خانه عناوین مطالب تماس با من

♡عاشقانه آرام♡

زندگی

♡عاشقانه آرام♡

زندگی

درباره من

حوصله ام سر میرود از این فرداهایی که هنوز نیامده دیروز میشوند! ادامه...

پیوندها

  • Glarisha گلاریشا نام یک رمان فانتزی به قلم محمد حسین داودی می باشد

برچسب

اللهم عجل لولیک الفرج انتظار زندگی پرویزصادقی حال خوب دلتنگی عشق عکس نوشته تفکر پاییز محرم مثبت خدا مینیمال هایی برای زندگی تکست

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • روزی آتش زد بر جانم عشق و
  • السلام علیک یا صاحب الزمان
  • پوستِ شب را می‌درّم
  • ای شبنم رخِ آشکارِ شب!
  • ما دو همزادیم،
  • شب و دلتنگی و خاطره
  • رفته‌ای و مانده‌ام با سایه‌ی بی‌جانِ تو
  • بیا مرا بخوان
  • دل آینه‌ست، اگرچه در غبار افتاد
  • می توان ، باحسِ لامسه رقصید

بایگانی

  • بهمن 1404 290
  • دی 1404 260
  • آذر 1404 310
  • آبان 1404 300
  • مهر 1404 300
  • شهریور 1404 310
  • مرداد 1404 320
  • تیر 1404 312
  • خرداد 1404 301
  • اردیبهشت 1404 310
  • فروردین 1404 310
  • اسفند 1403 280
  • بهمن 1403 300
  • دی 1403 270
  • آذر 1403 300
  • آبان 1403 299
  • مهر 1403 300
  • شهریور 1403 310
  • مرداد 1403 310
  • تیر 1403 310
  • خرداد 1403 269
  • اردیبهشت 1403 310
  • فروردین 1403 311
  • اسفند 1402 289
  • بهمن 1402 301
  • دی 1402 310
  • آذر 1402 302
  • آبان 1402 309
  • مهر 1402 310
  • شهریور 1402 370
  • مرداد 1402 320
  • تیر 1402 331
  • خرداد 1402 309
  • اردیبهشت 1402 312
  • فروردین 1402 325
  • اسفند 1401 321
  • بهمن 1401 361
  • دی 1401 358
  • آذر 1401 335
  • آبان 1401 324
  • مهر 1401 330
  • شهریور 1401 324
  • مرداد 1401 330
  • تیر 1401 318
  • خرداد 1401 321
  • اردیبهشت 1401 313
  • فروردین 1401 315
  • اسفند 1400 290
  • بهمن 1400 301
  • دی 1400 325
  • آذر 1400 310
  • آبان 1400 314
  • مهر 1400 306
  • شهریور 1400 320
  • مرداد 1400 320
  • تیر 1400 300
  • خرداد 1400 240
  • اردیبهشت 1400 200
  • فروردین 1400 209
  • اسفند 1399 172
  • بهمن 1399 220
  • دی 1399 295
  • آذر 1399 284
  • آبان 1399 306
  • مهر 1399 320
  • شهریور 1399 312
  • مرداد 1399 222
  • تیر 1399 170
  • خرداد 1399 150
  • اردیبهشت 1399 100
  • فروردین 1399 70
  • اسفند 1398 56
  • بهمن 1398 2
  • دی 1398 6
  • آذر 1398 6
  • آبان 1398 4
  • بهمن 1397 36
  • دی 1397 150
  • آذر 1397 290
  • آبان 1397 305
  • مهر 1397 183
  • شهریور 1397 180
  • مرداد 1397 80
  • تیر 1397 56
  • خرداد 1397 60
  • اردیبهشت 1397 63
  • فروردین 1397 62
  • اسفند 1396 60
  • بهمن 1396 58
  • دی 1396 59
  • آذر 1396 60
  • آبان 1396 58
  • مهر 1396 57
  • شهریور 1396 63
  • مرداد 1396 61
  • تیر 1396 62
  • خرداد 1396 61
  • اردیبهشت 1396 62
  • فروردین 1396 58
  • اسفند 1395 58
  • بهمن 1395 58
  • دی 1395 60
  • آذر 1395 58
  • آبان 1395 59
  • مهر 1395 52
  • شهریور 1395 62
  • مرداد 1395 62
  • تیر 1395 62
  • خرداد 1395 62
  • اردیبهشت 1395 62
  • فروردین 1395 62
  • اسفند 1394 58
  • بهمن 1394 60
  • دی 1394 60
  • آذر 1394 62
  • آبان 1394 41
  • مهر 1394 31
  • شهریور 1394 32
  • مرداد 1394 29
  • تیر 1394 40
  • خرداد 1394 58
  • اردیبهشت 1394 29
  • فروردین 1394 8
  • اسفند 1393 5
  • بهمن 1393 7
  • دی 1393 8
  • آذر 1393 9
  • آبان 1393 5

