شاید به پر کبوتری بنویسد

شاید به پر کبوتری بنویسد

یا بر تنۀ صنوبری بنویسد

شاید که هزار سال دیگر، مردی

شعری از من به دفتری بنویسد

بیژن ارژن

عاشق شده ای, خیال پرداخته ای

عاشق شده ای, خیال پرداخته ای

دنیای بدی برای خود ساخته ای

آن گونه که فکر می کنی نیست رفیق!

آدم ها را هنوز نشناخته ای

#بیژن ارژن

دنیا دست خواب‌گردانها بود

دنیا دست خواب‌گردانها بود
صحرا مست سراب‌گردان‌ها بود

مشتی تخمه دهان‌شان را بسته است
و این قصه‌ی آفتاب‌گردانها بود

"بیژن ارژن"

شاعر

با رفتن تو به زندگی کردم پشت
من ماندم و حلقه‌ی طنابی در مشت

بگذار که فردا برسد می‌شنوی

دیروز غروب، شاعری خود را کشت


"بیژن ارژن"