-
دوستت دارم
یکشنبه 17 اسفند 1404 11:52
دوستت دارم اما نمىتوانى مرا در بند کنى همچنان که آبشار نتوانست همچنان که دریاچه و ابر نتوانستند و بند آب نتوانست پس مرا دوست بدار آنچنان که هستم و در به بند کشیدن روح و نگاه من مکوش مرا بپذیر آنچنان که هستم "غاده السمان"
-
روشنای زندگیام
یکشنبه 17 اسفند 1404 11:51
روشنای زندگیام نسیم من فانوسام بیانیه باغهای من پلی به سمت من بکش از عطر نارنج جایی به من بده چون شانه عاجی در میان شب گیسوانت و آنگاه فراموشم کن "نزار قبانی" ترجمه سیامک بهرام پرور
-
لب های تو نایاب تر از آب حیات است
شنبه 16 اسفند 1404 12:46
لب های تو نایاب تر از آب حیات است تو سوزن پنهان شده در خرمن کاهی "میثم قاسمی"
-
همه منهای تو تلخ اند، به اندازه ی چای
شنبه 16 اسفند 1404 12:45
همه منهای تو تلخ اند، به اندازه ی چای بده آن خنده ی چون قند، که می دانی را "صالح دروند"
-
عشق، میدان جنون است نه پس کوچه ی عقل
شنبه 16 اسفند 1404 12:44
عشق، میدان جنون است نه پس کوچه ی عقل دل دیوانه مهیاست، اگر می خواهی ... "پوریا شیرانی"
-
تو عاشقانه ترین نام
شنبه 16 اسفند 1404 12:36
تو عاشقانه ترین نام و جاودانه ترین یادی تو از تبار بهاری تو باز می گردی تو آن یگانه ترین رازی ای یگانه ترین تو جاودانه ترینی برای آنکه نمی داند برای آنکه نمی خواهد برای آنکه نمی داند و نمی خواهد تو بی نشانه ترین باش ای یگانه ترین محمود مشرف آزادتهرانی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 16 اسفند 1404 12:35
-
او با همه گرم است! پس این عادت اوست!
شنبه 16 اسفند 1404 12:35
او با همه گرم است! پس این عادت اوست! لعنت به هر آنکسی که هم صحبت اوست بی مهری و بی وفائی و بدعهدی مانند لباسی ست که بر قامت اوست محمد فرخ طلب فومنی
-
دلواپس خودم که نه!دلواپس تو ام!
شنبه 16 اسفند 1404 12:34
دلواپس خودم که نه!دلواپس تو ام! تیرى که مى رسد،به پرِ من نمى خورد!! حرف منِ قفس زده را گوش کن رفیق این آسمان به دردِ پریدن نمى خورد!! امید روزبه
-
مثل آن مرداب غمگینی که نیلوفر نداشت
شنبه 16 اسفند 1404 12:34
مثل آن مرداب غمگینی که نیلوفر نداشت حال من بد بود اما هیچ کس باور نداشت! خوب می دانم که "تنهایی" مرا دق می دهد عشق هم در چنته اش چیزی از این بهتر نداشت! آنقدر ترسیدم از بی رحمی پاییز که ترس من را روز پایانی شهریور نداشت! زندگی ظرف بلوری بود کنج خانه ام ناگهان افتاااد از چشمم، ولی مو برنداشت! حال من، حال گل...
-
توی این خانه کسی بعد تو تنها مانده
شنبه 16 اسفند 1404 12:32
توی این خانه کسی بعد تو تنها مانده دهن پنجره از رفتن تو وا مانده قاب عکسی شده این پنجره و رفتن تو مثل یک منظره در حافظه اش جا مانده چمدان بستی و هنگام خداحافظی ات "دوستت دارم" ِ تلخ تو معما مانده چندتا عکس و دو خط نامه و یک دفتر شعر تکه هایی است که از روح تو این جا مانده بی تو تقویم پر از خاطره های خوشمان...
