-
چقدر راه آمدهای با من ..
جمعه 22 خرداد 1394 09:23
چقدر راه آمدهای تا من .. از کلافگیهایم گذشتهای با لبخند از تلخیهایم به سکوت خستگیهایم را تاب آوردهای عطشم را آب .. چقدر کوتاه آمدهای و راه .. غزلی را کنار من بنشین و سر بر سینهام نفسی تازه کن چقدر راه آمدهای با من .. "اصغرمعاذی"
-
چگونه طبیعی باشم ؟
پنجشنبه 21 خرداد 1394 09:49
در دستم شاخه گلی به رنگ غروب در دهانم «پنجاه و سه ترانهی عاشقانه»ی شمس در دلم چیزی که پنهان کردنش کار هرکسی نیست . چگونه طبیعی باشم ؟ با این بیقراری بیمهار و این دهان عاشقانهی بیقرار که اگر دهانم را ببندم از چشمهایم سرریز میکند . "لیلاکردبچه"
-
انگار نسیم سحرگاهی
چهارشنبه 20 خرداد 1394 08:56
انگار نسیم سحرگاهی از سمرقند بیاید وقتی نگاهت سلام م میکند . "رضاکاظمی"
-
همهی ما زخمهایی داریم
سهشنبه 19 خرداد 1394 10:02
همهی ما زخمهایی داریم روی بازو یا ساق پا زخمهایی قدیمی که داستان دارند که میشود با آنها ما را شناسایی کرد زخمهایی بر پیشانی یا بر قلب هایمان "سارا محمدی اردهالی"
-
رویاها
دوشنبه 18 خرداد 1394 15:08
رویاها نیز پیر می شوند اما کشان کشان و پیوسته پیش می آیند پا به پای من که از دیرباز دست در دستشان داشتم از ما کدام یک پیش تر از پا خواهیم افتاد رویاها که سایه ام می انگارند؟ یا من که واقعیتشان پنداشته ام؟ "شهاب مقربین"
-
چراکه عشق حرفی بیهوده نیست..
دوشنبه 18 خرداد 1394 09:15
زیباترین حرف ات را بگو شکنجهی پنهانِ سکوتات را آشکاره کن و هراس مدار از آن که بگویند ترانهای بیهوده میخوانید. چرا که ترانهی ما ترانهی بیهودهگی نیست چرا که عشق حرفی بیهوده نیست. حتا بگذار آفتاب نیز بر نیاید به خاطرِ فردای ما اگر بر ماش منتی ست؛ چرا که عشق خود فرداست خود همیشه است. "احمدشاملو"
-
دوستت دارم..
یکشنبه 17 خرداد 1394 15:24
دوستت دارم و عشق تو از نامم میتراود مثل شیرهی تک درختی مجروح در حیاط زیارتگاهی . شمس لنگرودی"
-
وقتی نیستی..
یکشنبه 17 خرداد 1394 09:48
مرا با این بالش و این دو تا ملافه و این سه تا شکلات روی میزت راه میدهی؟ میشود وقتی مینویسی دست چپت توی دست من باشد؟ اگر خوابم برد موقع رفتن جا نگذاری مرا روی میز! از دلتنگیت میمیرم. وقتی نیستی میخواهم بدانم چی پوشیدهای و هزار چیز دیگر عباس معروفی"
-
من یک جاده ام..
شنبه 16 خرداد 1394 15:25
من یک جاده ام میآیم بی آنکه بیایم میرسم بی آنکه رسیده باشم به دوردست جاده نگاه میکنی پیش پای توام "شمس لنگرودی"
-
عکست را..
شنبه 16 خرداد 1394 08:53
عکس ت را انداخته ای و رفته ای ، من هیچ گناه این دیوار چیست ؟ ... " کامران رسول زاده "
-
به من آموخت..
جمعه 15 خرداد 1394 16:29
به من آموخت آنکه خنجر در دست ندارد هنوز به مدرسه نرفته است .. و آنکه دروغ نمیگوید لال به دنیا آمده است .. او زیاد درس خوانده بود و خوب حرف میزد .. " مژگان عباسلو "
-
غیراز تو..
جمعه 15 خرداد 1394 09:03
غیر از تو ازین پنجره همه چیز دیده میشود یعنی از پنجره هیچ چیز دیده نمیشود "رسول یونان"
-
آرزوی محال یعنی این..
پنجشنبه 14 خرداد 1394 15:52
تا هیاهویِ ریل میآمد میدویدم تو را نگه دارم حال و روزم مگر چقدر ابریست که پس از هر قطار میبارم در تمام قطارها مردم زندگی در خیال یعنی این آخرین کوپه هم تو را کم داشت آرزوی محال یعنی این ... " علیرضا آذر "
-
آخرین عکس
پنجشنبه 14 خرداد 1394 10:06
یک ... دو ... و نرسیده به سه تو شناور در نور سفید و خیالت تخت که آخرین عکس و جان به لب رسیدهات را عکاس یکجا گرفته و رفته است ... "عباس صفاری"
-
ولی ما، هیچوقت بههم نمیرسیم .
چهارشنبه 13 خرداد 1394 16:15
تو به انتظار رسیدن من من به انتظار رسیدن تو ولی ما، هیچوقت بههم نمیرسیم . همیشه دستی هست که پیش از رسیدنمان ما را نرسیده و کال بچیند ! "رضاکاظمی"
-
دروغ
چهارشنبه 13 خرداد 1394 08:41
دروغ دیواری است که هر صبح آجرهایش را میچینی بنّای بیحواس من ! در را فراموش کردهای آب تا گردنم بالا آمده آجرها تا گردنم بالا آمده آب تا لبهایم بالا آمده آب بالا آمده ... من اما نمیمیرم من ماهی میشوم "گروس عبدالملکیان"
-
دوست داشتنت
سهشنبه 12 خرداد 1394 15:10
دوست داشتنت پیراهن نازکی ست که آرام از روی بند بر میدارم .. " غلامرضا بروسان "
-
من قدیمی بودم..
