ریحانی شده است ایده من بر جلال دوست

ریحانی شده است ایده من بر جلال دوست
وابسته شده است گلاب ، ازنهال دوست

تاجی که عقل نهاده است بر موی روی
تختی فتاده زیر برج وی از پر و بال دوست

لطفم بسر رسی وجفتم تیز فهم
شادم به انتظار رخ با غزال دوست

خشنود ز دام زلف ز رهان داده جانه را
بختم اسیر دام و استتار حال دوست

فاس کن نصیحتم از مضیق دمبدم
ژغاره بسم مزمن و بنگربه استهلال دوست

می خواند راد همراه مسبب زیر لب
من مانده ام واسلوب به عشق وصال دوست

منوچهر فتیان پور

ذهنم ااااااااز باغ حلالت یکدم نظر خواهی می کند

ذهنم ااااااااز باغ حلالت یکدم نظر خواهی می کند
لاله رخ باااااااااااا رفاقت بی تلافی دلربایی می کند
گر بدانی تاچه حدسوخته دل عشوه و ناز با دل می کند
با حماسه هرچند شماری مدعی وعده آشنایی می کند

منوچهر فتیان پور

آینه بودم سادگی در چهره ام به روز آشکار شد

آینه بودم سادگی در چهره ام به روز آشکار شد
آنکه را تاجر ندیدم روشندلی بهتر از داد یار شد


ساز دل شکسته در خانه ماند ماندگاری شد بی صدا
هرچه هرروز بر هر سه بدادم کار زاری شاهکار شد



منوچهر فتیان پور

هرچه از قبل نوشتی خواندیم ونخوادیم فی بها

هرچه از قبل نوشتی خواندیم ونخوادیم فی بها
رفقا شعر جدیدم که نوشتم به عشق تقدیم به شما

تو دگر بار از شهر عروس جهان دیده بنویس
با خیریه عهد که بستیم جملگی دست بردیم به دعا

منوچهر فتیان پور

پشت سرت بوسه برجا پایت زدم

پشت سرت بوسه برجا پایت زدم
خود نشان از دوستی من است
در قبال تفال
.
.
سختی دنیا ی آرزو ،عشق من وتو

منوچهر فتیان پور

در صف منت کشان،به عاشقی شیرینِ فرهادم

در صف منت کشان،به عاشقی شیرینِ فرهادم
منتظر بود سینه سپرکنم که نقاب بِهش دادم

گفت از درد تو ای عشق دل مجنون می سوزد
تو چه خواهی و نخواهی به ره عشقت استادم

دیگری گفت مثه آنی که بغض مانده درگلو
گفتم آری در تکاپو کلنگ ضربه بهِ کوه فرهادم


گفت مثه لبخند ماهی در دل دریای قشنگ
گفتم بر مومن و ترسا بگو من دلداده صیادم

گفت می دانم حامی قدر راز پخته شدن می فهمی
گفتم تازه تو فهمی جز تو از هر کسی با استعدادم

گفتم گریه در خلوت کوچه بن بست تو می فهمی
گفت زین پله بالاتر نیا تا که بفهمی فردینی تند بادم

گفتا راد بخدا گر من صید توام زهفت دولت آزادم
گفتم ای امید فردا فکر کن از حال و استقبال افتادم

منوچهر فتیان پور

با نگاهت به من، زندگیم زیرو رو می شود

با نگاهت به من، زندگیم زیرو رو می شود
روسری بنفش کرده بسر چهره اش مینو می شود

منوچهر فتیان پور

با تو تنها درشهر شعرکردم گفتگو

با تو تنها درشهر شعرکردم گفتگو
سخت است بدانی تک تنهام لذت عشق نبری


منوچهر فتیان پور

مرا با طعم دم نوش عشق ات آشنا کن

مرا با طعم دم نوش عشق ات آشنا کن
طعم عشق ات فراموش نکنم غم دل بُرد از یادم

منوچهر فتیان پور

دل اگر امروز ناگمگشته دیرین کردی هدف ،چه خوب

دل اگر امروز ناگمگشته دیرین کردی هدف ،چه خوب
بی تومن گلم کم طاقتم گرچه درمسیر ناگمگشته بی انگشت تری

منوچهر فتیان پور