-
ماه از شب عبور میکند،
جمعه 12 دی 1404 12:44
ماه از شب عبور میکند، و من، زخم نقرهایام را روی آب میبرم. چرا جهان اینقدر کوچک است؟ چرا رودخانه به دریا نمیرسد؟ چرا سکوت، زنجیریست که مرا به گلهای کف رود بسته است؟ ماهیها همیشه قصهی آب را باور دارند، اما باور، کافی نیست برای پرواز. سایههای پرندگان بر پوست رود، خطی از رویا میکشند، و من، خودم را در آن سایه...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 12 دی 1404 12:43
-
پدر؛
جمعه 12 دی 1404 12:42
پدر؛ مهرویِ زیبای من، چگونه آغوشِ گرمت را سالیان دراز به روزگار به حراج گذاشتی؟ و من مبهوتِ رفتنت، در پیِ تو در کورهراههای زندگی جا ماندم؛ با دستهایی که هنوز گرمای تو را از دیوارها پس میگیرند و جهانی که بی پدر سردتر معامله میشود طیبه ایرانیان
-
عاشق دیوونگی هاتم که حتی توی برف
جمعه 12 دی 1404 12:42
عاشق دیوونگی هاتم که حتی توی برف حس سرما رو برام با عشق شیرین میکنی گونه های سرخ و لبخند تو با شال سفید حال ابری هوا رو غرق بارون میکنی یک نفس تا اوج این دیوونگی با من بیا مستیِ حال ترانه هامو تضمین میکنی تیرگی های جهان رو وقتی با من راه میای با قدم های هماهنگت تو رنگین میکنی قطره های اشکم از شرم حضورت گم شدن دور باشی...
-
اعتبار
جمعه 12 دی 1404 12:41
نمی دانم باران بدهکار به قدم هاست یا قدم ها بدهکار به باران چون هر دو باشند از هم طلبکار سخن کدامشان دارد اعتبار پوران گشولی
-
پرندهها کوچ کردهاند
جمعه 12 دی 1404 12:40
پرندهها کوچ کردهاند اما قلب من مانده است در شاخههای خالی یاد تو تشنه ی آواز بازگشتت دوستتدارم آواز همیشگی......... حسین گودرزی
-
بر زبان بستم که نامت لحظه ای بر لب نزد
جمعه 12 دی 1404 12:40
بر زبان بستم که نامت لحظه ای بر لب نزد تا لبم فارغ شود زین نام ، دل از غم رهد آن هـمه خنجر زدی زخمت فراموشم نشد مـهـرت از دل رفته الا آن همه افعالِ بد هر کجا کز تو سخن آمد گریزان گشته ام خاطرت را شسته ام از ذهنِ خود تا به اَبَد از میانِ هر پیام و هر نشان کشتم تو را قابِ عکست بر زمین کوبیده ام با یک لگد پس دگر از ذکرِ...
-
غم آمد و تِکیِه زد به دیوار دلم
جمعه 12 دی 1404 12:39
غم آمد و تِکیِه زد به دیوار دلم بنشست چو سایه بر جان و دلم هر گوشهی دل پر از صدای گریه شد چون رود خروشان، غم شد همراهِ دلم اما به نگاه تو چراغی روشن شد میتابد و میبرد شبِ هجران دلم بیعشق تو ای نگار، جان بیثمر است با یاد تو گل شکفت به بستان دلم هر لحظه به یاد تو نفس می آید چون عطر بهار آمد به میدان دلم ای عشق،...
