ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
چشم دوخته ام
بر رخسارِ
خواب آلود و خسته ی
این شب دلگیر
و قدم می زنم
تنهایی دلم را
در میان ابرهای بغض آلود
در خلوتی
که شهر
خفته است
در آغوش مهتاب
من ماتِ
تصویر خیالی شده ام
که نگاهش در نگاهم
ماند
و آهِ حسرتش
هق هقی خفته بر سینه ام....
دیگر
چاره ای ندارم
جز اینکه
بریزم
یک مشت واژه ی غمناک
بر حلق شعرهایم
و فریاد بزنم
تنهایی ام را
در سکوت...
و زندگی کنم
در بهشتی جهنمی
مرگ را
و جای خالی ات را
نفس بکشم
در غربت غریبانه ی
اشک و فریادِ خاموشم.
فریبا صادق زاده