آن که می گوید دوستت دارم

آن که می گوید دوستت دارم
خنیاگر غمگینی است
که آوازش رااز دست داده است
ای کاش عشق را
زبان سخن بود
هزار کاکلی شاد
در چشمان توست
هزار قناری خاموش
در گلوی من.
عشق را
ای کاش زبان سخن بود
آنکه می گوید دوستت دارم
دل اندوهگین شبی است
که مهتابش را می جوید
ای کاش عشق را
زبان سخن بود
هزار آفتاب خندان در خرم توست
هزار ستاره گریان
در تمنای من.
عشق را
ای کاش زبان سخن بود

#احمد_شاملو

عشق

پیش از آن‌که در اشک، غرقه‌ شوم
‏از عشق، چیزی بگو
‏هر چه باشد...

بندم اگرچه بر پای نیست

بندم اگرچه بر پای نیست
سوز ِ سرود ِ اسیران با من است
و امیدی خود به رهایی ام ار نیست
دستی هست که اشک از چشمانم می سترد
و نُویدی خود اگر نیست
تسلایی هست

احمد شاملو

و من همه ى جهان را در پیراهن گرم تو خلاصه مى کنم ...!

و من همه ى جهان را در پیراهن گرم تو خلاصه مى کنم ...!

احمد_شاملو

بگذار کسی نداند که ،

بگذار کسی نداند که ،
چگونه من به جایِ
نوازش شدن ؛
بوسیده شدن ؛
گزیده شده ام ...!

#احمد_شاملو

شبانه شعری چگونه توان نوشت

شبانه شعری چگونه توان نوشت
تا هم از قلبِ من سخن بگوید، هم از بازویم؟
شبانه
شعری چنین
چگونه توان نوشت؟
من آن خاکسترِ سردم که در من
شعله‌ی همه عصیان‌هاست،
من آن دریای آرامم که در من
فریادِ همه توفان‌هاست،
من آن سردابِ تاریکم که در من
آتشِ همه ایمان‌هاست.

احمد شاملو

و چشمانت با من گفتند

میان آفتاب های همیشه
زیبائی تو
لنگری ست
نگاهت شکست ستمگری ست
و چشمانت با من گفتند
که فردا
روز دیگری ست


شاملو

در آن سوی دوردستِ بعید

در آن سوی دوردستِ بعید
که رسالت اندام ها
پایان می‌پذیرد،
فراسوی پرده و رنگ!
در فراسوی پیکره هامان،
با من
وعده ی دیداری بده...


#احمد_شاملو

نامت را به من بگو

درخت با جنگل
علف با صحرا
و من با تو سخن می گویم
نامت را به من بگو
قلبت را به من بده
من ریشه های تورا دریافته ام
زیباتــرین ســرودها را
در خلوت روشن با تو گریسته ام
دستت را به من بده
بخاطر زندگان.....

احمد شاملو