بی تابم و دل خسته تر از آه ِ شبانگاه

بی تابم و دل خسته تر از آه ِ شبانگاه

دارد به کجا می برَدَم این غم ِ جانکاه ؟!

 

فرجام پلنگانه ام از دست تو مرگ است

از دست تو ای ماه ! تو ای ماه ! تو ای ماه !

 

لبخند بزن "پنجره ی بسته ی " خود را

بگشای به روی من ِ بدجور " هوا خواه " !

 

تا دامنه ی دامنت آشفته ترین است ؛

هستی تو دلیل سفر این همه سیّاح

 

تنها روش "کشف حجاب" تو همین است ،

باید که عمل کرد به " قانون رضا شاه "

 

" شیرینی " و پابند "اصولت " و چه افسوس !

" فرهاد وَش " اما نشدی "طالب اصلاح "

 

"حنظله ربانی"

اگر تو نبودی

اگر تو نبودی

نمیدانم هر روز برای چه کسی مینوشتم

هر جلوه زیبا ناخوداگاه مرا به یاد تو می اندازد 
و لاجرم مرا با خود به اوج میبرد 
سرنگون میسازد ، میخنداند و میگریاند
ایکاش لا اقل دستم را میگرفتی
تا حرارت عشقم را درک کنی
گرچه میدانم هرگز نمیفهمی چقدر دوستت داشتم
و مشکل من اینروزها

همین است


"نزار قبانی"

** نزار قبانی (زاده: ۲۱ مارس ۱۹۲۳- درگذشته ۳۰ آوریل ۱۹۹۸) دیپلمات، شاعر و ناشر سوری بود.

فرقی نمی کند

فرقی نمی کند  

امروز هم  

ما هر چه بوده ایم ، همانیم 

ما باز می توانیم 

هر روز ناگهان متولد شویم 

ما  

همزاد عاشقان جهانیم 


"قیصر امین پور"

من به چشمان تو دل بستم و شاعر گشتم

من به چشمان تو دل بستم و شاعر گشتم

چه مبارک قدمی داری و فرخنده دلی... 


"مریم قهرمانلو"

در دلم جنگلی دارد می سوزد

در دلم جنگلی دارد می سوزد
که روی تن تمام درختانش
زخم هایی ست..
که نام تو را تکرار می کنند

من در این جنگل
دلم
دارد
می سوزد...

"کامران رسول زاده"

رشک می‌بردند شهری بر من و احوال من

رشک می‌بردند شهری بر من و احوال من

کرد ضایع کار من این بخت بی اقبال من

.

.

"وحشی بافقی"

در او غرقم که در آیینه غرق گیسو افشانی ست

در او غرقم که در آیینه غرق گیسو افشانی ست
پریشان کسی هستم که درگیر پریشانی ست

تویی آن که رسیدن به وصالش یعنی آزادی
برای هرکه چون من در خودش یک عمر زندانی ست

همیشه تازه ای و دیدنت یک اتفاق بکر
شبیه رویت مهتاب در شبهای بارانی ست

مداوا می شوم وقتی که می خندی و می خندم
منی که راه رفع دردهایم خنده درمانی ست

بیا در دست من ها کن که هوهوی دم گرمت
وزیدن های باد گرم در عصری زمستانی ست

بیا و بی خیال منطقی بودن شو ایندفعه
که عشق و عاشقی همواره کاری غیر عقلانی ست


"جواد منفرد"

کافیست بشکنی

کافیست بشکنی

دیگر چه فرقی‌ می‌کند

برایت بمیرند

یا عاشقت شوند

تــــکــه تــــکـــه می‌‌شوند

آرزوهایی که با آنها رویا ساخته بودی...


"امیر وجود"

در منِ عاشق توانِ ذره ای پرهیز نیست

در منِ عاشق توانِ ذره ای پرهیز نیست

پرت کن ما را به دوزخ، امتحان بی فایده است


"کاظم بهمنی"