ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
به کدام عصر یخبندان برگشته ایم
که تابستان نگاهمان قندیل بسته است
و آنقدر زمستان از چشمانمان می بارد که دریای دلهایمان کویر شده است
به کدام عصر یخبندان برگشته ایم ؟
فاطمه انصاری مراسخونی
سلام
دردانه من
سلام
یک دانه من
سلام
ترانه من
سلام
عشق جاودانه من
به تمنای صبح لطیف
که آغازگر روشنایی و تباهی کننده تیرگی است
این روز زیبا را
به شما که
نوید بخش یک زندگی زیبا و خوب هستید
تبریک و شادباش میگویم
و بدان که همیشه و در همه حال
در فکر من زنده و تابنده خواهی ماند
صبح شما به خیری و نیکی
سیاوش دریابار
مردم ابادی مثل دیروز
مثل پار سال
و مثل حزب جمهوری خواه
سر سخت.
و هماهنگ با مردگان.
چیزی تغییر عمده نمی داد.
نه سفر و نه کم شدن اهلی ابادی.
مثل سابق دخترکان با سن کم مادر شدند.
و پسران هر از گاهی شاد و گاهی سر از شعبه2 کیفری .
در سایه .
هوای تازه فخر می فروشد به کدخدا.
. دختران کارمند پرسیدند .
این جا هوا خوبه.
و مرد گفت فقط ساعت سه گهگاه گریه ام می گیرد.
ولی خوبه این طرفا دزد کم است.
کدخدا سری جنباند . وبه سرعت دور شد.
چقدر شانس.
تا میان سالی مردان خوش تیپ.
و زنان فرصت ازدواج و عاشقی.
فقط کارت ملی باشد.
بفر ما . ما مرتبیم.
پا به پای دیگران ایستاده ایم.
علی محسنی پارسا
یک آسمان آبی دارم برای پرواز
و یک بال خسته بیپرواز
بیا باهم دو بال باشیم پر از شوق پرواز
تا بینهایتِ آسمان آبی کنیم پرواز
دور شویم از این خاکِ شوم با آواز
من نمیخواستم شَوَم آغاز
نمیخواستم شَوَم آغاز
علی طاعتی مرفه
بگو از کدامین دیار امدی ؟
که با لحظه هایم کنار امدی؟
مدارا نکردی، مروت که هیچ
تو ای غم برای چکار آمدی ؟
به هر گوشه ی زخمی سینه ام
جوانه زدی و به بار آمدی ؟
به آتش کشیدی جهان مرا
به شور و شری بی شمار آمدی
به آئین و ایل و تبارت قسم
به روی کدامین قرار آمدی؟
علی معصومی
نگاهم به آسمان
دریغا ... انتظار
نگاهم به زمین
هان ... رُستن
نگاهم به تو
مانا
افشان کن عشق
داریوش ریاحی
نفس کاریز بریده است
مادر چاه در انتظار باران
به آسمان می نگرد
و باغبان
نگران درختان
که در صحرا به خشکی می روند
کبوتر چای لب کاریز
بوی نم چاه
صدای پای آب
بیهوده در گذر است
آب در دل کاریز
همچو شعری ست دلنشین
که از دل شاعر بیرون نمی آید
بگذارید تا آب به پایاب رسد
غزل سروده شود
به گوش سپیدار رسد
این راه را باز کنید
کاریز قنات
مادر چاه چاه آبده
پایاب جائی که آب از دل کاریز بیرون می آید
دکتر محمد گروکان
پایینیها
زیر خطِ فقر نشستهاند.
بالاییها
زیر خطِ فهم ایستاده.
چه تفاوت دارد
وقتی هر دو
روی خطِ مرگ خوابیدهاند.
عبدالمجید حیاتی