زندگی در لحظه

زندگی در لحظه
هنری می جوید
پسِ افکارِ خدا اِنگاره

پسِ وهمی؛
که انسانیّت
ناجی خود خوانده

گرخدایی کنی آخر فراموش کنی بندِگیَت

ترس از درّه ی بی تفاوتی
می کشاند به سوی قللی
که کُشد گاهیُ افسرده شوی همواره

پس رها شو ز خودِ دیوانه
آن خدای کاذبِ خودخوانده

زندگی کن
که همه دربندی،بدبختی
ز خداوندی ماست بیچاره
آری آری
ز خود بیگانه
آری آری
ز خود بیگانه


بهرام غنی پور

نظرات 1 + ارسال نظر
آرش پیمان سه‌شنبه 21 بهمن 1404 ساعت 23:09 https://arashepeyman.blogfa.com/

...
تو آسمانی و من ریشه در زمین دارم
همیشه فاصله ای هست داد از این دارم

قبول کن که گذشته ست کار من از اشک
که سال هاست به تنهایی ام یقین دارم

تو نیز دغدغه ات از دقایقت پیداست
مرا ببخش اگر چشم نکته بین دارم

محمدعلی_بهمنی

درود یر شما...مانا باشید

سپاس

امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.