-
رودخانهها یخ بستهاند
جمعه 12 دی 1404 12:38
رودخانهها یخ بستهاند اما جریان عشق در رگهایم جاری است تشنه ی دیدار چشمهات دوستتدارم رود جوشانِ وجود..... .. حسین گودرزی
-
مهتاب زمستانی
جمعه 12 دی 1404 12:37
مهتاب زمستانی سرد و تنهاست مثل من بیتو تشنهی تابش خورشید چشمانت دوستتدارم ماهِ گرمِ زندگی....... حسین گودرزی
-
ماندهام حیرانِ این دنیا، به دردی بیامان،
پنجشنبه 11 دی 1404 12:37
ماندهام حیرانِ این دنیا، به دردی بیامان، نه نگاهی گرم با من، نه صدایی همزبان. عشق را گم کردهام در کوچههای سرد شب، میروم بیعاقبت، با خندهای، بیآشیان. خستهام از قصههای نیمهکاره، نیمهجان، از خودم، از سایهام، از خاطراتِ ناتوان. با دلم قهرم، ولی جز او کسی هم درد نیست، اوست آن تنهاترینم، اوست تنها همعنان مرگ...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 11 دی 1404 12:36
-
معنای بودن
پنجشنبه 11 دی 1404 12:36
معنای بودن حتی اگر جهان فرو بریزد، من اینجا هستم حتی اگر ماه از مدارش بِگریزد حتی اگر واژهها همه فراموش شوند حتی اگر زمان، تیغِ توقف بکشد حتی اگر هیچ درختی رویش نداند حتی اگر خورشید عطایِ طلوعش را ببازد حتی اگر شب، دیگر هرگز پایان نیابد حتی اگر هیچ پرندهای در آسمان نمانَد حتی اگر باد، آوایِ وزشش را از یاد بَرَد حتی...
-
ین هیاهوی زمستان،
پنجشنبه 11 دی 1404 12:34
ین هیاهوی زمستان، سخت! گرمای تو را میطلبد .. دلِ آشفتهام از بیم زمستان ز تپش افتادهست .. خانه بی هُرم حضورت ، یخ شد .. تو بیا که فقط با نفس تو یخ تنهاییِ من میشکنَد .. شانه ام سرد شده .. بیشتر از لرزهی هر بید ، تنـم میلرزد! تو بیا .. تا که به آغوش ، آرام شوَم تو بیا .. یک بغلِ سیر ، مهمانم کن .. علیرضا تندیسه
-
سکوت کن !
پنجشنبه 11 دی 1404 12:34
سکوت کن ! وقتی ، عشق را با وازه ها نمی توان فریاد زد ! اکرم نوری
-
تصویرِ عشق میان قابِ خاطره
پنجشنبه 11 دی 1404 12:32
تصویرِ عشق میان قابِ خاطره خندید وقتی که آینه میانِ دستِ تو بود یک پنجره تنها فاصله میانِ من باتو پروانه هایِ کوچک را می شد از پنجره دید وتلألؤی قطراتِ آب را رویِ برگ هایِ سبزِ درختِ کوچکِ گیلاس **** یک خاطره از روز هایِ بی دغدغه بی تشویش آن قلبِ تیر خورده برآن درختِ کاج آن گوشهً حیاط یادت که هست با تیغ کوچکی کندی به...
-
به سرزمین شعر من..
پنجشنبه 11 دی 1404 12:31
به سرزمین شعر من.. به بزم واژه ها _ ترانه ها بیــا! به آسمان خاطرم؛ به شب سرای و بستر ستاره ها بیــا.. به شهر دل، به طـرز شــاعرانه ای؛ چو عطـر دلــنواز عاشــقانه ها بیـا.. مرا بخوان به بانگ هر غزل ز بیـت جـــان.. به شــعر مـن دوبــاره و دوبــاره ها بیــا! مهتاب میر
-
شبی به یادت راز و نیاز کردم؛
پنجشنبه 11 دی 1404 12:30
شبی به یادت راز و نیاز کردم؛ خدای خود را در خلوتی نیاز کردم. شبی به یادت ساز دلم کوک شد؛ خدای خود را با دل همنوا کردم. ساز دلم را کوک تو کردم؛ به تار دلم زدم، قصد آواز کردم. میان من و تو هزار دیوار است؛ دریغ از پنجرهای که باز باشد. تا برساند نوای دلم را؛ تا بگوید راز نهان دلم را. شاید صدایم در این میان گم شود؛ شاید...
-
" خیالت"
پنجشنبه 11 دی 1404 12:30
یک بار از دور تماشای کن من را آن لحظه که " خیالت" از دلِ من میگدرد... مروت خیری
-
آغازِ جنگ از شلیکِ گلوله نیست؛
پنجشنبه 11 دی 1404 12:29
آغازِ جنگ از شلیکِ گلوله نیست؛ از لحظهایست که دلِ انسان از یادِ انسان خالی میشود. زمین به لرزه میافتد وقتی نخستین خانه فرو میریزد، و آسمان از فریادِ مادران پرنده هایش را از یاد میبَرَد. سرباز با گامهایی از آتش میگذرد، اما در دلش کودکی میگرید که هنوز مرگ را هجی نکرده است. شهر به استخوان میافتد، رودخانه رنگ...
