-
دعای قوم نشسته به بار می آید
شنبه 11 بهمن 1404 12:15
دعای قوم نشسته به بار می آید اگر که رحم به این روزگار می آید! زمانه این همه خون را ندیده می گیرد نگو که ناله ما در شمار می آید مرا فریب نده با سه ماه اول سال بگو به خانه ما کی بهار می آید؟ نشد که بشکندش، خود شکسته خواهد شد نماز با دل سنگم کنار می آید صفای سفره عقد و نوای مجلس ختم کجا جز این دو سه، قرآن به کار می آید؟...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 11 بهمن 1404 12:14
-
ما آدمها استاد حرف زدنیم؛
شنبه 11 بهمن 1404 12:12
ما آدمها استاد حرف زدنیم؛ دوستش نداشته باش، دلتنگش نباش، اینقدر در برابرش ضعیف نباش، به عکسش آنجور نگاه نکن، جای خالیش را پر کن ... به عمل کردنِ خودمان که میرسد؛ با دلتنگی و بغض به عکسش زل میزنیم و تند تند زیر لب حروفی شبیه حروف دوستت دارم میچینیم کنارِ هم ... از جای خالی ای که پر نشده و نمیشود با یک عکس سه در چهار که...
-
بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست
شنبه 11 بهمن 1404 12:10
بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست باور کنید پاسخ آیینه سنگ نیست سوگند می خورم به مرام پرندگان در عرف ما سزای پریدن تفنگ نیست در کارگاه رنگرزان دیار ما رنگی برای پوشش آثار ننگ نیست از بردگی مقام بلالی گرفته اند در مکتبی که عزت انسان به رنگ نیست دارد بهار می گذرد با شتاب عمر فکری کنید که فرصت پلکی درنگ نیست وقتی که...
-
هیچ عاشقی،
شنبه 11 بهمن 1404 12:09
هیچ عاشقی، بیچاره تر از عاشقی نیست؛ که هم گول میخورد هم عشق میدهد هم تنهاست … امیر وجود
-
شادمان گفتی از آن عاشق تنها چه خبر
شنبه 11 بهمن 1404 12:07
شادمان گفتی از آن عاشق تنها چه خبر خبری نیست، بپرس از غم دنیا چه خبر؟ خاطرم هست رقیبان پر از کینۀ من همنشینان تو بودند، از آنها چه خبر؟ همه لبتشنه ، تو دریایی و من ماهی تنگ از کنارآمدگان با لب دریا چه خبر؟ زاهدی دست به گیسوی رهای تو رساند عاشقی گفت که از عالم بالا چه خبر؟ باز دیروز به من وعدۀ فردا دادی آه پیمان شکن...
-
عیدتون مبارک
شنبه 11 بهمن 1404 12:06
الگوى شجاعت و ادب، علی اکبر دردانه فاطمى نسب، علی اکبر فرزند یقین ز نسل ایمان بود پرورده دامن کریمان بود آن یوسف حُسن، ماه کنعانى در خلق و خصال، احمد ثانى آن شاهد بزم، سرو قامت بود دریا دل و کوه استقامت بود ولادت حضرت علی اکبر (ع) و روز جوان مبارک باد
-
آسودگی
شنبه 11 بهمن 1404 12:05
آسودگی چشم های زنی ست که میخندد به چشم های عاشق مردی که چمدانش را بسته است اما دور نمیشود ... | آزاده بخشی |
-
به خاطر مردم است که میگویم
شنبه 11 بهمن 1404 12:03
به خاطر مردم است که میگویم گوشهایت را کمی نزدیک دهانم بیار، دنیا دارد از شعرهای عاشقانه تهی میشود و مردم نمیدانند چگونه میشود بی هیچ واژهای کسی را که این همه دور است این همه دوست داشت ... | لیلا کردبچه |
-
نمی رنجم اگر کاخ مرا ویرانه می خواهد
شنبه 11 بهمن 1404 12:02
نمی رنجم اگر کاخ مرا ویرانه می خواهد که راه عشق، آری طاقت مردانه می خواهد کمی هم لطف باید گاه گاهی مرد عاشق را پرنده در قفس هم باشد آب و دانه می خواهد ! چه حسن اتفاقی ! اشتراک ما پریشانی ست که هم موی تو هم بغض من آری، شانه می خواهد تحمل کردن هجر تو را یک استکان بس نیست تسلی دادن این فاجعه میخانه می خواهد اگر مقصود تو...
