ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
باید
ازدرخت گیلاس خانه
ازگیسوان شرابی معشوق
ستاره ی عشق چید
ازلحظه های خوش ، خاطرات را
ازآئینه ، صداقت را
ازپنجره ی باز ، بادوطوفان را
بایدصبوری کرد
باید لبخندزد
وباتابش نور خورشید
جوانه زد
دردل خاک
سیدحسن نبی پور
گم می شوم
درحصار واژه های پریشانت
در درخشش چشمان نیلگونت
درنگاه آفتاب
به تماشانشسته
میل به پرواز دارم
تادشت های پرازلاله
تاپیداکنم خویش را
در روزگار نامهربانی ها
درخانه ی عشق
که تنهایی ام رقم نزند
مرگ را
سیدحسن نبی پور
ازهجوم غمها
پناه بیاور
به امن آغوشم
که مرهم است بر زخم هایت
وبودن تو غنیمتی
درجدال زندگی
سیدحسن نبی پور
شادی می کند
پرنده ی درون من
آوازمی خواند
ازایوان نگاه ت به
بام لبت نشسته ست
نوک می زند
بوسه هایش
تمام روزهای سال را
سیدحسن نبی پور
خدای مایکی ست
هدف آدمی کمال است
راه مان ، عقیده مان متفاوت
مجبور به پرستش نکنید
بگذاریدهرکس خدارا
آنگونه که میخواهدبه پرستد
خداوند عاشق می خواهد
نه مشتری بهشت
سیدحسن نبی پور
روزهایم کنارپنجره
باخیال تو
چه زمان به کندی می گذرد
چشمانم پلک نمی زنند
وبه انتظار صدای پایت
درکوچه ای که ازآن می گذری
چشمانم رابه آرامی می بندم
تا توبیایی
پلکهایم سنگینی می کند
خواب سراغم رامی گیرد
ومن درعالم رویا
درپشت دیوارهای انتظار
خیالت رابه آغوش میکشم
سید حسن نبی پور
خواسته وناخواسته
روزهای عمرمان به سرعت می گذرد
مثل آفتاب صبحگاهی
تاغروب شبانگاهی
افسوس ...
چه زود می گذرد
سخت گیریهایم
تعصب های بی جایم
نگاه های سردوبی روحم
که عقل ومنطق رامحدود
ودچاراشتباهم می کرد
کاش
دوران جوانی
دوباره تکرارشود
پویایی ، شادی ونشاط
به زندگی طراوت بخشد
زندگی سبز
لبخندی شکوفا
وآینده ای بدون دغدغه
سید حسن نبی پور
می تواند گل باشد
یا سنگ
یا دریا
ویابرکه ای آبی درکویر
درختی خشکیده دردشت
زیر سایه بلند ماه ..
سید حسن نبی پور