ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
صنما به بوی مویت، همه را دچار کردی
تَلِ کشته های کویت، تو به سَر شمار کردی
دل و دین مهار کردی، پس از آن قُمار کردی
دمی آمدی و رفتی، همه را خُمار کردی
رضا پریشان شیدا
واژهها در من پا میگیرند
وقتی تو مرا میخوانی
شعر میشوم
سپید و کوتاه
به شوق مروری هزارانه
روانهات خواهم شد.
سعید فلاحی
نگاهی کن به دشت سبز دیده
تو رفتی و چه طوفانی وزیده
غباری آسمانم را گرفته
گمانم فصل پاییزم رسیده
شهناز یکتا
یادبودم که در سَرت باشد
لحظهها خوب و بهترَت باشد
به همین زندگی قسم زیبا
شاید این خواب، باورت باشد
واژههایم نثار قلبت باد
عشق هم یار و یاورت باشد
جلوهی باشکوهِ خوشبختی
وصفِ بینقصِ دیگرت باشد
ضربهی تازیانهی تقدیر
آخرین زخم پیکرت باشد
تابش جاودانهی خورشید
تاجِ رختِ تناورت باشد
کاش لبخندِ تلخِ من مثلِ
خندههای شناورت باشد
نه که این خاطرات پوشالی
یادگاریِ آخرت باشد
نیما ملکزاده
محبت مرحمی دارد خدا داند نمی دانی
غمم هم عالمی دارد خدا داند نمی دانی
تمام شب که بیدارم ز سوز عشق می سوزم
نمی سوزم تبی دارد خدا داند نمی دانی
سرم درد است و درمانش نمی گردد خدا داند
که سردردم غمی دارد خدا داند نمی دانی
به روی یار خوش کردم لبش از می گریزان شد
به می چون دل خوشی دارد خدا داند نمی دانی
به کوی ما نمیای چو باران بیابانی
تر خشک اتشی دارد خدا داند نمی دانی
شبم شب نیست ظلمت و تاراست
در این ظلمت کسی دارد خدا داند نمی دانی
نه امروزم که دیروزم همه روزم چو امروزم
که امروزم دلی دارد خدا داند نمی دانی
نمی دانی که دریا خود نمی داند
که جمله عالمی دارد خدا داند نمی دانی
سیاوش دریابار
اجازه نده توی زندگیت چیزی رنگ خوشی هات رو تار کنه...
شاد بودن یه هنره
از زندگیت لذت ببر
تو هر شرایطی عشق بورز
و محبت را به همه هدیه بده.
حوصله ای نیست تلافی کنم
شکوه به اندازه ی کافی کنم
پیش عزیزان دل نازنین
گریه کنم ،فلسفه بافی کنم
فتنه و افسانه نشد باورم
گوش به افراد خرافی کنم
حاجی عشق تو شوم مدتی
دور دل خسته طوافی کنم
وارد قلبت شدم،اندیشه ی
راه خروج و انحرافی کنم
بوسه زنم بر تن لبهای تو
تلافی لحظه ی مافی کنم
گریه اگرباعث بی طاقتی است
بار دل غمزده صافی کنم
با گذران نفس و روزها
تجربه ی راه منافی کنم
قول سعید است پس از عشق تو
با رقبا هم، ائتلافی کنم
سعید آریا