-
هر چه از دست رفتنی ست بگذار برود!
جمعه 10 بهمن 1404 12:24
هر چه از دست رفتنی ست بگذار برود! چیزی که به التماس آلوده باشد را نمیخواهم! هر چه باشد حتی زندگی! "ارنستو چگوارا"
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 10 بهمن 1404 12:23
-
چه نادانند آن مردمی که گمان میبرند
جمعه 10 بهمن 1404 12:22
چه نادانند آن مردمی که گمان میبرند عشق با معاشرت طولانی و همراهی مستمر پدید می آید. عشق حقیقی آن است که زاده سازگاری روحی است و اگر این تفاهم در یک لحظه کامل نشود در یک سال و یک قرن نیز، به کمال نمی رسد "جبران خلیل جبران" بالهای شکسته
-
هر آدمی در زندگیش باید کسی رو داشته باشه
جمعه 10 بهمن 1404 12:21
هر آدمی در زندگیش باید کسی رو داشته باشه که حس کنه با نبودنش دنیاش خراب میشه اگر در طول زندگی همچین کسی رو پیدا نکردی بدون که اصلا زندگی نکردی! فقط عمرتو هدر دادی "دکتر مهدی الهی قمشه ای"
-
مواظب آدم های خیلی صبور و مهربون زندگیتون باشید
جمعه 10 بهمن 1404 12:20
مواظب آدم های خیلی صبور و مهربون زندگیتون باشید اگر بمانند، برای همیشه است و اگر بروند، میروند که دیگر برنگردند "رضا کیانیان"
-
بعضی آدم ها اینطوری اند
جمعه 10 بهمن 1404 12:19
بعضی آدم ها اینطوری اند خوشبختی را ابتدا به شما هدیه می دهند و این هدیه بدتر از هر نوع از دزدی ست! زیرا آنچه را که او با رفتن از پیش شما از شما میدزدد؛ چیزی بسیار فراتر از وجود خودش است! "کریستین بوبن" ایزابل بروز
-
جوابم نکن مردم از نا امیدی
جمعه 10 بهمن 1404 12:18
جوابم نکن مردم از نا امیدی شاید عاشقم شی خدا رو چی دیدی? خیال کن جواب منو دادی اما عزیزم جواب خدا رو چی میدی? همین جوری اشکام سرازیر میشن دیگه از خودم اختیاری ندارم من از عشق چیزی نمی خوام به جز تو ولی از تو هیچ انتظاری ندارم صبوریم کمه بی قراریم زیاده چقدر بی قرارم من صاف وساده عزیزم چقدر سخته دل کندن از تو عزیزم...
-
وقتی میای صدای پات از همه جادهها میاد
جمعه 10 بهمن 1404 12:18
وقتی میای صدای پات از همه جادهها میاد انگار نه از یه شهر دور که از همه دنیا میاد تا وقتی که در وا میشه، لحظه دیدن میرسه هر چی که جادهس رو زمین، به سینه من میرسه ای که تویی همه کسم، بی تو میگیره نفسم اگه تو رو داشته باشم، به هر چی میخوام میرسم وقتی تو نیستی قلبمو واسه کی تکرار بکنم؟ گلهای خوابآلوده رو واسه کی...
-
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
جمعه 10 بهمن 1404 12:17
صحبت از پژمردن یک برگ نیست دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنند هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا آنچه این نامردان با جان انسان میکنند صحبت از پژمردن یک برگ نیست فرض کن، مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست! فرض کن، یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرُست فرض کن، جنگل بیابان بود از روز نخست! در کویری سوت و کور در میان مردمی با...
-
می شود از امشب
جمعه 10 بهمن 1404 12:16
می شود از امشب قانون تازه ای در زندگی بنا بگذاریم؟ همواره بکوشیم که قدری بیشتر از نیاز مهربان باشیم "فرزاد فرحبخش"
-
دلم چو شمع، به سودای بوسهاش پر زد
پنجشنبه 9 بهمن 1404 14:00
دلم چو شمع، به سودای بوسهاش پر زد به شوقِ بوسهی او، بالِ جانم آذر زد به لب نهاد لبم را، ولی نچشیدم باز که بخت، پرده زِ دیدارِ او به خنجر زد زِ دوریاش دلِ من، شعلهور شد از حسرت که آهِ سوختهدلی جهان به مهتر زد به هر نسیم، سراغش زِ کوچه میگیرم که باد، بوی لبش را به جانِ دفتر زد به خواب، آمد و لبخند زد، نچیدم باز که...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 9 بهمن 1404 14:00
-
پاییز که رفت
پنجشنبه 9 بهمن 1404 13:58
پاییز که رفت زمستان هم سردیاش را با تمام نامهربانیهایش چون سیلی بر چهرهام نواخت از قانون اعدادی که پشت اخم ریاضیات نشسته که بگذریم تا حکاکیهای عددی پاییز بر روی شیشه سرد ماشین این را فهمیدم که این بار زمستان، اهل رفتن نیست این را از شتاب ثانیههای دیرهنگام زنگهای آخر زمستان فهمیدم و هوایی که روز به روز سردتر...
