آهسته و بی صدا مرا خواهد کشت

آهسته و بی صدا مرا خواهد کشت 

قبل از همه ی شما مرا خواهد کشت 

از سرفه ی بی وقفه ی من معلوم است 

آلودگی هوا مرا خواهد کشت... .


"صابر قدیمى"

داغ و درد است همه نقش و نگارِ دل من

داغ و درد است همه نقش و نگارِ دل من

بنگر این نقشِ به خون شسته نگارا تو بمان

***

تا نیاراید گیسوی کبودش را به شقایق ها,

صبح فرخنده در آیینه نخواهد خندید!

***

برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست

گویی همه خوابند ، کسی را به کسی نیست

***

امروز که محتاج توام ، جای تو خالیست

فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست 

***

چنان تو در دل من جا گرفته ای ای جان 

که هیچ کس نتواند گرفت جای تو را

***

تو می روی و دل ز دست می رود

مرو! که با تو هر چه هست می رود ...

***

ای عشق همه بهانه از توست  

من خامُشم این ترانه از توست ...

***

بیـچـاره دلٖ کـه غـارتِ عشقش بـه بـاد داد 

ای دیده خون ببار که این فتنه کار توست 

***

دیری سٖت که از روی دل آرای تـو دوریم

محتاج بیان نیست که مشتاق حضوریم 

***

دل به امید مرٖهمی، کز تو به خسته ای رسد

ناله به کـوه می بـرد، شکـوه به مـاه می کند


"هوشنگ ابتهاج"

بی تابم و دل خسته تر از آه ِ شبانگاه

بی تابم و دل خسته تر از آه ِ شبانگاه

دارد به کجا می برَدَم این غم ِ جانکاه ؟!

 

فرجام پلنگانه ام از دست تو مرگ است

از دست تو ای ماه ! تو ای ماه ! تو ای ماه !

 

لبخند بزن "پنجره ی بسته ی " خود را

بگشای به روی من ِ بدجور " هوا خواه " !

 

تا دامنه ی دامنت آشفته ترین است ؛

هستی تو دلیل سفر این همه سیّاح

 

تنها روش "کشف حجاب" تو همین است ،

باید که عمل کرد به " قانون رضا شاه "

 

" شیرینی " و پابند "اصولت " و چه افسوس !

" فرهاد وَش " اما نشدی "طالب اصلاح "

 

"حنظله ربانی"

اگر تو نبودی

اگر تو نبودی

نمیدانم هر روز برای چه کسی مینوشتم

هر جلوه زیبا ناخوداگاه مرا به یاد تو می اندازد 
و لاجرم مرا با خود به اوج میبرد 
سرنگون میسازد ، میخنداند و میگریاند
ایکاش لا اقل دستم را میگرفتی
تا حرارت عشقم را درک کنی
گرچه میدانم هرگز نمیفهمی چقدر دوستت داشتم
و مشکل من اینروزها

همین است


"نزار قبانی"

** نزار قبانی (زاده: ۲۱ مارس ۱۹۲۳- درگذشته ۳۰ آوریل ۱۹۹۸) دیپلمات، شاعر و ناشر سوری بود.

فرقی نمی کند

فرقی نمی کند  

امروز هم  

ما هر چه بوده ایم ، همانیم 

ما باز می توانیم 

هر روز ناگهان متولد شویم 

ما  

همزاد عاشقان جهانیم 


"قیصر امین پور"

من به چشمان تو دل بستم و شاعر گشتم

من به چشمان تو دل بستم و شاعر گشتم

چه مبارک قدمی داری و فرخنده دلی... 


"مریم قهرمانلو"

در دلم جنگلی دارد می سوزد

در دلم جنگلی دارد می سوزد
که روی تن تمام درختانش
زخم هایی ست..
که نام تو را تکرار می کنند

من در این جنگل
دلم
دارد
می سوزد...

"کامران رسول زاده"

رشک می‌بردند شهری بر من و احوال من

رشک می‌بردند شهری بر من و احوال من

کرد ضایع کار من این بخت بی اقبال من

.

.

"وحشی بافقی"

در او غرقم که در آیینه غرق گیسو افشانی ست

در او غرقم که در آیینه غرق گیسو افشانی ست
پریشان کسی هستم که درگیر پریشانی ست

تویی آن که رسیدن به وصالش یعنی آزادی
برای هرکه چون من در خودش یک عمر زندانی ست

همیشه تازه ای و دیدنت یک اتفاق بکر
شبیه رویت مهتاب در شبهای بارانی ست

مداوا می شوم وقتی که می خندی و می خندم
منی که راه رفع دردهایم خنده درمانی ست

بیا در دست من ها کن که هوهوی دم گرمت
وزیدن های باد گرم در عصری زمستانی ست

بیا و بی خیال منطقی بودن شو ایندفعه
که عشق و عاشقی همواره کاری غیر عقلانی ست


"جواد منفرد"