سهشنبه 12 خرداد 1394 09:48
من قدیمی بودم پلی با سی و سه چشمِ گریان وقتی از من میگذشتی قصری آتش گرفته که ویرانیاش را تماشا کردی و رفتی مقبرهی پادشاهان که هُرم سینهی بردهها هنوز درونش زبانه میکشد دیواری چینخورده دور خودم کناره جادهی مفروش پروانههای مرده افسوس ! حتی نسیم بال پروانهای میتوانست به حالم بیاورد من قدیمی بودم تو فردا از من...
-
با هم نساختیم..
دوشنبه 11 خرداد 1394 16:03
چه میشود کرد دنیا همین خرابه بود که به ما دادند و ما به دست خود خرابترش کردیم با هم نساختیم هر یک خانهای بنا کردیم با دیوارها و دری که پشتشان پنهان شدیم و هرگاه دلتنگ میشدیم در را باز میکردیم به امید دیدار با دیوارِ روبهرو شهاب مقربین
-
با من قرار میگذاشتی
دوشنبه 11 خرداد 1394 08:46
با من قرار میگذاشتی و کنار دیگری آرام قرار میگرفتی و برای من بیقراری میکردی آخرش کدام بازیچه بودیم ؟ من یا او ؟ "امیدعبدی"
-
قاب
یکشنبه 10 خرداد 1394 15:18
نه خاکریز نه تفنگ نه ماشین جنگی تنها عکس معشوقهی سرباز آن سوی این مرز درگیر قاب شده در مگسک "آرش نصرت الهی"
-
کسی هست..
یکشنبه 10 خرداد 1394 10:09
کسی هست مرا دریابد از ت اریکی من ؟ کسی مثل صدای آب، روشن ! "سیدعلی میرافضلی"
-
اما پرنده بسته اگر باشد
شنبه 9 خرداد 1394 09:16
آری اگر در ، باز بود و باز، پرنده پس در، پرنده است. و همچنین اگر در ، بسته بود و بسته، پرنده پس باز در پرنده است. اما دری که باز نباشد دیگر نه در، که دیوار ... اما پرنده بسته اگر باشد دیگر پرنده نیست، که مردار ... "قیصرامین پور"
-
ما کوچک شده ایم!!
جمعه 8 خرداد 1394 10:10
دور دنیا که چرخیده باشی باز هم دور خودت چرخیدهای راه دوری نخواهی رفت حتی در خوابهای آب رفتهات که تیکتاک بیداری مدام تهدیدشان میکند . میگویند دنیا کوچک شده است و استوا در آیندهای نزدیک همسایهی خونگرم قطب خواهدشد . نه همسفرِ خوشباور ! دنیا هرگز کوچک نمیشود ما کوچک شدهایم . آنقدر کوچک ، که دیگر هیچ...
-
تنهایی ات بزرگ شده است مرد..
پنجشنبه 7 خرداد 1394 15:47
از برکه به دریا بزن ! تنهایی اَت بزرگ شده است مرد . "رضاکاظمی"
-
شبیه من؟
پنجشنبه 7 خرداد 1394 09:42
من خستهام، تو خستهای آیا شبیه من ؟ یک شاعر شکستهی تنها شبیه من حتی خودم شنیدهام از این کلاغها در شهر یک نفر شده پیدا شبیه من امروز دل نبند به مردم که میشود اینگونه روزگار تو فردا، شبیه من ای همقفس بخوان که ز سوز تو روشن است خواهی گذشت روزی از اینجا شبیه من از لحن شعرهای تو معلوم میشود مانند مردم است دلت یا...
-
مایل ام به تو
چهارشنبه 6 خرداد 1394 15:36
مثل درختی که توی باد تکیه میزند به درختی مایل ام به تو آرزو دهقانی
-
اما باور نکن شباهتمان را به سنگ
چهارشنبه 6 خرداد 1394 09:43
ما به برف فکر میکردیم و رودخانه سنگ های مان را میبلعید اما توی موسیقی را شعلهی ایستاده میدید شعلهای که در آن صدای هم را نشنویم دندانی که زیانمان را میجوید رفته بودیم توی هراسیدن از دستها در ستودنی آرام جمع شویم با بعد از ظهرِ متلاشی اما باور نکن شباهتمان را به سنگ مثل سنگ دربِ رودخانهام را بزن میدانی؟...
-
دوست داشتن بلدم
چهارشنبه 6 خرداد 1394 09:35
شمردن بلد نیستم دوست داشتن بلدم گاهی شده یکی را دو بار دوست داشته باشم دو نفر را یکجا ! چهکار میشود کرد دوست داشتن بلدم شمردن بلد نیستم آیدین روشن"
-
درهایی هستند که می خواهند..
سهشنبه 5 خرداد 1394 15:44
درهایی هست که میخواهند از لولاهایشان فرار کنند و با بهترین ابرها بپرند. پنجرههایی هست که میخواهند از قاب هایشان رها شوند و در علفزارهای بک کانتری با آهوان بدوند. دیوارهایی هست که میخواهند در گرگ و میش با کوهها بگردند. خانه هایی هست که میخواهند اثاثیهشان را در گلها و درختها خلاصه کنند. سقفهایی هست که...