-
سکوتت
پنجشنبه 9 بهمن 1404 13:58
تمامِ این سالها به کنار سکوتت چنان دیوانهام کرد که دیگر در هیچ آینهای خودم را نمیشناسم.. شبنم ولیدی
-
بر دار تو آویزم و از عشق تو لبریز
پنجشنبه 9 بهمن 1404 13:57
بر دار تو آویزم و از عشق تو لبریز مژگانِ تو خون ریزه و ابرویِ تو هم نیز .. دنیای تو تبریزه و دستانِ تو تب ریز گیسوی تو گیلانه به هنگامه پاییز .. دندان تو تسبیحه به نخ کرده شیراز لبهای تو چون نار ترک خورده نی ریز .. آغوش تو تبدار چو شهریور اهواز در سینه تو دشت مغانیست طلاخیز .. افراشته قد گردن تو قله قفقاز از چانه تو...
-
باران کو؟
پنجشنبه 9 بهمن 1404 13:56
باران کو؟ نکند همچو خواب از چشمِ من ابرها را دزدیدهای و با سکوتت شهر را تا مرزِ ماتم بردهای من پلام؛ من به نامِ تو خیابانم هنوز این تو، این کروکیِ راهِ خانه اگر مرا از یاد بردهای آرزو حاجی طاهروردی
-
ویران شدم،ویران شدم،از این همه دلبستگی
پنجشنبه 9 بهمن 1404 13:56
ویران شدم،ویران شدم،از این همه دلبستگی شیدا شدم،شیدا شدم،دردم شده وابستگی از لحظه ی دیدارمان،من در تو زندانی شدم فکرم شدی،خوابم شدی،مملو شدم ازخستگی شبگردم ازوقتی که تسخیرَت شدم با یک نگاه حالا دگر حالات من،دارد به حالت بستگی وقتی که می بینم تو را،نادیده میگیری مرا عشقی که دارد ظاهرا،از یک طرف پیوستگی! باعث شدی در...
-
نمی دانم دقیقا چه چیزی
پنجشنبه 9 بهمن 1404 13:55
نمی دانم دقیقا چه چیزی باعث نوشتن می شود ناگهان با یک جمله یا با یک پیام از جایی که نمی دانم کجاست به من الهام می شوند انگار کلمه به کلمه آن را یکی در گوشم آهسته زمزمه می کند و من فقط دستی هستم برای نوشتن انگار یکی که خود نمیتواند حرفهایش را بنویسد مرا برگزیده است تا حرفهایش را بنویسم گاهی اوقات در قالب شعر سخن می...
-
من در انتظارِ لحظه لحظه باتو بودنم
پنجشنبه 9 بهمن 1404 13:55
من در انتظارِ لحظه لحظه باتو بودنم به سانِ قطره چون رها شود به انتظارِ رودِ جاریم به انتظارِ موج ها به انتظارِ ساحلِ نیاز ها به هر طرف که رو کنم به هر کجا که سر کشم تورا به نقش می زنم تو را که اوجِ هر نگاه می شوی تورا که بی نهایتی به هر شکفتنی طراوتی تورا به انتظارِ دیدنم به سانِ یک پرنده چون رها شود رها شوم ز قید ها...
-
های و های هوی و هوی
پنجشنبه 9 بهمن 1404 13:54
های و های هوی و هوی نعره ی سپید موی، پیر باد سیلی پیاپی، هبه میکند، بر رُخَش عاریان شاخساران. سپیدِ سهمگین! ای کفندوزِ رؤیاهای فراموش! بر پیشانیِ یخزده ی پنجرهها، نقشِ گناه میکشی! و مَثَلهای مُردهی برف بر لبِ بام ها میخوانی… خون کهن زمین، بهمن به یاد آر، که در خواب سنگین متقیان، چه زهرها نمی خیزد؟ و در پناه...