تقویم

بهمن 1404
ش ی د س چ پ ج
1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30

جستجو


آمار : 1572207 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • روزی آتش زد بر جانم عشق و چهارشنبه 29 بهمن 1404 12:37
    روزی آتش زد بر جانم عشق و داغی آن خاطرات امروزم را سوزاند این روزها سرازیر شده‌اند اشک‌های دلتنگی و گونه‌هایم به یاد شب‌های ساحل عشق خیس شده‌اند ای آوازخوان سوته‌دل از مرگ یک احساس در غروب بهار با چشمان خیس بخوان دور از من جوانی می‌کند آن یار زیبا و من اینجا با دلی شکسته احساس پیری می‌کنم در گذر زمان فراموش شده‌ام با...
  • السلام علیک یا صاحب الزمان چهارشنبه 29 بهمن 1404 12:37
  • پوستِ شب را می‌درّم چهارشنبه 29 بهمن 1404 12:36
    پوستِ شب را می‌درّم تا طلوعِ تنِ تو را ببینم مهتاب بر شانه‌هایت می‌رقصد و من تشنه‌تر از همیشه در ژرفای چشمانت غرق می‌شوم حسین گودرزی
  • ای شبنم رخِ آشکارِ شب! چهارشنبه 29 بهمن 1404 12:36
    ای شبنم رخِ آشکارِ شب! تا کی بر برگ خزان‌زدهٔ خاطرات می‌غلتی؟ می‌دانم ـ هر قطره‌ات دریایی‌ست از ناگفته‌ها. اما قلبم طاقت این همه درد ندارد. به من بگو ـ این همه استعفا برای استعیفا بهر چیست؟ نفسی بودی که از ژرفای سینه برآمدی چون مهتابی بر دیوار فرسودهٔ وجود و سایه‌ی محوی ـ که روزگاری یکی بودی. این همه بریدن برای رسیدن...
  • ما دو همزادیم، چهارشنبه 29 بهمن 1404 12:35
    ما دو همزادیم، هر دو از پیوند زر افشان صبح خط گرفته‌ایم؛ اما خط‌ها هیچ‌گاه به هم نرسیدند، چون رودهایی که در نقشه‌ی تقدیر به دریاهای جدا ریخته‌اند چه سود از همزاد بودن، وقتی جهان در سکوت بی‌پایانش مرز می‌کشد میان دو آینه‌ی یکی؟ و شاید راز همزاد بودن همین است، که هرگز به هم نمی‌رسیم؛ ما دو خط موازی‌ایم در کتابی که نام...
  • شب و دلتنگی و خاطره چهارشنبه 29 بهمن 1404 12:34
    شب و دلتنگی و خاطره دست به دست هم داده اند دودمان دلم را به باد دهند دلتنگی ات را چه کار کنم به کدام رودخانه بریزم که ماهیان را روی آب نبینم از کدام کوه پرت کنم که ندانم بر سر کدام خانه خرابی بیافتد چگونه بسوزانمش که دودش به چشم هیچ مادر مرده ای نرود من، فقط مشتاقم اندکی بوی موی تو لحظه ای لمس دست تو بخواب دیدم با...
  • رفته‌ای و مانده‌ام با سایه‌ی بی‌جانِ تو چهارشنبه 29 بهمن 1404 12:33
    رفته‌ای و مانده‌ام با سایه‌ی بی‌جانِ تو در دلِ شب می‌تپد آوارِ بی‌پایانِ تو هر چه گفتم با دلم آرام می‌گیرد، نشد زخمِ من تازه‌ست از یادِ دل‌سوزانِ تو کوچه‌ها بی‌نور شد، وقتی که رفتی بی‌صدا مانده‌ام در حسرتِ آن خنده‌ی پنهانِ تو باورم نیست این جهان بی‌تو چنین خاموش شد هر نفس می‌خواندم نامِ تو ای جانانِ تو کاش می‌شد خواب...
  • بیا مرا بخوان چهارشنبه 29 بهمن 1404 12:31
    بیا مرا بخوان دست مرا بگیر با من نفس بکش جای مرا بگیر با من دمی بمان شعر و غزل بخوان یکدم مرا ببین بوسی ز من بچین در کوچه ی دلم یک شب قدم بزن آیین غصه را امشب به هم بزن بزمی به پاس عشق اینجا رقم بزن خورشید را فرا بخوان راز مرا بدان باد را گو که نشنود آب را گو که نگذرد ماه را گو که بگذرد خواب را گو که نگذرد غم را ز جا...
