-
آهسته و بی صدا مرا خواهد کشت
چهارشنبه 20 اسفند 1404 12:10
آهسته و بی صدا مرا خواهد کشت قبل از همه ی شما مرا خواهد کشت از سرفه ی بی وقفه ی من معلوم است آلودگی هوا مرا خواهد کشت... . "صابر قدیمى"
-
داغ و درد است همه نقش و نگارِ دل من
چهارشنبه 20 اسفند 1404 12:09
داغ و درد است همه نقش و نگارِ دل من بنگر این نقشِ به خون شسته نگارا تو بمان *** تا نیاراید گیسوی کبودش را به شقایق ها, صبح فرخنده در آیینه نخواهد خندید! *** برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست گویی همه خوابند ، کسی را به کسی نیست *** امروز که محتاج توام ، جای تو خالیست فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست *** چنان تو در...
-
بی تابم و دل خسته تر از آه ِ شبانگاه
سهشنبه 19 اسفند 1404 12:23
بی تابم و دل خسته تر از آه ِ شبانگاه دارد به کجا می برَدَم این غم ِ جانکاه ؟! فرجام پلنگانه ام از دست تو مرگ است از دست تو ای ماه ! تو ای ماه ! تو ای ماه ! لبخند بزن "پنجره ی بسته ی " خود را بگشای به روی من ِ بدجور " هوا خواه " ! تا دامنه ی دامنت آشفته ترین است ؛ هستی تو دلیل سفر این همه سیّاح تنها...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 19 اسفند 1404 12:22
-
اگر تو نبودی
سهشنبه 19 اسفند 1404 12:20
اگر تو نبودی نمیدانم هر روز برای چه کسی مینوشتم هر جلوه زیبا ناخوداگاه مرا به یاد تو می اندازد و لاجرم مرا با خود به اوج میبرد سرنگون میسازد ، میخنداند و میگریاند ایکاش لا اقل دستم را میگرفتی تا حرارت عشقم را درک کنی گرچه میدانم هرگز نمیفهمی چقدر دوستت داشتم و مشکل من اینروزها همین است "نزار قبانی" ** نزار...
-
فرقی نمی کند
سهشنبه 19 اسفند 1404 12:19
فرقی نمی کند امروز هم ما هر چه بوده ایم ، همانیم ما باز می توانیم هر روز ناگهان متولد شویم ما همزاد عاشقان جهانیم "قیصر امین پور"
-
من به چشمان تو دل بستم و شاعر گشتم
سهشنبه 19 اسفند 1404 12:18
من به چشمان تو دل بستم و شاعر گشتم چه مبارک قدمی داری و فرخنده دلی... "مریم قهرمانلو"
-
در دلم جنگلی دارد می سوزد
سهشنبه 19 اسفند 1404 12:17
در دلم جنگلی دارد می سوزد که روی تن تمام درختانش زخم هایی ست.. که نام تو را تکرار می کنند من در این جنگل دلم دارد می سوزد... "کامران رسول زاده"
-
رشک میبردند شهری بر من و احوال من
سهشنبه 19 اسفند 1404 12:16
رشک میبردند شهری بر من و احوال من کرد ضایع کار من این بخت بی اقبال من . . "وحشی بافقی"
-
در او غرقم که در آیینه غرق گیسو افشانی ست
سهشنبه 19 اسفند 1404 12:16
در او غرقم که در آیینه غرق گیسو افشانی ست پریشان کسی هستم که درگیر پریشانی ست تویی آن که رسیدن به وصالش یعنی آزادی برای هرکه چون من در خودش یک عمر زندانی ست همیشه تازه ای و دیدنت یک اتفاق بکر شبیه رویت مهتاب در شبهای بارانی ست مداوا می شوم وقتی که می خندی و می خندم منی که راه رفع دردهایم خنده درمانی ست بیا در دست من...
