ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
آری سهراب...
گفتی هر کجا باشم آسمان مال من است
زمین و زمان و دشت و دریا مال من است
اما سهراب نگفتی که در این عالم ماتم زده
که رویاهای آدمی یخ زده و دل ها سرد شده
آسمان به چه می آید و دریا بحر چیست؟
آدمی به چه دلخوش باشد؟ به کدامین احساس؟
وقتی همه چیز در نگاهش سیاه و سفید و بی رنگ است...
راه را نشان ده, مرا عشق بیاموز! بگو مسیر عشق از کجاست؟
عشقی که دل یخ زده ام را گرما می بخشد و روحم را شفا
آری بگذار من هم رنگی ببینم, عشق را بیاموزم و عشق بورزم
و بگویم هر کجا باشم آسمان که هیچ همه دنیا مال من است
آری عشق, انسان مرده را هم زنده میکند و وجودش را سرشار
آدمی دوست داشتن میخواهد و دوست داشته شدن
مرا دوست بدار و از عشق برایم بخوان که من
در زیباترین لحظه زندگی عشق را فریاد بزنم
ابوفاضل اکبری
قهوه خوردن را در کنار تو دوست دارم
با این که کافینش برای میگرنم سم است
میخورم تا :
نخوابم و تورا ببینم
نخوابم تا تورا بفهمم
نخوابم تا تورا ببوسم
نخوابم و از تو بنویسم
نخوابم و از تو بخوانم
آری قهوه تلخ است
ولی وجود توست که
شیرینش میکند...
ابوفاضل اکبری