-
دلم وا مانده در کاری که فکرش را نمی کردم
شنبه 16 اسفند 1404 12:32
دلم وا مانده در کاری که فکرش را نمی کردم سرم خورده به دیواری که فکرش را نمی کردم مدارجبر هستی را فقط بیهوده می گردم اسیرم کرده تکراری که فکرش را نمی کردم خرابم می کند با اخم وبا لبخند می سازد دلم را برده معماری که فکرش را نمی کردم زمین را مثل اسکندربه حکم عشق او گشتم شدم سرباز بیماری که فکرش را نمی کردم ولی هرنقطه ای...
-
این که با من بر سر پیمان نباشی ساده است
شنبه 16 اسفند 1404 12:31
این که با من بر سر پیمان نباشی ساده است راستی این روزها دشمن تراشی ساده است زرق و برق زندگی "دلبستکی" دارد ولی دل بریدن از تمام این حواشی ساده است مثل باران بهاری دشت را سیراب کن روی چندین گل، وگرنه، آب پاشی ساده است ماه را در حوض نه، در آسمان تعقیب کن جستجوی ماه روی چند کاشی ساده است امتحان عشق نزد اهل دل،...
-
من پیر شدم ، دیر رسیدی، خبری نیست
شنبه 16 اسفند 1404 12:30
من پیر شدم ، دیر رسیدی، خبری نیست مانند من آسیــمه سر و دربـدری نیست بسیار برای تـو نـوشتم غم خود را بسیار مرا نامه ،ولی نامه بری نیست یک عمر قفس بست مسیر نفسم را حالا که دری هست مرا بال و پری نیست حالا کـه مقدر شده آرام بگیرم سیلاب مرا بـرده و از مـن اثری نیست بگذار که درها همگی بسته بـمانـنـد وقتی که نگاهی نگران پشت...
-
در سال سوم نظری...عاشقت شدم
شنبه 16 اسفند 1404 12:29
در سال سوم نظری...عاشقت شدم - نه ماه محض دربه دری- عاشقت شدم مثل خودم عجیب غریب است عشق من -چون قبل اینکه دل ببری عاشقت شدم- دارم به بار عشق شما فکر میکنم که من چطور یک نفری عاشقت شدم نه از طریق نامه و دیوار وپنجره... به شیوه ی جدید تری عاشقت شدم بی آنکه با برادرتان هم دهن شوم -بی هیچ ترس ودردسری- عاشقت شدم از شهررد...
-
موجود بی آزاری هستم
جمعه 15 اسفند 1404 12:37
موجود بی آزاری هستم کار می کنم قصه می خوانم شعر می نویسم و گاهی دلم که برایت تنگ می شود تمام خیابانها را با یادت پیاده می روم! مرضیه احرامی
-
آمده بودی مرهم باشی
پنجشنبه 14 اسفند 1404 12:38
آمده بودی مرهم باشی برای زخم های پنجره درد شدی اما و سنگ وار زخمی بر زخم هایش افزودی پنجره خسته از انبوه زخم ها درهم شکست و دل اش برای همیشه فرو ریخت دستی سنگی دیگر می اندازد پنجره دل ندارد که زخمی جدید بردارد شقایق بهرامی
-
باز در خود خیره شو
چهارشنبه 13 اسفند 1404 12:39
-
ما مست نگاه تو تماشاءالله
سهشنبه 12 اسفند 1404 12:40
ما مست نگاه تو تماشاءالله سرگشته ی ماه تو تماشاءالله احسن تویی و تبارک الله لبت چشمانِ سیاه تو تماشاءالله! جلیل صفر بیگی
-
برخیــــز، تمام شد شب سختی مان
دوشنبه 11 اسفند 1404 12:41
برخیــــز، تمام شد شب سختی مان گل بافته خورشیـد به روتختی مان لبخنـــــد بزن، پنجـــره ها را بگشـــا از راه رسیده صبح خوشبختی مان شهراد میدری
-
هر روز می پرسی که : آیا دوستم داری ؟
یکشنبه 10 اسفند 1404 12:42
هر روز می پرسی که : آیا دوستم داری ؟ من جای پاسخ بر نگاهت خیره می مانم تو در نگاه من ، چه می خوانی ، نمی دانم اما به جای من ، تو پاسخ می دهی : آری ما هر دو می دانیم چشم و زبان ، پنهان و پیدا ، رازگویانند وآنها که دل به یکدیگر دارند حرف ضمیر دوست را ناگفته می دانند ننوشته می خوانند من « دوست دارم» را پیوسته در چشم تو...
