دیشب دوباره گویا خودم را خواب دیدم:

دیشب دوباره

گویا خودم را خواب دیدم:

در آسمان پر می‌کشیدم

و لا‌به‌لای ابرها پرواز می‌کردم

و صبح چون از جا پریدم

در رختخوابم

یک مشت پر دیدم

یک مشت پر، گرم و پراکنده

پایین بالش

در رختخواب من نفس می‌زد

 

آن‌گاه با خمیازه‌ای ناباورانه

بر شانه‌های خسته‌ام دستی کشیدم

بر شانه‌هایم

انگار جای خالی چیزی

چیزی شبیه بال

احساس می‌کردم!


 زنده یاد قیصر امین پور

دنبال مقصر می گردی

دنبال مقصر می گردی
راه دوری نرو
غیر از خودت کسی تقصیری نداشت
او فقط به تو کمی امید داد
تو در مقابل
همه چیزت را 

جمال ثریا
مترجم : سیامک تقی‌زاده

زیباترین دریا

زیباترین دریا

دریایى است که هنوز در آن نرانده‌ایم

زیباترین کودک

هنوز شیرخواره است

زیباترین روز

هنوز فرا نرسیده است

و زیباترین سخنى که می‏خواهم با تو گفته باشم

هنوز بر زبانم نیامده است.

 

ناظم حکمت

بی‌خبری

می‌خواهی
من را
به بی‌خبری از خودت
عادت بدهی ؟

من
به بی‌خبری از تو
عادت نمی‌کنم


به نبودنت
عادت نمی‌کنم

به بودنت
عادت نمی‌کنم

من
فقط می‌توانم 
عاشق بشوم
که شده‌ام

افشین یداللهی

ایستاده در باد

ایستاده در باد

شاخه ی لاغر بیدی کوتاه

برتنش جامه ای انباشته از پنبه و کاه

برسر مزرعه افتاده بلند

سایه اش سرد و سیاه

نه نگاهش را چشم ، نه کلاهش را پشم

سایه ی امن کلاهش اما

لانه ی پیر کلاغی است که با قال و مقال

قاروقار از ته دل می خواند:

آنکه می ترسد

می ترساند

 

قیصر امین پور

عاشق بودن ، ذات من است

ازمیان تمام چیزهایی که دیده ام
تنها تویی که میخواهم به دیدن اش ادامه دهم 
از میان تمام چیزهایی که لمس کرده ام 
تنها تویی که میخواهم به لمس کردنش ادامه دهم

خنده ی نارنج طعمت را دوست دارم
چه باید کنم ای عشق ؟
هیچ خبرم نیست که رسم عاشقی چگونه بوده است 
هیچ نمیدانم عشق های دیگر چه سان اند ؟
من با نگاه کردن به تو
با عشق ورزیدن به تو زنده ام


عاشق بودن ، ذات من است

پابلو نرودا 
مترجم : بابک زمانی

عشقت

عشقت 
داغِ بزرگی بود
که روزگار 
بر دل و پیشانی ام گذاشت 

حالا تو بگو
با دستی که پشت آن را داغ گذاشته ام 
چگونه می توانم 
دستِ دوست داشتنِ کسی را
دوباره بفشارم ؟


مینا آقازاده