کتاب: آتش بدون دود جلد هفتم

برای خانه سوخته
باز شاید بشود
خانه یی بنا کرد
دل سوخته را بگو چه کنیم؟

"نادر ابراهیمی"
کتاب: آتش بدون دود جلد هفتم

دلتنگی، برف است

دلتنگی، برف است

یک روز صبح بیدار می شوی

می بینی

همه جا را پوشانده 

 

| سارا شاهدی |

 

عشق درخششی جادویی است

عشق درخششی جادویی است
که از درون هسته سوزان روح می تابد
و زمین پیرامونش را روشنی می بخشد
و توانمان می دهد تا زندگی را
در قالب رویایی شیرین و زیبا
بین دو بیداری درک کنیم

"جبران خلیل جبران"

دمـوکراســـی

معلـــــم وارد کلـاس شــــد و اعلــام کـــــرد:

امــروز می خـواهــم درمــورد دمـوکراســـی حـــرف بزنـم.

یکـی از بچـه ها دستـــش را بلنـــد کــــرد و گفـت:

چـــــــــــــــــرا؟؟؟؟

معلــم فریـــــــــــــــاد زد:

چـــون مــــــــــــــــن میگـــــــــم!!!

پشت پنجره ی شعر ایستاده ام

پشت پنجره ی شعر ایستاده ام

به تو نگاه می کنم

تو تنها دلخوشی منی

و فقط

از پشت همین پنجره دیده می شوی

رسول یونان

نامش برف بود...

نامش برف بود...

تنش برفی

قلبش از برف

و تپشش

صدای چکیدن برف بر بام های کاهگلی...

و من او را

چون شاخه ای که زیر بهمن

شکسته باشد

دوست می داشتم...

 

| بیژن الهی |

 

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من

وین نکته معما نه تو خوانی و نه من

هست از پس پرده گفتگوی من و تو

چون پرده بر افتد نه تو مانی و نه من

..............خیام

امروز رو بی‌خیال شو...

سر صبی زنگ زد که بریم دانشگاه، درس و تحصیل و پیشرفت و اینا...

هرچی گفتم قربون چشمات،

سرده، منم که سرمایی،

این سرماخوردگی کوفتی هم که سرِ نبودن دیروزت افتاده به جونم،

بیا و دلبری کن،

امروز رو بی‌خیال شو...

بذار از پنجره کیف کنیم با برف.

گفت: "نه،برف فقط وقتی که رو لباست میشینه قشنگه" دلبره دیگه،

نفس که میکشه دلبری کردنش هم مشهود میشه.

سرد بود،

قبلِ رفتن "کنار راننده تاکسیا یه تنی به آتیش زدیم...

ولی بازم هیچی دستاش نمی‌شد"

 

| رادیو چهرازی |

 

باز می پرسی که دردم چیست؟ بنشین گوش کن

باز می پرسی که دردم چیست؟ بنشین گوش کن

درد من، این درد بی درمان من، چشمان توست ...

#محمد_سلمانی❤️