ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
[دوستت دارم] را,
به تکرار در گوشم زمزمه کن؛
تا پوست بترکاند
نهال عشق!
لیلا طیبی
و عشـق
تجـربہی زیبـایی ست
که میخـواهـم هـر روز تکرار شـود
بـہ شـرط آن کہ باز مـن عاشقِ تـو شـوم
لیلا_خراسانی فر
هوای تر شدن دارم
بزن پلکی که باران از تو می بارد
هزاران ابر در پشت نگاهت خانہ میسازند
کویر ِ
گونہهایم را نوازش کن
مـــرا لبــریــز خـواهش کن
ببار ای ابـــر من دلتنگِ بارانـ ـم
شانی_بختیاری
خسته ام مثل در آغوش کسی جا نَشدن
مثل عشقی که در آن, غرقِ تمنّا نشدن
خسته ام مثل به دنبال سراب افتاده
تشنه لب آمدن و قطره ای پیدا نشدن
مثل نوری که شَوَد مُنعکس و برگَردد
خواب خوش دیدن و تعبیر, مُهَیّا نشدن
گریه بر بَستر تنهایی خود سَردادن
تا نداند اَحَدی, خنده ی رسوا نشدن
خسته ام مثل قناری که پس از آزادی
ناتوان گشته ز پرواز و پَرَش وا نشدن
خسته ام خسته تر از سفره دل بگشودن
سِرّ احوال مرا از کسی جویا نشدن
خسته ام چون قلمی, قافیه آخر شعر
مانده بی جوهر و ننوشتن و گویا نشدن
عاطفه غلامعلی
هر دم خبر دادم کسی خبر ندارد
یک رهگذر از خبرم خبر ندارد
شیرین خبر از تیشه ی فرهاد ندارد
هیچکس خبر از شیرین فرهاد ندارد
بامی که بر سر آن جغد نشیند
ویرانه شده و جای آباد ندارد
بیستون بدون عشق فرهادی ندارد
کوتاه کنم سخن دشت خزان را
این غصه دراز است و پایان ندارد
محمودفتحی چقاده
روزی این جهان زلال میشود
من در غم تو شاعر غزل میشود
ابر دلشکسته بهاری هم
با آمدن تو باران نازل می شود
در خاموشی خواب خدا
خوشا آنکه به عشق تو فاضل میشود
در کل سال های به جا مانده
درد خستگی بسیار کامل می شود
غم انگیزی لحظه ها در من
وای که چقدر پیری وصول می شود
ابوالفضل فرجی