-
ای دل گله کم کن که دراین دیرخرابات
جمعه 22 آبان 1394 10:09
خورشید به اثناء دمیدن نرسیده است از چشم تو یک قطرهٔ باران نچکیده است این پنجره باز است ولی خیر سر تو مرغی به هوای دل تنگت ،نپریده است سر سبز ولی میوه ی کالیم که شیطان مارا به هوس از سر یک شاخه بریده است طوفان منشی در رگ ما بوده و اما در کوچه ی ما عطر نسیمی نوزیده است باید به کجا از درو دیوار بنالیم روزو شبمان هردو...
-
اکبر اکسیر
پنجشنبه 21 آبان 1394 10:27
برادرم مشاور املاک است من مشاور افلاک او زمین ها را متر می کند من آسمان ها را من از ساختن بیت خوشحال می شوم او از فروختن بیت او چندین دفتر دارد ، من چندین کتاب او هر روز بزرگ می شود من هر روز کوچک با تمام این ها نمی دانم چرا اهل محل به من می گویند اکبر ، به او می گویند اصغر؟ "اکبراکسیر"
-
برایم کتابی بخوان
چهارشنبه 20 آبان 1394 09:39
برایم کتابی بخوان کتابی که هر واژهاش عطر مخصوص دارد و هر صفحهاش ابتدای بهار است و هر فصل آن، شاخهای از رسیدن. کتابی که بوسیدنت را به باران بدل میکند و خندیدنت را به دریای آرام .. برایم کتابی بخوان با سرانگشتهایت... "سیدعلی میرافضلی"
-
باید به چشم هایم نگاه کنی
سهشنبه 19 آبان 1394 10:15
باید به چشم هایم نگاه کنی این شعرها هرچقدر هم خوب باشند نمی توانند دلتنگی ام را بیان کنند.. چترهای کاغذی زیر باران دوام نمی آورند...! "محسن حسینخانی"
-
برای من کمی از دستهایت را بفرست
دوشنبه 18 آبان 1394 10:10
برای من کمی از دستهایت را بفرست حالم بد است دیوارها تعادلشان را از دست دادهاند "حافظ موسوی"
-
عشق
یکشنبه 17 آبان 1394 09:58
وقتی باد پرده های اتاق را به اهتزاز در می آورد و مرا ......... عشق زمستانی ات را به یاد می آورم آن هنگام ، به باران پناه می برم تا به سرزمین دیگری ببارد به برف، تا شهرهای دیگری را سفیدپوش کند و به خدا، تا زمستان را از تقویمش پاک کند چون نمی دانم بی تو ، چگونه زمستان را تاب آورم . از: نزار قبانی
-
تــو کیستی که مــن اینگونه بی تــو بی تابم
شنبه 16 آبان 1394 10:03
تــو کیستی که مــن اینگونه بی تــو بی تابم شــب از هجــوم خیـــالت، نمـــی برد خـــوابم تـــو کیستی که مـــن از هر مــوج تبسم تـــو بـــه ســـان قـــایق ســرگشته، روی گردابــم چـــــه آرزوی محالیســت زیـــــستن بـــا تــــو مـــرا همیـــن بگذارند: یـــک سخـــن بـــا تــو ... "فریدون مشیری"
-
دلتنگم..
جمعه 15 آبان 1394 09:11
دلتنگم و این درد کمی نیست که پشت هیچ خط تلفنی صدای تو نیست...! "ساره دستاران"
-
به آسمانم ببر..
