دیگر به یک دنیا نخواهم داد جایت را

دیگر به یک دنیا نخواهم داد جایت را
من دوست دارم زندگی با دست‌هایت را

از بی‌قراری‌های قلب من خبر دارد
بادی که می‌دزدد برای من صدایت را

روی زمین بودی و من در ماه دنبالت
باید ببخشی شاعر سر به هوایت را

تسخیر تو سخت است آنقدری که انگار
در مشت خود جا داده باشم بی‌نهایت را

زود است حالا روی پاهای خودم باشم
از دست‌های من نگیری دست‌هایت را

هرکس تو را گم کرد دنبال تو در من گشت
انگار می‌بینند در من رد پایت را

بگذار تا دنیا بفهمد مال من هستی
گنجشک‌ها خانه به خانه ماجرایت را 

وقتی پُر است از خاطراتت شعرهای من
باید بنوشی با خیال تخت چایت را !
"رویا باقری"

کتاب حرفهای همسایه - نیما یوشیج

عزیز من!

قبول نکردن توانایی نیست. توانایی در این است که خود را به جای دیگران بگذاریم 

و از دریچه ی چشم آن ها نگاه کنیم. اگر آن ها را قبول نداریم، 

بتوانیم مثل آن ها حظی را که آنها از کار خود می برند، برده باشیم.

 شما اگر این هنر را ندارید، بدانید که در کار خودتان هم چندان قدرت تام و تمام ندارید...!


نیما یوشیج

#بریده_کتاب

نیکبخت آن که دریافت

نیکبخت آن که دریافت

زمینی که بر آن ایستاده است

به وسعتِ ناچیز کف پای اوست

نه بیشتر...

 

| فرانتس کافکا |

تنهایی مهربانم کرده است

تنهایی
مهربانم کرده است
شبیه سربازی که
از روی برجک دیده بانی
برای تک تیراندازِ آن سوی مرز
دست تکان می دهد... .

"حامد ابراهیم پور"
از مجموعه شعر:
| دور آخر رولت روسی |نشر: فصل پنجم|چاپ 1392

مُهری به نشان دوست داری زده ام

مُهری به نشان دوست داری زده ام

صد شاخه گل امیدواری زده ام


بر لحظه به لحظه خاطراتت با عشق

یک بوسه به رسم یادگاری زده ام


"جواد مزنگی"

دلتنگم و دیدار تو درمان من است

دلتنگم و دیدار تو درمان من است

بی رنگ رخت زمانه زندان من است


بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی

آنچه کز غم هجران تو بر جان من است

 

"مولانا"

ای سرزمین

ای سرزمین!

کدام فرزندها،

در کدام نسل،

تو را آزاد، آباد و سربلند،

باچشمان باور خود خواهند دید؟

 

| محمود دولت آبادی |

دوستت دارم

دوستت دارم
اما نمى‌توانى مرا در بند کنى

همچنان که آبشار نتوانست
همچنان که دریاچه و ابر نتوانستند
و بند آب نتوانست

پس‏ مرا دوست بدار
آنچنان که هستم
و در به بند کشیدن روح و نگاه من
مکوش‏
مرا بپذیر آنچنان که هستم 

"غاده السمان"

روشنای زندگی‌ام

روشنای زندگی‌ام
نسیم من
فانوس‌ام
بیانیه باغ‌های من‌
پلی به سمت من بکش از عطر نارنج‌
جایی به من بده
چون شانه عاجی
در میان شب گیسوانت‌
و آنگاه فراموشم کن‌

"نزار قبانی"
ترجمه سیامک بهرام پرور