ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
کتابی بودم نخوانده
کتیبه ای سنگی
باستان شناس ماهری بودی
آمدی
قلبم را گشودی
کلماتم لُکنت گرفتند...
#مینامهرآفرین
راحت و ارام اگر خواهی به گرد دل مگرد
دل که عمری این سر شوریده سرگردان اوست
قصه دیوانگی بشنو که او جان من است
اخر بیچارگی بین که غیری جان اوست
#سجاد رشیدی پور
دستی خیس از حوالی دریا
مرا به جانب ِ آوازی از طلوع تو می طلبد .
من حریق ِ زنانه ی تشنگی بودم
تو زبانه ی حریق ، آب ، آسایش ، علاقه و آفتاب.
در تو که پهلو به پهلو ی آب زاده می شوم
حسی غریب ،
متاع ملکوت را به ارمغان ِ آینه می آورد
اکنون برهنه می لرزی ، ای سبزینه ی صبور!
در بستر بادها
دستی خیس از خواب ِ روییدن
تو را به جانب ِ آفتابی از طلوع ِ من می طلبد
عفت کیمیایی
باز
بوته های علف مست کرده اند
سرشان را به هم می کوبند.
هر وقت بوی تو نزدیک می شود
داستان ما همین است ...
شمس لنگرودی
دانه می دهم گنجشک های صبحگاهی را
پشت پنجره ام
از خرده شعرهایی که شب
از دست های تو
می ریزد بر بی خوابی ها
و بالش لبریز از امیدم
سید علی صالحی
شمردن ستاره ها سخت نیست
اگر تو بگوئی
که به اندازه ی ستاره ها
دوستم داری!
افسانه شعبان نژاد
رازی که میانِ ماست
شعرهاییست
که هیچگاه به ذهنمان خطور نکرد
اما
سرودیمشان
کودکیست
که نطفهاش بسته نشد
اما
به دنیا آمد
حرفهاییست
که همه از ما میدانند
جز من و تو
رازی که میانِ ماست
قلبیست
که از ابتدای عشق
ایستاده تپید ...
افشین یداللهی
دزدیده
دزدیده
نگاهت می کنم
از دور
با هزار نیرنگ
به هزار رنگ درمی آیم
باد می شوم
گونه هایت را می دزدم
موهایت را می دزدم.
لبخندت را از دست نمی دهم
هرچند برای من نیست
دستانت را از دست نمی دهم
هرچند با من نیست
دزدیده
دزدیده
عشق بازی می کنم
از دور
تو به سلامت به خانه خواهی رسید
و من
لب هایم را در سکوت آتش خواهم زد.
الیاس علوی
نمیدانستم عشق چه بود
من فقط
دست هاش را گرفتم
و با عطر جامانده اش روی دست هام
تمام مسیر را مست کردم
عشق اگر این بود
به تکرار کاش بود
به تکرار ...
مهسا قدیمی
تو مرا جان و جهانی، چه کنم جان و جهان را
تو مرا گنج روانی، چه کنم سود و زیان را
نفسی یار شرابم، نفسی یار کبابم
چو در این دور خرابم، چه کنم دور زمان را
ز همه خلق رمیدم، ز همه باز رهیدم
نه نهانم ، نه پدیدم، چه کنم کون و مکان را
ز وصال تو خمارم، سر مخلوق ندارم
چو تو را صید وشکارم، چه کنم تیر و کمان را
مولانا