پنجشنبه 14 آبان 1394 10:06
به کدام میمانی ؟ پنجرهی زلال دشت ، یا دودکش پیر کلبهی تاریکیها ؟ راحتت کنم ؛ به آسمانم ببر، همین مرا کافیست ! "حامدتقدسی"
-
به یک پلک تو میبخشم تمام روز و شبها را
پنجشنبه 14 آبان 1394 10:04
به یک پلک تو میبخشم تمام روز و شبها را که تسکین میدهد چشمت غم جانسوز تبها را بخوان! با لهجهات حسّی عجیب و مشترک دارم فضا را یکنفس پُر کن به هم نگذار لبها را به دست آور دل من را چه کارت با دلِ مردم! تو واجب را به جا آور رها کن مستحبها را دلیلِ دلخوشیهایم! چه بُغرنج است دنیایم! چرا باید چنین باشد؟ نمیفهمم...
-
می گویم...نمیشود یک شب بخوابی..
چهارشنبه 13 آبان 1394 09:43
می گویم نمی شود یک شب بخوابی و صبح زود یکی بیاید و بگوید هر چه بود تمام شد ... به خدا ...!؟ تو همیشه از همین فردا از همین یکی دو ساعت بی رویای پیش رو می ترسی می ترسی از رفتن ، از نیامدن می ترسی از همین هوای ساکت بی منظور می ترسی یک وقت دستی بیاید روی سینه ی باران بزند کاسه های خالی اهل خانه را بشکند. اصلا" تو از...
-
می خواستم جهان را به قواره رویاهایم درآرم
سهشنبه 12 آبان 1394 09:32
می خواستم جهان را به قواره رویاهایم درآرم رویاهایم به قواره دنیا درآمد. «شمس لنگرودی»
-
عشق تو
دوشنبه 11 آبان 1394 09:46
عشق تو عبور ماه است از خیابان در شب حکومت نظامی جواد گنجعلی "
-
عشق می شوم..
یکشنبه 10 آبان 1394 10:23
باران می شوم و در خود می بارم خورشید می شوم و در خود می تابم سبزه می شوم و در خود می رویم باد می شوم و در خود می وزم خاک می شوم و در خود فرو می افتم شب می شوم و بر خود سایه می افکنم عشق می شوم و در خود بر تنهایی خود می گریم "بیژن جلالی"
-
یک جمع نکوشیده رسیدند به مقصد
شنبه 9 آبان 1394 21:28
یک فرقه به عشرت درِ کاشانه گشادند یک زمره به حسرت سرِ انگشت گزیدند یک جمع نکوشیده رسیدند به مقصد یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند (فروغی بسطامی)
-
باران تمام شد
جمعه 8 آبان 1394 10:10
باران تمام شد آن دو که قدم می زدند ، اما هنوز قدم می زنند «سینا بهمنش»
-
چه فرق می کند زمین گرد باشد یا
پنجشنبه 7 آبان 1394 09:51
چه فرق می کند زمین گرد باشد یا مسطح وقتی تو هیچ کجای آن نیستی ؟!! "رضاکاظمی"
-
وقتی شادی به دم بادبادکی بند است
چهارشنبه 6 آبان 1394 10:23
بگو چهکار کنم ؟ با فلفلی که طعم فراق میدهد با دردی که فصل را نمیشناسد با خونی که بند نمیآید بگو چهکار کنم ؟ وقتی شادی به دم بادبادکی بند است و غم چون سنگی مرا در سراشیب یک دره دنبال میکند دلم شاخهی شاتوتی که باد خونش را به در و دیوار پاشیده است . غلامرضابروسان"
-
در فاصلهی من و آنجا که تو بودی
سهشنبه 5 آبان 1394 10:28
در فاصله ی من و آنجا که تو بودی بارانهای بسیار آمدند و شستند هرچه بود بارانهای بسیار بارانها که چیزی به جای نگذاشتند دارند هنوز میبارند در فاصلهی من و آنجا که تویی "شهاب مقربین"
-
تو را باید بلند دوست داشت..