-
کافیست بشکنی
سهشنبه 19 اسفند 1404 12:15
کافیست بشکنی دیگر چه فرقی میکند برایت بمیرند یا عاشقت شوند تــــکــه تــــکـــه میشوند آرزوهایی که با آنها رویا ساخته بودی... "امیر وجود"
-
در منِ عاشق توانِ ذره ای پرهیز نیست
سهشنبه 19 اسفند 1404 12:14
در منِ عاشق توانِ ذره ای پرهیز نیست پرت کن ما را به دوزخ، امتحان بی فایده است "کاظم بهمنی"
-
من را نگاه کن که دلم شعلهور شود
دوشنبه 18 اسفند 1404 12:27
من را نگاه کن که دلم شعلهور شود بگذار در من این هیجان بیشتر شود قلبم هنوز زیر غزل لرزههای توست بگذار تا بلرزد و زیر و زبر شود من سعدیام اگر تو گلستان من شوی من مولوی سماع تو برپا اگر شود من حافظم اگر تو نگاهم کنی اگر شیراز چشمهای تو پر شور و شر شود «ترسم که اشک در غم ما پردهدر شود وین راز سر به مهر به عالم سمر...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 18 اسفند 1404 12:26
-
چشم های بسته، بازترند
دوشنبه 18 اسفند 1404 12:25
چشم های بسته، بازترند و پلک، پرده ای ست که منظره را عمیق تر می کند بگذار رودخانه از تو بگذرد و سنگ هاش در خستگی ات ته نشین شوند بگذار بخشی زنده از مرگ باشی و ریشه ها به اعماقت اعتماد کنند جنگل، تنها یک درخت است که در هزاران شکل از خاک گریخته است "گروس عبدالملکیان" از کتاب "پذیرفتن"
-
هرچه با تنهایی من آشنا تر می شوی
دوشنبه 18 اسفند 1404 12:23
هرچه با تنهایی من آشنا تر می شوی دیرتر سر میزنی و بی وفا تر می شوی هرچه از این روزهای آشنایی بگذرد من پریشان تر، تو هم بی اعتناتر می شوی من که خرد و خاکشیرم! این تویی که هر بهار سبزتر می بالی و بالا بلاتر می شوی مثل بیدی زلف ها را ریختی بر شانه ها گاه وقتی در قفس باشی رهاتر می شوی عشق قلیانی ست با طعم خوش نعنا دوسیب...
-
. دوباره عهد میکنی که نشکنی دل مرا
دوشنبه 18 اسفند 1404 12:21
مرا به خلسه میبرد حضور ناگهانیت سلام و حال پرسی و شروع خوش زبانیت . فقط نه کوچه باغ ما … فقط نه اینکه این محل احاطه کرده شهر را شعاع مهربانیت . دوباره عهد میکنی که نشکنی دل مرا چه وعدهها که میدهی به رغم ناتوانیت . جواب کن به جز مرا … صدا بزن شبی مرا و جای تازه باز کن میان زندگانیت . بیا فقط خبر بده مرا قبول کردهای...
-
گفتی : "مگر به خواب ببینی رخ مرا "
دوشنبه 18 اسفند 1404 12:19
گفتی : "مگر به خواب ببینی رخ مرا " دیوانه از خیال تو خوابم نمی برد ... سجاد شهیدی
-
تو کیستی، که من اینگونه بی تو بی تابم؟
دوشنبه 18 اسفند 1404 12:19
تو کیستی، که من اینگونه بی تو بی تابم؟ شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم فریدون مشیری
-
بند ِ دل ِ من
دوشنبه 18 اسفند 1404 12:17
بند ِ دل ِ من به لبخندهای تو بند است برای دوست داشتنت اما لبخندهایت را نه دلت را لازم دارم از شعبده باز هم کاری ساخته نیست گیرم طناب بکشد از دل من تا دل تو گیرم با دستهایی به پهلو باز که معلوم نیست برای حفظ تعادل است یا برای بغل کردن تو تمام طناب را راه بروم و نیفتم یا گیرم این لبخند لعنتی ات سوژه ی معروف ترین نقاش...
