ای آبروی عشق و محبت خوش آمدی
ای قله ی رفیع شهادت خوش آمدی
ای کشتی نجات دو عالم خوش آمدی
ای کهکشان امید وسعادت خوش آمدی
تو بالاترین مرتبه ی آفرینشی
ای لاله شکفته ی خلقت خوش آمدی
تو پاسخ مشکل ترین سوال عالمی
ای روشن از وجود تو ظلمت خوش آمدی
باشد تمام هستی و همه چیز من حسین
میلاد تست چونکه بشارت خوش آمدی
سید محمد رضاموسوی
در شب زنجیر تاریک و بدور از روشنی
در سیه چالی و سرداب بدون روزنی
مثل یک بلبل که باشد با قفس نا آشنا
پشت هم خود را زنم بر میله های آهنی
تا که دیدم روی زیبای ترا من در قفس
گفتمت زیباتر از هرکس که در پیرامنی
به چه قد و قامت و رویی عجب پیراهنی
به چه ابروی کمانی و چه زلف خرمنی
حاضرم در بند زنجیرت بمانم تا ابد
ای که زندانبان جسم خسته و زار منی
سید محمد رضاموسوی
درختان ،مایه ی تسکین خاکند
که رُسته جمله از خاکندوپاکند
ابا دارد زمین ، گیرد در آغوش
تن ناپاک را چون ، ترسناکند
ز خاک عاشقان ، انگور، روید
همه شهد و شراب ناب تاکند
ز خون پاک ، باغ لاله ، روید
که هر یک مشکبوی و سینه چاکند
هزاران لاله ی بی نام و گمنام
شهیدانی که اغلب، بی پلاکند
همانانی که دست از جان بشستند
وَ فَرّ و افتخار و جان خاکند
همانانی که بهر عشق و میهن
چو معیارند و مقیاس و ملاکند
سید محمد رضاموسوی
روزهایی که کنار تو گذشت
مثل رویا بود و هرگز برنگشت
آنچنان دلبسته ات بودم که آه
در غروبش سخت می شد بازگشت
دوست دارم با خیالت سرکتم
روز و شب را در میان کوه و دشت
دوست دارم زیر باران تر شوم
چون درختی در خیابانهای رشت
دوست می دارم به دستت آورم
بار دیگر با تمنا و گذشت
ای خوشا تکرار ایام وصال
در سکوت روزگاران پلشت
سید محمد رضاموسوی
روزهایی که کنار تو گذشت
مثل رویا بود و هرگز برنگشت
آنچنان دلبسته ات بودم که آه
در غروبش سخت می شد بازگشت
دوست دارم با خیالت سرکتم
روز و شب را در میان کوه و دشت
دوست دارم زیر باران تر شوم
چون درختی در خیابانهای رشت
دوست می دارم به دستت آورم
بار دیگر با تمنا و گذشت
ای خوشا تکرار ایام وصال
در سکوت روزگاران پلشت
سید محمد رضاموسوی
زندگی می کرد در یکی واحه
عقربی در کنار قورباغه
شاد آنجا هر دو آن بودند
چون دو همسایه مهربان بودند
سیل روزی درآن مکان افتاد
عقرب آندم به بیم جان افتاد
گفت عقرب چنین به قورباغه
که چو ویران شده مرا زاغه
بهتر این باشد ای همسایه
بگذاری ز مهر خود مایه
بگذاری شوم به پشت تو سوار
تو نجاتم مگر دهی ای یار
گفت عقرب شرط من این است
نزنی نیش به من موقع جست
عقرب این را شنید و قولی داد
ظاهرا سر به عهد خود بنهاد
تا که قورباغه پرید نیشش زد
گفتش ای بی صفت کژدم بد
که هنوزم زبان فرو در کام
ننمودم که دادیش انجام
گفت نیش عقرب نه از ره کین است
اقتضای طبیعتش این است
تا که قورباغه این حرف شنید
آتش خشم او زبانه کشید
ناگهان او پرید در سیلاب
برد عقرب را با خودش در آب
گفت قورباغه با عقرب این
که نرفتم درون آب از ره کین
رفتن زیر آب نه از غرض است
ترک عادت موجب مرض است
سید محمد رضاموسوی
خدا خواست ، خود را کند منجلی
به کن فیکون کرد صنع علی
خدا را به نام علی یاد کن
به نام خداوند اعلی ، علی
یا علی گویم و بر می خیزم
یا علی گویم و می پرهیزم
با علی سر به فلک می سایم
بی علی در دو جهان بی چیزم
سید محمد رضاموسوی
قسم بر سوره ی مظلوم کوثر
که شد با فاطمه نورش مصور
که بر اجر رسالت فاطمه(س) را
عطا کردیم بر تو ای پیمبر (ص)
به شکر این دلیل آفرینش
فصلِِّ ِ از برای ربّ و وَ انحَر
جسارت کرد بر تو عاصِ وائل
بگو از قول من هستی تو ابتر
سید محمد رضاموسوی
یکدم نظرت اگر بگردد
عمر همگان هدر بگردد
(یارب نظر تو بر نگردد)
کاین زندگی از نظر بگردد
سید محمد رضاموسوی
خداوندی که ما را آفریده
به مومش نقش ابرو را کشیده
به ابروی کمان و تیر مژگان
کند صید دل و رخسار و دیده
سید محمد رضاموسوی