  • دل آینه‌ست، اگرچه در غبار افتاد چهارشنبه 29 بهمن 1404 12:26
    دل آینه‌ست، اگرچه در غبار افتاد نور از درون طلوع کند، اگرجهان بیداد. هر ذرّه از وجودِ ما، راهی‌ست تا سرّ خویش، پیش از سخنِ فریاد. کارِ جهان، به نرمیِ یک نسیم است اما چه سخت می‌نشیند این بنیاد. در هر قدم، نشانِ خودِ ما پیداست ما سایه‌ایم و سایهٔ ما، همزاد. هر کس ز خویش می‌گریزد، اما آه راه از درون گذر کند، نه از برِ...
  • می توان ، باحسِ لامسه رقصید چهارشنبه 29 بهمن 1404 12:25
    می توان ، باحسِ لامسه رقصید دراعتدال و ، خرّم و دل شاد معشوق ما ندایی جاودانی است وهم وخیال و رویا نیست و شقاوت و ، زمختی یِ مرسوم ضمیمه ها لایه های مضرند بقای همیشه ی قدرت تپانچه یِ مرگ بامحوِ اکسیرِ جان نوازِ ... صفحه های پلاستیکی قطارهای حمل اجساد بارگه های تعبدو تسلیم شاپرک ، حزین و بی تاب است .... عشق ، هضم لایه...
  • لبخند بــزن جانا سه‌شنبه 28 بهمن 1404 12:36
    لبخند بــزن جانا یک شور و نوا از تو صبح است بیا بنشین صبحانه و چای از من دیوانگی بـی مـرز وُ بی حد و حساب از من موسیقی بـَربط و آواز بـَنان از تو احوال دو چشمانت رسوای جهانم کرد ساز و دَف و نی رو کن آن بـزم سماع از تو صدیقه_جـُر
  • السلام علیک یا صاحب الزمان سه‌شنبه 28 بهمن 1404 12:36
  • من آفریده ی توام ، تو آفریدگار ِ من سه‌شنبه 28 بهمن 1404 12:35
    من آفریده ی توام ، تو آفریدگار ِ من به دست ِ چشم های توست عنان و اختیار من تمام رونق غزل رهین چشم های توست کساد گشته بی رخت تمام کسب و کار من گرفته بغض سرکشی گلوی زخمی مرا بیا که در می آورد دمی دگر دمار من زمین به حول ِ دلهره به چرخش و زمانه هم بیا که نیست بی تو این زمانه بر مدار من نشسته مرگ رو به من مدام و خنده می...
  • و زندگی چون معشوقه‌ای سه‌شنبه 28 بهمن 1404 12:35
    و زندگی چون معشوقه‌ای دیگر مرا نمی‌خواهد دست از دستانم کشیده است و من ایستاده‌ام لبِ رها کردن مروت خیری
  • آن‌قدر رفتم سه‌شنبه 28 بهمن 1404 12:34
    آن‌قدر رفتم که صدا در گلویم ترک برداشت و قدم‌هایم پشتِ سکوت جا ماند آن‌قدر رفتم که جاده نامم را از بر شد و باد، مرا به حافظه‌ی غبار سپرد آن‌قدر صدا زدم که کوه، صدایم را پس نداد و واژه‌ها در گلویم به سنگ بدل شدند اما ردّ قدم‌هایم روی دلِ خاک آهسته می‌تپد شاید کسی روزی از کنار این تپش بگذرد و بفهمد کسی این‌جا خیلی راه...
  • ای پیش از ابتدا، پس از انتهای ما سه‌شنبه 28 بهمن 1404 12:34
    ای پیش از ابتدا، پس از انتهای ما گم شد در آینه نفَسِ ردّ پای ما از تابِ بی‌نقاب تو، ای آفتابِ محض خاکستر است سایهٔ خود در هوای ما در هر تپش که نام تو پیچید در رگم فرو ریخت استخوانِ «من» از صدای ما دریا تویی نه آن‌که به ساحل رسد ز موج ما موجِ وهم بودیم بر ابتدای ما یک «هو» وزید و شهرِ دوگانگی آتش گرفت ریخت از هم آن...