-
راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست
دوشنبه 18 اسفند 1404 12:15
راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست آن جا جز آن که جان بسپارند چاره نیست هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست ما را ز منع عقل مترسان و می بیار کان شحنه در ولایت ما هیچ کاره نیست از چشم خود بپرس که ما را که میکشد جانا گناه طالع و جرم ستاره نیست او را به چشم پاک توان دید چون هلال هر دیده...
-
تو خواهی رفت، دیگر حرف چندانی نمی ماند
دوشنبه 18 اسفند 1404 12:14
تو خواهی رفت، دیگر حرف چندانی نمی ماند چه باید گفت با آن کس که می دانی نمی ماند؟ بمان و فرصت قدری تماشا را مگیر از ما تو تا آبی بنوشانی به من، جانی نمی ماند برایم قابل درک است اگر چشمت به راهم نیست برای اهل دریا شوق بارانی نمی ماند همین امروز داغی بر دلم بنشان که در پیری برای غصه خوردن نیز دندانی نمی ماند اگر دستم به...
-
دیگر به یک دنیا نخواهم داد جایت را
یکشنبه 17 اسفند 1404 12:05
دیگر به یک دنیا نخواهم داد جایت را من دوست دارم زندگی با دستهایت را از بیقراریهای قلب من خبر دارد بادی که میدزدد برای من صدایت را روی زمین بودی و من در ماه دنبالت باید ببخشی شاعر سر به هوایت را تسخیر تو سخت است آنقدری که انگار در مشت خود جا داده باشم بینهایت را زود است حالا روی پاهای خودم باشم از دستهای من نگیری...
-
کتاب حرفهای همسایه - نیما یوشیج
یکشنبه 17 اسفند 1404 12:03
عزیز من! قبول نکردن توانایی نیست. توانایی در این است که خود را به جای دیگران بگذاریم و از دریچه ی چشم آن ها نگاه کنیم. اگر آن ها را قبول نداریم، بتوانیم مثل آن ها حظی را که آنها از کار خود می برند، برده باشیم. شما اگر این هنر را ندارید، بدانید که در کار خودتان هم چندان قدرت تام و تمام ندارید...! نیما یوشیج #بریده_کتاب
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 17 اسفند 1404 12:00
بعدخدا دلمون به تو قرص ناامیدمون نکن یه چندتا این هواپیماهای اف35نابودبشند تو آسمان مارا ناامید نکن مولاجان...
-
نیکبخت آن که دریافت
یکشنبه 17 اسفند 1404 11:56
نیکبخت آن که دریافت زمینی که بر آن ایستاده است به وسعتِ ناچیز کف پای اوست نه بیشتر ... | فرانتس کافکا |
-
تنهایی مهربانم کرده است
یکشنبه 17 اسفند 1404 11:55
تنهایی مهربانم کرده است شبیه سربازی که از روی برجک دیده بانی برای تک تیراندازِ آن سوی مرز دست تکان می دهد... . "حامد ابراهیم پور" از مجموعه شعر: | دور آخر رولت روسی |نشر: فصل پنجم|چاپ 1392
-
مُهری به نشان دوست داری زده ام
یکشنبه 17 اسفند 1404 11:54
مُهری به نشان دوست داری زده ام صد شاخه گل امیدواری زده ام بر لحظه به لحظه خاطراتت با عشق یک بوسه به رسم یادگاری زده ام "جواد مزنگی"
-
دلتنگم و دیدار تو درمان من است
یکشنبه 17 اسفند 1404 11:53
دلتنگم و دیدار تو درمان من است بی رنگ رخت زمانه زندان من است بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی آنچه کز غم هجران تو بر جان من است "مولانا"
-
ای سرزمین
یکشنبه 17 اسفند 1404 11:53
ای سرزمین ! کدام فرزندها، در کدام نسل، تو را آزاد، آباد و سربلند، باچشمان باور خود خواهند دید؟ | محمود دولت آبادی |