دلم برای کسی تنگ است
که می آید اینجا
نوشته هایم را میخواند
و
میخواهد دوستم نداشته باشد!
دلم باران
دلم دریا
دلم لبخند ماهی ها
دلم اغوای تاکستان به لطف مستی انگور
دلم بوی خوش بابونه می خواهد
دلم یک باغ پر نارنج
دلم آرامش تُرد و لطیف صبح شالیزار
دلم صبحی
سلامی
بوسه ای
عشقی
نسیمی
عطر لبخندی
نوای دلکش تار و کمانچه
از مسیری دورتر حتی
دلم شعری سراسر دوستت دارم
دلم دشتی پر از آویشن و گل پونه می خواهد
دلم مهتاب می خواهد که جانم را بپوشاند
دلم آوازهای سرخوش مستان بی دل
نیمه شب ها زیر پوست مهربان شب
دل ای دل گفتن شبگردهای عاشق دیروز
دلم دنیای این روز من و ما را
به لطفِ غسلِ تعمیدِ کشیشِ عشق
از اول مهربان تر شادتر آبادتر
حتی بگویم زیرو رو وارونه می خواهد
دلم تغییر می خواهد...
| بتول مبشری |
بــوی بهـار دوبــاره پیچیـــد درمشــامم
دلخوش شد وجودم غمگین است نهانم
سویی فغان و گـریه سویی طبل شــادی
انـــگار آدمیت رفتـــه از ایـــن حــوالی
در گفتار چه زیبــا زشت و قبیح به کردار
اندیشه شدفراموش نادیده گشت پندار
ای کــاش که بهــاران در فصل جویباران
رقـــص گــل و بنفشه بــــوی چمنزاران
ما را شود مـولد همچـو طفــــل نــوزاد
آری از پلیــدی پــاک و بــری ز بیــــداد
جواد مهاجرپور
با من بگو چگونه بخندم؟
هنگامی که دور لبهایم را
مین گذاری کرده اند...
| گروس عبدالملکیان |
قلبِ من را
کسانی لمس میکنند
که به جزئیاتِ کوچک در من
که خودم متوجه آنها نیستم، توجه دارند...
جبران_خلیل_جبران
صبح
از خوابِ واژههای تو میزاید
باد که میگذرد
برگی میخواند آواز تو را
چشمهایت آستانه یِ نورند
در کفِ هر نگاهت
گلآبیِ دیدار میشکفَد
برخیز
که دستهای من
سبزِ بیکرانِ رویشاند
تا تو را بنشانم
بر لبِ طلوع
ای آینه ی رؤیاها
من تشنه ی
جرعهای از نگاهِ افسونگرَت
دوستت دارم
گفتم و واژه
در هوای اتاق رقصید
مانند پرهای قو
مانند برگهای خیسِ شعر
تو خودْ غزلی
که با هر سطرت
آسمان به زمین نزدیکتر میشود
و من
پشتِ پنجرههای سپیدِ این شعر
مسخِ نگاهِ سبزَت میمانم
رودها از نوازشِ تو میسرایند
و جهان
تنها یک نیایش است
که بمانی
حسین گودرزی
رحمی به دل شکسته ی کاشی کن
این بوم سپید را طلا پاشی کن
با آن همه واژه های رنگارنگت
برخیز برای عشق نقاشی کن
سعید_بیابانکی
هزار درد مرا، عاشقانه درمان باش
هزار راه مرا، ای یگانه پایان باش
برای آنکه نگویند، جستهایم و نبود،
تو آنکه جسته و پیداش کردهام، آن باش!