ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
اثبات بودنت
کار سختی نیست،
کافی ست
اواخر همین شعر
به جای نوشتن
ببوسمت...
کامران رسول زاده
خودم را بسته ام به شعر
وگرنه نبودنت
دردی نیست که از سرم باز شود...
کامران_رسول_زاده
دارى منتشر مى شوى
مثل بیمارى مزمنى
که از شعرهاى من شیوع کرده
تو
در دست انتشارى...
کامران_رسول_زاده
وقتى که مى رفتى هوا بد بود
تا قبل بارون کاش برگردى...
کامران_رسول_زاده
جهان قفسی ست
که بارانش همان باران است
آسمانش همان،
تفاوت کار اینجاست
که تو پرواز میکنی و من
به سقف قفس خیره ماندهام...
کامران_رسول_زاده
من گیاه ناباروری هستم
که بی بسترآغوشِ تو
به انقراض می رسم
آغوش باز کن!
می خواهم بشکُفم...
کامران_رسول_زاده
کلاهم اگر این بار
به سرزمین تو بیافتد هم،
برنمى گردم به این بازى...
قرارمان این نبود،
روىِ قله هاى شعرم بایستى
و تمام جهان مبهوت تو باشد
اما
سهم خودم از تو
کلاهى باشد که باد برده است...
کامران_رسول_زاده
اتاق
در من راه مى رود
شهر
دائم پشت در ایستاده
و پنجره باز
بسته است.
تو با کدام خیابان قدم مى زنى
که این همه ماشین بغض مى کنند؟
برگرد!
خانه از نبودنت به متروکه گى افتاده
هر شب با یک غریبه مى خوابد...
کامران_رسول_زاده
برایت از پنجره
آسمان
برایت از ابر
باران
برایت از کوه
خورشید
و از درخت
گنجشک آورده ام،
بیدار که شوی
اتاقت را نخواهی شناخت...
کامران_رسول_زاده