ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
من ندارم سر یأس
با امیدى که مرا حوصله داد.
باد بگذار بپیچد با شب.....
بید بگذار برقصد با باد!
#شاملو
به تو گفتم: «گنجشک کوچک من باش
تا در بهار تو من درختی پرشکوفه شوم».
و برف آب شد، شکوفه رقصید، آفتاب درآمد.
من به خوبی ها نگاه کردم و عوض شدم
من به خوبی ها نگاه کردم
چرا که تو خوبی و این همه اقرارهاست،
بزرگ ترین اقرارهاست.
من به اقرارهایم نگاه کردم
سال بد رفت و من زنده شدم
تو لبخندی زدی و من برخاستم
دلم می خواهد خوب باشم
دلم می خواهد تو باشم و
برای همین راست می گویم
نگاه کن
با من بمان...
"احمد شاملو"
در نگاهت همهی مهربانیهاست:
قاصدی که زندگی را خبر میدهد.
و در سکوتت همهی صداها:
فریادی که بودن را تجربه میکند.
#شاملو
افسوس ای فِسُرده چراغ! از تو
ما را امید و گرمی و شوری بود
وین کلبهٔ گرفتهٔ مظلم را
از پرتو وجود تو نوری بود.
دردا! نماند از آن همه، جز یادی
منسوخ و لغو و باطل و نامفهوم،
چون سایه کز هیاکل ناپیدا
گردد به عمق آینهئی معلوم ...
یکباره رفت آن همه سرمستی
یکباره مُرد آن همه شادابی
میسوزم - ای کجائی کز بوسه
بر کام تشنهام بزنی آبی؟
#احمد_شاملو
چشمهساری در دل و
آبشاری در کف،
آفتابی در نگاه و
فرشتهیی در پیراهن
از انسانی که تویی
قصهها میتوانم کرد
غمِ نان اگر بگذارد...
احمد شاملو
عشقهای معصوم، بیکار و بیانگیزهاند
و دوست داشتن، از سفرهای دراز، تهیدست بازمیگردد...
احمد شاملو
با سادگی تمام بیصدا شکستیم
چه زخمهایی که از عزیزان خوردیم
اشکها را پشت لبخندی مخفی میکنیم
که خیلی درد میکند
و هیچ کس نمیفهمد
ما را درد همین نفهمیدن میکُشد
نه زخمها
- احمد شاملو
من و خورشید را هنوز
امیدِ دیداری هست،
هر چند روزِ من
آری
به پایان خویش نزدیک می شود ...
احمد شاملو
مثل درختی که
به سوی آفتاب قد می کشد
همه وجودم دستی شده است
و همه دستم خواهشی:
خواهشِ تو...
شاملو