-
عمرم گذشت
شنبه 9 اسفند 1404 12:43
-
کجا به امانت بگذارم
جمعه 8 اسفند 1404 12:24
کجا به امانت بگذارم نفسی را که بندِ جانِ دگر بود؟ یا چشمانی را که عهد بر یادآوری خاطرات بستهاند تا ببارند و مرا خیسِ تو کنند؟ چرا قلبم هنوز نامت را میتپد؟ چرا مردمان این شهر بازیگر شدهاند و نقشِ تو را ایفا میکنند؟ چرا… چرا عطرت تمامِ هوایم را پر کرده و من هنوز خالی از توأم؟ دستانِ سردم همدیگر را پس میزنند و...
-
جمعه چمدانِ سر بسته ایست
جمعه 8 اسفند 1404 12:23
جمعه چمدانِ سر بسته ایست که کسی در آن بوی پیراهنت را تا نکرده، جا گذاشت و من تمام بعدازظهر میان لباسهای نپوشیده ات گریه کردم صدیقه جـُر
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 8 اسفند 1404 12:22
-
شده در خلوتِ خود، مطلعِ یک درد شوی؟
جمعه 8 اسفند 1404 12:21
شده در خلوتِ خود، مطلعِ یک درد شوی؟ بشکند قلب تو و با آینه همدرد شوی؟ شده در خویش بسوزی، ندهی هیچ صدا؟ زیرِ خاکستری از خشمِ خودت، سرد شوی؟ شده از فکر زیاد، آنقدر آشفته شوی؟ خانهبر دوش، بگیری و چو شبگرد شوی؟ شده از عشقِ کسی، شعر ببافی شب و روز؟ تا که چون برگِ خزان، بینفس و زرد شوی؟ شده بر بامِ جهان مثلِ کبوتر باشی؟...
-
خانهام را بردهام لبِ یک رود قدیمی،
جمعه 8 اسفند 1404 12:20
خانهام را بردهام لبِ یک رود قدیمی، که در آن هیچکس نام مرا نمیداند. فرشهایم از سایهی درختاند، و پنجرهام رو به پرواز یک پرنده باز میشود. هیچ ساعتی در خانهام نمیگذرد، تنها زمان با تیکتاکِ برگها میافتد روی خاک. من دیگر دنبالِ چراها نیستم، دنبال واژه نمیگردم برای فهمیدنِ جهان. فقط نگاه میکنم تا جهان خودش با...
-
وقتی شانه ای نیست سنگ صبورت باشد
جمعه 8 اسفند 1404 12:20
وقتی شانه ای نیست سنگ صبورت باشد جاده ای نیست تا تورا به رویاها ببرد. شعر می شود آرام جانت. سیدجواد جوادی
-
پیش از تو
جمعه 8 اسفند 1404 12:19
پیش از تو ساعت، جدا از مچ زمان، میچرخید در سرگیجهای بیپایان. امید، چراغی نیمهروشن، میتپید تردیدش را از پشت پردههای مه و عشق، طعم نارنج آفتاب پنهان در دهان افق. با تو زمان باز بر نبض دستم نشست، و خورشید از مشرق نگاهت طلوع کرد، با نفسهای من نادر صفریان
-
صدای پایش نزدیک است
جمعه 8 اسفند 1404 12:18
صدای پایش نزدیک است آرام بی صدا با نجوایی پر از حس خدا می آید می نشیند، بر بلندای دل شعور می خواندش و می سراید برایش شعر شعری از جنس بلور به شفافیت آب زلال ابوالفضل مقدم