دوشنبه 4 آبان 1394 09:43
تو ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻠﻨﺪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺖ ﻣﺜﻞ ﮐﻮﻩ؛ ﮐﻮﻩ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﻑ ِ ﻧﻮﮎ ﻗﻠﻪ ﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﻫﯿﭻ ﺁﻓﺘﺎﺑﯽ ﺁﺏ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ ﻣﺜﻞ ﺁﺭﺯﻭ؛ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﯼ ﮐﻮﺩﮐﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﯾﺎﺳﯽ ﮐﻤﺮﻧﮕﺸﺎﻥ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ ﻣﺜﻞ ﺟﺎﺩﻩ؛ ﺟﺎﺩﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ ﻣﺴﯿﺮﺵ تویی ﻣﺜﻞ ﻣﻮﻫﺎﺕ؛ ﻣﻮﻫﺎﺕ ﮐﻪ ﮐﻨﺎﺭﺷﺎﻥ می زنی و ﺭﻭﺯ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻠﻨﺪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺖ. "ﻣﺤﺴﻦ ﺣﺴﯿﻨﺨﺎﻧﯽ"
-
هر روز به یک بهانه بیرون می روم
یکشنبه 3 آبان 1394 09:53
هر روز به یک بهانه بیرون می روم کار / خرید / قدم زدن اما امیدوارم تو را ببینم ناغافل و خرید را از یاد ببرم و راه رفتن را و کار کردن را "علیرضاروشن"
-
قلبت که میزند، سر من درد میکند
شنبه 2 آبان 1394 09:59
قلبت که میزند، سر من درد میکند این روزها سراسر من درد میکند قلبت که ... نیمهی چپ من تیر میکشد تب کرده، نیم دیگر من درد میکند تحریک میکند عصب چشمهام را چشمی که در برابر من درد میکند شاید تو وصلهی تن من نیستی، چقدر جای تو روی پیکر من درد میکند هی سعی میکنم که تو را کیمیا کنم هی دستهای مسگر من درد میکند...
-
دنیا دست خوابگردانها بود
جمعه 1 آبان 1394 10:22
دنیا دست خوابگردانها بود صحرا مست سرابگردان ها بود مشتی تخمه دهانشان را بسته است و این قصهی آفتابگردانها بود "بیژن ارژن"
-
مثل حرف زدن گنجشک ها
جمعه 1 آبان 1394 10:19
مثل حرف زدن گنجشک ها درباره ی باران پر از شوق ام . به حیاط می روم دست پرنده ها را می گیرم با هم ... روی سطرهای دفترت می نشینیم «فرناز خان احمدی»
-
مگر قراری که با تو بستم و
پنجشنبه 30 مهر 1394 09:28
بی قرار هیچ قراری نبوده ام مگر قراری که با تو بستم و هرگز نیامدی … "فرامرز سدهی"
-
بانوی من!
چهارشنبه 29 مهر 1394 09:44
بانوی من! روان من و جان من که هیچ حتی شناسنامه من عاشقت شده ست (احسان پرسا)
-
این عصرهای پاییزی..
سهشنبه 28 مهر 1394 10:06
این عصــرهای پاییـــزی عجـیب بـوی ِ نـفس هـای ِ تـو را می دهـد ...! گـوئـی ... تـو اتـفاق می افـتی و مـن دچـار می شـوم ... "محمدعلی بهمنی"
-
من گذر فصل ها را..
سهشنبه 28 مهر 1394 10:02
آرام می آیم و از گوشه ی لب هایت برگ های پاییز را جارو می کنم من گذر فصل ها را از خطوط صورت تو می فهمم. "فرناز خان احمدی"
-
تو اما...
دوشنبه 27 مهر 1394 10:17
باران مرا خیس میکند توفان میترساند و پاییز افسرده میسازد تو اما ... چیزی از من باقی نمیگذاری .. "مژگان عباسلو "
-
همه با قافیهی عشق مصیبت دارند
یکشنبه 26 مهر 1394 09:52
مشکل از سبک عراقی و خراسانی نیست همه با قافیهی عشق مصیبت دارند "حامدعسگری"