بعضی چیزها نیاز به دل ندارند
مثل همین تک درخت دود گرفته ی کنار پیاده رو
که می خواهد یک تنه برای این خیابان شلوغ
اکسیژن بسازد.
...
"محسن حسینخانی"
از مجموعه: این عاشقانه های کوچک یک روز بزرگ می شوند
چند سال زودتر رسیده بودم
به ایستگاه
و مسافرم نیامده بود...در نقاشیهای پنج سالگیام
خطوطِ اندامِ دختری پیدا بود
که در کنار شیروانی خانهای
آمدن مردی را انتظار میکشید!در ده سالهگی به مدرسه میرفتم
برای اینکه بتوانم
نامه ای برای تو بنویسم!در پانزده سالهگی
زنگهای آخر تمام روزهای هفته را
از مدرسه می گریختم
چون زنگ مدرسهی تو
دو ساعت زودتر میخورد!در بیست سالهگی
شماره روی شماره میگرفتم از باجهی تلفن
تا شاید یک بار
زنگ صدای تو را بشنوم!در بیست و پنج سالهگی
ورق می زدم برگ وبلاگها را
در جست و جوی نام و نشانی از تو!در سی سالهگی
به انجمنهای غیردولتی میرفتم
و شعرهای پرشور میخواندم برای جمع
تا شاید نگاه تو را درچشمی ببینم!چند سال زودتر رسیده بودم
و تو
آن جا نبودی...
"یغما گلرویی"
از کتاب: باران برای تو می بارد
بارها به دنیا آمده ام
تا دست کم
یکی از من
مرگ را در آغوشت تجربه کرده باشد.
"روزبه سوهانی"
از کتاب: کشوری با دکمه های باز
چه باید کرد، پا در بند دوریهای بعد از تو
نشستن چشم در چشم ِ صبوریهای بعد از تو
چرا در قهوه خانه چشمها اینقدر تاریکاند
چه غمگیناند قلیانها و قوریهای بعد از تو
شبیه جادهی یک روستای نیمه متروکم
که آشفتهاست خوابش از عبوریهای بعد از تو
غمت با آنچنان سوزی نشسته در صدای شب
که خون می بارد انگشت چگوریهای بعد از تو
به نان و نور و داغاداغ آن تن میخورم سوگند
که افتاد از دهان طعم تنوریهای بعد از تو
اگر حتی بهشتِ بی تو سهمم شد، نمیخواهم
نه حوریهای قبل از تو، نه حوریهای بعد از تو
بیا از گوشهی چشمم بچین اشک و دعایم کن
دعا کن دورباشد چشم شوریهای بعد از تو
"آرش شفاعی"
از مجموعه شعر کودتای سفید
به کسی که دوستش داری
بگو که چقدر بهش علاقه داری
و چقدر در زندگی براش ارزش قائل هستی
چون زمانی که از دستش بدی
مهم نیست که چقدر بلند فریاد بزنی
او دیگر صدایت را نخواهد شنید...!
"پابلو نرودا"
دﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻢ
ﺩﻟﻢ ﺁﻏﻮﺵ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽﻃﻠﺒﺪ
...
ﺍﯾﻦ ﭼﻨﺪ ﺳﻄﺮ ﺭﺍ ﻧﻮﺷﺘﻢ
ﮐﻪ ﺑﺪﺍﻧﯽ
ﺛﺎﻧﯿﻪﻫﺎ
ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪﺍﯼ ﮐﻪ ﻣﯽﮔﺬﺭﺩ
ﭘﺮ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﺗﻮﺳﺖ
ﻭ ﭘﺮ ﺍﺯ ﻭﺍﺝﻫﺎﯼ ﺑﺎ ﺷﮑﻮﻫﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ
...
ﺑﮕﺬﺭﯾﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ
ﯾﺎﺱﻫﺎﯼ ﺑﺎﻏﭽﻪ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺗﻮ ﻣﯽﺷﮑﻔﻨﺪ
ﺍﺑﺮﻫﺎﯼ ﮐﻮﭼﮏ ﺑﻬﺎﺭ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻣﯽﺭﻗﺼﻨﺪ
ﺷﻤﻌﺪﺍﻧﯽﻫﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﻋﻄﺮﺁﮔﯿﻦ ﮐﺮﺩﻩﺍﻧﺪ ﻫﻮﺍ ﺭﺍ
ﭼﻠﭽﻠﻪﻫﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﺳﺮﻭﺩ ﻋﺸﻖ ﺳﺮ ﺩﺍﺩﻩﺍﻧﺪ
ﺩﺷﺖﻫﺎﯼ ﺷﻘﺎﯾﻖ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺷﻮﻕ ﻋﺸﻖ ﺗﻮﺳﺖ
ﻭ
...
ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻬﺎﻧﻪﯼ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﻣﻦ ﺗﻮﯾﯽ
ﻭ ﺑﮕﺬﺭﯾﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ
ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻓﺘﺮﻫﺎﯾﻢ ﺑﻪﺧﺎﻃﺮ ﺗﻮ ﻭﺭﻕ ﺧﻮﺭﺩﻩﺍﻧﺪ
...
ﻣﻦ ﻣﺎﻩ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﻣﯽﮐﻨﻢ
ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﻣﯽﺧﻮﺍﻧﻢ
ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﻣﯽﺭﻗﺼﻢ
ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﻣﯽﻣﺎﻧﻢ
ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﻣﯽﻣﯿﺮﻡ.
"شهره روحبانی"
ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻓﺘﺮﻫﺎﯾﻢ ﺑﻪﺧﺎﻃﺮ ﺗﻮ ﻭﺭﻕ ﺧﻮﺭﺩﻩﺍﻧﺪ
از تفأل های حافظ خستهام ای شهریار
"آمدی جانم به قربانت"، نمی آید چرا؟!
امین شاهسواری
یک وجب دوری برای عاشقان
یعنی عذاب
وای از آن روزی که عاشق رد شود
آب از سرش…
علی صفری