عشق را باید در چشمانی جستجوکرد
بدون نشان ازفرسنگها راه دور
که چشم دل آرزوی دیدنش را دارد
براین باور باش تنها بهانه برای عشق ورزیدنِ
به عشق وصال
جان دادن همراه درراه اوست
منوچهر فتیان پور
در خیالِ مستیِ آغوشِ رُز ...
ره کشیدم، زین خمارِ زندگی
میزدم خود را به خوابی دور و خوش
ورطهای در ماورای عاشقی
یادِ آن ایامِ نوشِ زندگی ...
بیدلی و عاشقی و کاهلی ...
یادِ آن فارغ بُدَن از بود و شد ...
دل همه سرشارِ عشق و جان؛ زِ شوق ...
کودکی شد؛ بیملالِ روزگار ...
در جوانی؛ مستِ ایامِ شباب ...
نیمهی عمر را سپردم؛ خوش به عیش ...
بادهی عمر، سر کشیدم در سراب
در خیالِ جلوهای از عمرِ نوش
طالعِ رویا نبود؛ جز زجر و داد ...
یاد باد آن روزگاران، که نبود ...
یاد باد، آن روزگاران، یاد باد ؟ ...
حسین یوسفیان
گر تو باشی میشود این چرخ طی معشوق من
شد به یک تعمیرگه، سیار کی معشوق من؟
من هراسانم هراسانم هراسانم بُتا
تا که پسفردا نباشم میلت ای معشوق من
بیم دارم من به وقت رفتنت بانوی دل
آفرینی صد حکایت پی به پی معشوق من
چند وقتی است نمایش میندادی عشق را
کرد مخمورم مرا مانند می معشوق من
مهدی ادیب
شفای درد ها نام حسین است
جلای قلبها یاد حسین است
کسی که گشته است با او مانوس
دمادم ذکر و اورادش حسین است
کلثوم پیکرستان
به طور اتفاقی من
در قفسی هستم که در آن
صدا از هوا ساکنتر است
نوکیسه در رخت بلندبالا
جهنمش را بر دقیقهها اتو میکشد
چرا که سنت خاکستر
رود نمیشناسد
تنها فریاد تنخراش یک شبانه
و شقایقی رسا
جایی که ما تنها از نشاط تقلید میکنیم
هیچ کاردی زخم نمیزند به اتصالها
اما چون هیاهوهای هندسی و آکروباتیک
صرفاً یک تظاهر است
هنوز هم میتوان شلنگهای پروانهپاش را
به روی خانهی عنکبوتها گرفت.
حسین صداقتی
نمی پرسم دراین شبهای دلتنگی کجا بودی
ولی یک جمله می گویم: چه بی حد بی وفا بودی
اگر حالا غریبم در شلوغی فکر می کردم
میان بی کسی هایم تو تنها آشنا بودی
زمانی من گمان کردم تسلّی بخش و درمانی
ولی انگار بر جانم چو دردی بی دوا بودی
سپردم قلب پاکم را به دستت تا نگهداری
نمی دانست قلبم که، تو در فکر جفا بودی
دلم خوش بود می مانی ولی رفتی تو از پیشم
چه میکردم تو را وقتی، به من بی اعتنا بودی
لیلا حیدری
کاشکی دست برداره ساحل از تمنای غروب
اینجوری یادت میره اتفاقایِ بَد و خوب
شده چارتا ، گل و پژمرده کنی تو دست باد؟
شده جز تقدس عشق ، دلت چیزی بخواد ؟
مثل اون لحظه که مُهره ها رو میریزی وسط
میگی d4 اومدم ،پیاده هات همه به خط
منم e5 اومدم ، یِ قربانی برای تو
منتظر شدم که با اسب برسم به جای تو
اسبو بُردم توی c6 و صدات در نیومد
لابد اون فکر تله اس ، که از خودم بَر نیومد
اسبتو بُردی تو f3 ، با ی لبخند ملیح
که انگار چاره ی کارو بلدی خیلی صریح
با وزیر اومدم e7 که کاری بکنم
چیزی که بلد نبودم ، یِ شکاری بکنم
فیلتو بُردی تو f4 که بگم دست مریزاد
سیاست تو مشتته ،چقدر به سیست هم میاد
وزیرم رو بُردمش b4 ی حمله ای کنم
با تکبر و غرور ، فتح محله ای کنم
فیلتو بُردی تو d2 ، که بی رغبتم کنی
مثلا محترمانه بزنی دکم کنی
با وزیرم زدم اون پیاده یِ b2 بِره
تا که با سیاست خودت بیفتی تو گِره
فیلتو بُردی تو c3 با یِ چشمک ظریف
منم آروم ننشستم ، بمونم پای حریف
قصرِ کافکا رو هُلش دادم بره کمی کنار
وقت چالشه ،باید دستی بیارم روی کار
گفتی اینجاس که باید یکمی خواهش بکنی
تا بگم کجا بِری یا که چیکارش بکنی
بهتره شاه و رُخی تکون بدی ، قلعه کنی
تا بفهمی چه گشایشی در این وَهله کنی
فیلمو آوردمش b4 که آچمز ، بشی باش
تا نفهمی از کجا خوردی ، کجا میری باهاش
با وزیرت رفتی d2 ی تلنگر بزنی
که با فیل زدم به فیلت ، نکنه غُر بزنی
یهو دستپاچه شدی فیلمو با وزیر زدی
تو خودت میدونی این حرکت و بی نظیر زدی؟
وزیرم رو بُردمش c1 که راحتت کنم
تا نگی خودم میخواستم که حمایتت کنم
سرمو بالا آوردم اما نیستی سرجات
یکی نیست بهم بگه که جای رفتنی کجاست؟
یِ بازی رو بُردمو ، یِ رابطه دادم به باد
ی روزم دلخوشیه روزای خوب من میاد ...
زهره فرجی
از خیال خود گذشتم که بدانی خیال هیچ نیست
درد درمان من همان سود که خیال هیچ نیست
مبادا نظر کنی با چشمی خیس بر این سنگ مزارم
من بارها به التیام التماس گفتمت تنها مزارم
این گونه از تو را سود سود هاج واج نبود نیست آرزویم
آن گونه که دانستی من غیر توام نیست ورد زبانم سود سود
سیدعلی کریمی