من سرشارم سرشار و لبریز
از عشق او
از چشمان او
و خاطرات او
من سرشارم از تب سوزنده دستان او
و هنوز هم عاشق
و هنوز هم رسوا
هنوز پر از تمنای خواهش وصال
و تمام این عشق ، تقدیم تو باد، تقدیم این شبها
که بی صبرانه ، در انتظار خوابیدن خورشید
برای ستایش این عشق
این عشق ماندگار
چَشم به راه اند
کاش به آسمان شب نظر کنی
تا ببینی تمام ستاره ها
سرشارند از نگاه تو .....
عاطفه جعفری
به شوق آنکه یک شب تو بیایی
سروده ام بخدا شعرهای رویایی
به بیت بیت غزل جان تازه بخشیدم
برای خواندن این شعرها نمیایی؟؟؟
افسرقاسمی عالم
می بینم
روزی
از روزهای نیامده را
دعوت خواهی کرد
چشم های حقیر
و متوحشِِ را
به تماشای
رقصِ مو ی تو
در مسیرِ
قطارِ عقابِ تقدیر
آنگاه که
پروانه صفت
بال می گشایی
از پیله های ضمخت
و سیاهِ قید و بند
تا آسمانِ ترقی
و راهی خواهی شد
چون قاصدکی آزاد
از پنجره ی نیمه بازِ امید
تا سرزمین خیال
عبور می کنی
سبکبال
از برهوت تنهایی
و نقش می بندی
نگاره ای زیبا
از عشق را
بر قاب زندگی.
می بینم
روزی
از روزهای نیامده را.....
مریم ابراهیمی
روی سر حصارهای دنیایم
روزی نه چندان بعید
چون دیوار برلین آوار می شوم
مستانه و سرخوش از این ویرانی
در قامت سروی بلند و پر افتخار
از سنگینی خواب زمستان بیدار می شوم
سر راه ابری غم های زمانه اینبار
مانعی با صلابت تر از دیوار می شوم
در شگفتم از لغزش های بی اختیار
که روزی آخر، از فراز مصنوع خویش
به آنسو می نگرم دیگر بار
و اسیر تعلقات بی مقدار می شوم
روز از نو، می شود روزگارم ز نو
آغاز تکاپویی دوباره و دشوار
باز هم آواری برای انکار می شوم
در حکایت نبرد من با من
به جولانگاه حیات اسیر تکرار می شوم
تورج امیری
روشن کردهای دیده را که ماه آسمان بینم
دل را هم به تو داده ام که راه جهان بینم
گشتم تمام زمین و زمان را با روح خودم
قلبم راهم بتوداده ام که صافی جان بینم
عشقم را نصار تو کرده ام درعالم معناست
نقشت رابجان خریدم و هر لحظه آن بینم
خوش آمدی بدیدارمن و درخواب دوشینم
زیباشده بودی که عشقت را هم عیان بینم
صبریکه کرده بودم و پاداشش توگشته ای
درخواب گفته بودی هر آنچه دیدی آن بینم
پاداش نداده بودی که کرده اند عذاب عشق
باجعفری چه کرده اندکه نام تورا نهان بینم
علی جعفری
روزهایم کنارپنجره
باخیال تو
چه زمان به کندی می گذرد
چشمانم پلک نمی زنند
وبه انتظار صدای پایت
درکوچه ای که ازآن می گذری
چشمانم رابه آرامی می بندم
تا توبیایی
پلکهایم سنگینی می کند
خواب سراغم رامی گیرد
ومن درعالم رویا
درپشت دیوارهای انتظار
خیالت رابه آغوش میکشم
سید حسن نبی پور
پشت عاشق را
خم می کند
معشوق زیبا
سیدحسن نبی پور
أیا حیاتی
سَأعیشکِ فی کنف أشعاری
مادام لی قلبٌ یَنبض
فهَل أعیشُ علی شَفَتَیْکِ؟
کلَّ عَشیَّة
ترجمه:
آاای زندگی ام
ترا زندگی خواهم کرد در آغوش شعرهایم
مادام قلبی دارم که می تپد
پس،
آیا روی لبانت زنده ام؟
هر غروب
محمدکریمی