  • تمنای بودنم افتاد درهوای تو سه‌شنبه 28 بهمن 1404 12:33
    تمنای بودنم افتاد درهوای تو که جان گرفت عدم ازاشارت پای تو نه آمدن هوسم بود نه ماندن اختیار مراکشاند به هستی، نگاه ناآشنای تو جهان اگرهمه فانی ست من به عشق خوشم که جاودانه شوم لحظه ای برای تو زعقل پرسیدم این راه گفت بی بازگشت دل آمدوگفت بهشت است اگربه سوی تو خراب صومعه کردم به باده نامت نمازعشق چه خوش شد شکسته درپای...
  • قلب من از ارتفاع بلند سه‌شنبه 28 بهمن 1404 12:32
    قلب من از ارتفاع بلند قله ای سر در کلاف ابر می تپد . در رنگین کمان واژه ام بالای سرِ گله های وحشی اسب دشتها از نگاه تو شلاق فرود می آید بدوز بر کلماتم چشمت را تا فروپاشی قلب یخی ام را باز دارم در فصل تو نسیم آغشته به بوی موهایت می وزد بر زنبق های وحشی و بومادرانِ زرد با لذت بنوش چشمه سار طبیعت مرا بر عرق جنون زده تا...
  • پس از تو دنیا برایم یک نگاه اَست سه‌شنبه 28 بهمن 1404 12:31
    پس از تو دنیا برایم یک نگاه اَست نگاه کردن فقط به درگاه خدا است، بنالم زین جدایی ،شد نصیبم..! تمام لحظه ها،شبُ روزم سیاه است، اَلا ای روزگار با ما چه کردی! جوانی را به پیری هدیه کردی مرا عهدی بود با یار جانی که هرگز او نبیند بی وفایی به یک لحظه فتاد اتفاقی! خدا از ما گرفتُ شدجدایی پس از تو، باران نمی آید صدای بلبل...
  • چه دوایست به در لحظه نبودن!؟ سه‌شنبه 28 بهمن 1404 12:30
    چه دوایست به در لحظه نبودن!؟ وقتی روز به روز بیشتر با آن همزاد‌پنداری میکنم! اصلا همین در لحظه نبودن من را نجات داده... از غم ،درد، از مرگ... اگر قرار بر قبول حقیقت بود و چاره‌اندیشی تابه‌حال هفت کفن را پوسانده بودم. من غرقِ در حالِ خودم با خیالاتِ خودم زندگانی دارم... خانه ای هست پر از سرسبزی پای آن کوه بلند رو به آن...
  • قاصدک، به کجا خواهی رفت؟ دوشنبه 27 بهمن 1404 13:15
    قاصدک، به کجا خواهی رفت؟ اندر آن سرای دور ، کس تورا منتظریست؟ رفته‌ای از یاد ها؟! آیا در قلب کسی برای تو جایی نیست؟ چون منی؟ بی کس و کار افتادی؟ قاصدک جان، سفرت خوش بادا تو برو نگران منِ دل‌خسته رنجور مباش بشتاب که دگر یاری نیست اندر این کویِ خرابانه‌ ما قاصدک در راهت اگر آن خمیده مجنون دیدی با فرح گوی به او که منم بی...
  • السلام علیک یا صاحب الزمان دوشنبه 27 بهمن 1404 13:14
  • به تو می اندیشم دوشنبه 27 بهمن 1404 13:13
    به تو می اندیشم! به تو ای دورترین خاطره ام. چه سخت، چه طاقت فرسا، سپری شد؛ لمس نگاه تو، در کوچه ی ما و دویدن پیِ تو تا خانه ی عشق چه شیرین نشست؛ آنجا لب و لبخند تو بر چهره ی ماه و من خیره به تو تو خیره به ماه چه شبی شد آن شب هنوز به تو می اندیشم،اما تلخ! این سوالم باقیست از چه گذر کردی؟! بر من بر ماه و فرو رفتی در...
  • سخت دلتنگم و این بار به آخر برسان دوشنبه 27 بهمن 1404 13:13
    سخت دلتنگم و این بار به آخر برسان جانِ لرزانِ مرا هم به برابر برسان خسته‌ام، خسته از این زندگیِ تکراری تیغِ تقدیرِ مرا تیز و مکرر برسان همه رفتند و کسی پشتِ سرم هیچ نماند شوکتی تازه به این قلبِ مکدر برسان دردِ من درمان ندارد، گله‌ای هم نیست، نه مرهمِ مرگ به این زخمِ سراسر برسان بختِ من تیره شد و راه به جایی که نبرد...