-
من از تنهایی ات
چهارشنبه 10 دی 1404 12:31
من از تنهایی ات درمانده گی هایت خبر دارم پر از زخمم شبیهت زخمی از دست تبر دارم اگر مهری نمیبینی بدان ،از پایه ویرانم نبرد از روبرو ، درد زیاد از پشت سر دارم... فرزانه فرح زاد
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 10 دی 1404 12:30
-
برای دوستداشتنت
چهارشنبه 10 دی 1404 12:30
برای دوستداشتنت سوتِ پایان زود خورد وقتِ اضافه میخواهم سیدحسن نبی پور
-
شب را سحر کن جان من،ای درد و ای درمانِ من
چهارشنبه 10 دی 1404 12:29
شب را سحر کن جان من،ای درد و ای درمانِ من تا گل کند باغی ز نو، در گوشه ی ایوان من بنشین کنارم تیرگی، ای رازِ بینام و نشان آرام شو در سینهام، ای خوفِ سرگردان من بگذار بارانِ یقین، بر خاکِ تردیدم رسد تا سبز گردد بعدِ تو، این باغِ بی سامان من من خسته از خود ماندهام، در راههای گرگ و میش دستی اگر از غیب هست، روزی رسد...
-
پشت گسترهی صبورِ نقشه
چهارشنبه 10 دی 1404 12:28
پشت گسترهی صبورِ نقشه سرزمینی که خطوطِ ستونفقرات راههای کاروانهای عشق را بر آن حک میکند من با نوک انگشتان اسرارِ این سرزمین را مرور میکنم هر مهره، ایستگاهی ست برای نفسهای تند حسین گودرزی
-
من برای تمام آنچه هنوز با تو تجربه نکرده ام
چهارشنبه 10 دی 1404 12:25
من برای تمام آنچه هنوز با تو تجربه نکرده ام دلتنگم .... مثلا همین حالا که فکرش را هم نمیکنم ، یکی زنگ در را بزند ، در را باز کنم ، چشمهایم را ببندم یک نفس عمیق بکشم ، وببینم برایم آش پخته ای! با کشک فراوان .... حجت هزاروسی
-
آیا به فریاد خواهی رسید10/10
چهارشنبه 10 دی 1404 12:24
آیا به فریاد خواهی رسید آنگاه که برایت تا اعماق خطرناک ترین اقیانوس اژدها بروم و گلاویز شوم با عفریته های شوم مرگ و مرثیه ی درد بشنوم از دهان دلبرکان عزرائیل تا ندا در دهم: بشنوید آن سوی این دریا قومی تنها ایستاده و به افق دریا خیره شده منتظر شماست. آنگاه اگر زیر پاهایم سست شد اگر آسمان فرو ریخت اگر مرگ همصدای فریادم...
-
یاجوادالائمه ادرکنی
چهارشنبه 10 دی 1404 12:23
نور چشمان علی موسی الرضا ای پناه خلق و جمله ماسوی کشتی دریای جود و رحمتی نوح و فیض و ناخدای قدرتی میلاد امام جواد (ع) مبارک باد
-
مـاه بـانویـی نشستـه روی بــامِ دفتــرم
چهارشنبه 10 دی 1404 12:21
مـاه بـانویـی نشستـه روی بــامِ دفتــرم آرزویی که غزل می پاشد امشب در سرم . شاهدختِ پادشاهِ فصل ها! من بعد از این بـی تعــارف تـا اَبــد مـدیــونِ مــاه آذرم . سرزمیـن شعـر مـن مشتاق ردّ ِ پای توست منتــی بگـــذار بـر خاکستــــر پهنــــاورم . تا چکید از بوسـه هایت چکه چکه دلبـری چشمه چشمه خونِ تازه می جَـهد از پیکرم ....
-
صدا بزن آنکه تورا10/10
چهارشنبه 10 دی 1404 12:20
صدا بزن آنکه تورا به وسعت جهان فریاد کرد در دنیایی که اهریمنان بر طبل هرزگی میکوبند افسوس که ساز عدالت صدایش ناکوک و دستان عصیان پلشتی بر قلب آدمی کوک میزند کنج این حنجره ها مقبره ای از آه است دیری است که در این تاریکی محض آواز غم مرغ اسیر و شیون مرگ فقیر خاموش است... معصومه داداش بهمنی