لب های تو نایاب تر از آب حیات است

لب های تو نایاب تر از آب حیات است

تو سوزن پنهان شده در خرمن کاهی


"میثم قاسمی"

همه منهای تو تلخ اند، به اندازه ی چای

همه منهای تو تلخ اند، به اندازه ی چای

بده آن خنده ی چون قند، که می دانی را


"صالح دروند"

عشق، میدان جنون است نه پس کوچه ی عقل

عشق، میدان جنون است نه پس کوچه ی عقل

دل دیوانه مهیاست، اگر می خواهی ...


"پوریا شیرانی"

تو عاشقانه ترین نام

تو عاشقانه ترین نام 
و جاودانه ترین یادی
تو از تبار بهاری تو باز می گردی
تو آن یگانه ترین رازی ای یگانه ترین 
تو جاودانه ترینی 
برای آنکه نمی داند 
برای آنکه نمی خواهد 
برای آنکه نمی داند و نمی خواهد 
تو بی نشانه ترین باش
ای یگانه ترین


محمود مشرف آزادتهرانی

او با همه گرم است! پس این عادت اوست!

او با همه گرم است! پس این عادت اوست!

لعنت به هر آنکسی که هم صحبت اوست


بی مهری و بی وفائی و بدعهدی

مانند لباسی ست که بر قامت اوست

 

محمد فرخ طلب فومنی

دلواپس خودم که نه!دلواپس تو ام!

دلواپس خودم که نه!دلواپس تو ام!

تیرى که مى رسد،به پرِ من نمى خورد!!


حرف منِ قفس زده را گوش کن رفیق

این آسمان به دردِ پریدن نمى خورد!!

 

امید روزبه

مثل آن مرداب غمگینی که نیلوفر نداشت

مثل آن مرداب غمگینی که نیلوفر نداشت
حال من بد بود اما هیچ کس باور نداشت!

خوب می دانم که "تنهایی" مرا دق می دهد
عشق هم در چنته اش چیزی از این بهتر نداشت!

آنقدر ترسیدم از بی رحمی پاییز که
ترس من را روز پایانی شهریور نداشت!

زندگی ظرف بلوری بود کنج خانه ام
ناگهان افتاااد از چشمم، ولی مو برنداشت!

حال من، حال گل سرخی ست در چنگ مغول
هیچ کس حالی شبیه من ...-به جز "قیصر"- نداشت!

مریم آرام

توی این خانه کسی بعد تو تنها مانده

توی این خانه کسی بعد تو تنها مانده
دهن پنجره از رفتن تو وا مانده

قاب عکسی شده این پنجره و رفتن تو
مثل یک منظره در حافظه اش جا مانده

چمدان بستی و هنگام خداحافظی ات
"دوستت دارم" ِ تلخ تو معما مانده

چندتا عکس و دو خط نامه و یک دفتر شعر
تکه هایی است که از روح تو این جا مانده

بی تو تقویم پر از خاطره های خوشمان
زیر لب گفت فقط روز مبادا مانده

از تو یک روح مسافر که پر از خاطره هاست
از من اما جسد یک زن تنها مانده

مهسا تیموری

دلم وا مانده در کاری که فکرش را نمی کردم

دلم وا مانده در کاری که فکرش را نمی کردم

سرم خورده به دیواری که فکرش را نمی کردم


مدارجبر هستی را فقط بیهوده می گردم

اسیرم کرده تکراری که فکرش را نمی کردم


خرابم می کند با اخم وبا لبخند می سازد

دلم را برده معماری که فکرش را نمی کردم


زمین را مثل اسکندربه حکم عشق او گشتم

شدم سرباز بیماری که فکرش را نمی کردم


ولی هرنقطه ای رفتم شعاع درد دورم زد

به دستش داشت پرگاری که فکرش رانمی کردم


به هر دستی که دور گردنم افتاد دل بستم

مرا زد عاقبت ماری که فکرش را نمی کردم 


مرتضی خدمتی