  • دنیا به کام دیگران شد مرهمی بر جانشان دوشنبه 27 بهمن 1404 13:12
    دنیا به کام دیگران شد مرهمی بر جانشان اما برای قلبِ من تاریکی از زندانشان خندیده بر لبهایشان،خورشید شادی،صبحِ نو اما شبم تیره تر از آهِ دلِ نالانشان قلبم شکست از بی کسی،چون شیشه ای در بادِ سرد آخر به خون آغشته شد،پاکیِ آن دستانشان یک عمر در حسرت نشستم بهرِ روز دیدنش اما نصیبِ دیگری شد چشمِ مهربانشان گفتند با من وعده...
  • دلدارم، نمی‌دانم کیستم دوشنبه 27 بهمن 1404 13:11
    دلدارم، نمی‌دانم کیستم وقتی هر راه به نام من تمام می‌شود. پرسیدم: از کجا آمده‌ام؟ گفتی: از جایی که سؤال زودتر از آدم متولد می‌شود. پرسیدم: به کجا می‌روم؟ خندیدی و گفتی: بچه اینجایی، آخر به کجا می‌روی؟ دلم را جلوتر فرستادی، عقلم را در میانه‌ی راه زمین گذاشتی. ایمان مثل کفشی خیس به پاهایم چسبید. گفتی: زیاد فکر نکن. جهان...
  • با من اما غزلی از تو به جا مانده هنوز دوشنبه 27 بهمن 1404 13:10
    با من اما غزلی از تو به جا مانده هنوز بوی عطر بغلی از تو به جا مانده هنوز مومنان نام تو بر مأذنه ها می خوانند بانگ خیرالعملی از تو به جا مانده هنوز همه ابیات تو بیت الغزل معرفتند و چه شهد و عسلی از تو به جا مانده هنوز از ازل تا به ابد فرصت عاشق شدن است و ابد تا ازلی از تو به جا مانده هنوز خانه بی یاد تو در استرس...
  • کاش که دل وصل به یک آیه ی بهتر بشود دوشنبه 27 بهمن 1404 13:10
    کاش که دل وصل به یک آیه ی بهتر بشود سوره ای نذر به احساس کبوتر بشود موج در موج، دعایی بغل پنجره ها آسمانی تر و زیباتر و سرتر بشود فاطمی تر سر گلدسته ی آبادیمان چشم در چشم حرم، عاشق کفتر بشود پر کشد ثانیه ها را به هوای گنبد آه در آه، دعا حضرت مادر بشود آمدم رسم ارادت به پابوس رضا(ع) اشک می جوشد؛ که یک آیه ی کوثر بشود...
  • اینجا دلی پشت زمان‌ها گوش خوابانده دوشنبه 27 بهمن 1404 13:09
    اینجا دلی پشت زمان‌ها گوش خوابانده پا در گلِ یک راه نا‌معلوم وا‌مانده شعری که باید خوانده ‌می‌شد پیش‌از‌اینها؛ در قلب سپیدِ برگه‌های خیس جا‌مانده کابوس پرتکرار دردی آشنا دیگر دست مرا در بیقراری‌های شب خوانده که اینچنین آیینه‌ی خورشید را هر صبح پشت غبار ابرهای تیره پوشانده قهرند با دستان سردم غنچه‌های ناز سرمایه‌ی باغ...
  • بی‌صدا افتاده‌ام در گردبادی بی‌خبر دوشنبه 27 بهمن 1404 13:07
    بی‌صدا افتاده‌ام در گردبادی بی‌خبر در نگاه گرم تو گم گشته‌ام چون رهگذر چشم‌های تو نشان از شعله‌های زندگی در دلت طوفان نبود و در دلم آتش، شرر دل سپردی بر من و با روزهای روشنم مانده‌ام درسایه‌ات در سایۀ شب تا سحر گاه گاهی ردّ پایت را به چشمانم بنه من نمی خواهم کنی از قلب پاک من سفر بی‌تفاوت نیستی بر دیدگان خسته ام ای که...
  • 24203
  • صفحه 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • ...
  • 807