هر گاه زنی بر تو پناه آورد برای او بمیر !

هر گاه زنی بر تو پناه آورد برای او بمیر !
چرا که زنی هیچگاه به مردی پناه نمی آورد
جز اینکه نزد او از بزرگترین مردان باشد ...

در خیابان‌های شب

در خیابان‌های شب
جایی برای گشت و گذارم نمانده است
چشمانت همه‌ی فضای شب را در بر گرفته است...

نزار قبانی 

وقتی خدا زنان را بین مردان تقسیم کرد ؛

وقتی خدا زنان را بین مردان تقسیم کرد ؛
و تو را به من داد
احساس کردم به من شراب داده
و به دیگران گندم !!

مرد، یک دقیقه نیاز دارد

مرد، یک دقیقه نیاز دارد
که عاشق زنی شود...
و روزگاران بسیار
که فراموش کند...


نزار قبانی

چشمانت آخرین چیزی‌ست

چشمانت

آخرین چیزی‌ست

که از میراثِ عشق،

باقی می‌ماند!


| نزار قبانی |

آن هنگام که خواهان عشق‌ اَند

آن هنگام که خواهان عشق‌ اَند

زیباترین واژه ها را می‌آورند

برای نفوذ در قلب ها

و آنگاه که می‌خواهند بروند

پِی کمترین بهانه ها هستند

برای شکستن دل‌ها


نزار قبانی

فراوان دوستت دارم

فراوان دوستت دارم
فراوان...
و از همان آغاز میدانستم
میدانستم که شکست خواهم خورد
و لا به لایِ فصل های قِصه
کُشته خواهم شد
و سرم به سوی تو حَمل خواهد شد
و فراوان خوشحال میشدم
به زیبایی این پایان....!

نزار قبانی

عهد کردم دوستت نداشته باشم

عهد کردم دوستت نداشته باشم
اما برابر این تصمیم بزرگ
خود را باختم
عهد کردم بازنگردم
بازگشتم
عهد کردم نمیرم از دلتنگی
مُردم
بارها عهد کردم
بارها تصمیم گرفتم بروم
یاد ندارم رفته باشم

نزار قبانی

کسی هست ، که در سکوت دوستت می‌دارد ،

کسی هست ،
که در سکوت دوستت می‌دارد ،
در سکوت احترامت می‌کند ،
و میان خودش و جان‌اش
تو را آرزو می‌کند ،
دور می‌شود ،
وقتی می‌بیند که تو با دیگری سرگرمی ؛
غرورش او را از نزدیک شدن به تو باز می‌دارد ،
و به عشق بسنده می‌کند ،
به خاطرِ عشق ... !

نزار قبانی

کسی نمی‌داند،

کسی نمی‌داند،
اما من هر روز صبح،
عطر تو را از هوا نفس می‌کشم

و هنوز هم وقتی به عکسی
که خودم از تو برداشته‌ام نگاه می‌کنم
عطر تو در چشمانم منتشر می‌شود

دیگر نمی‌توانم پنهانت کنم
از درخشش نوشته‌هایم می‌فهمند،
برای تو می‌نویسم
از شادی قدم‌هایم،
شوق دیدن تو را درمی‌یابند،
از لبخندم
پی به حضور تو می‌برند

من حتی
دیگر نمی‌توانم
تو را از خودت هم
پنهان کنم...

#نزار_قبانی