ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
یکی همنیست بعد از این که ناراحتمونکرد
مثل شاهین پورعلی اکبر بهمون بگه:
.
.
.
.
.
دور چشمان تو گردم که ز من غمگینی
بگو خیال تو شبها کمی به رحم آید؛
قسم به جان خودت
من هنوز بیدارم..
شاهین پورعلی اکبر
آخَرین بار که دیدَمت ،
چه میدانستم آخَرین بار است ،
مَن که آدمِ آخَرین بارها نبودم ،
بلد نبودم ؛
خودت باید به مَن میفهماندی که
بیشتر نگاهت کُنم ،
چَشم هایَت را حفظ کنم ..
مجبورت کنم تا بیشتر قَدم بزنیم ،
بیشتر صِدایت را گوش کنم
بیشتر دست هایَت را ...
راستی آخَرین بار
اصلا دَست هایت را گرفتم ؟!
اصلا چرا اصرار نکردم که
یک فِنجانِ دیگر چای باهَم بنوشیم ..
"لعنت به تمام آخَرین بارهایی که نمیدانستیم .."
#شاهین_پورعلی_اکبر