتم
ولی تو با یه غرور سرد وبی معنی ومبهم
خط زدی دفتر شعرو توی لحظه های قلبم
رفتی بی مهر ونوازش روی قلبم پاگذاشتی
منو تو دل خیابون بی تفاوت جاگذاشتی.....


رضا ورمزیار

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.