| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
به من بگو
این همه سال
به کدام سو تابیدهای،
که جوانی گلهای آفتابگردانم
به سرگردانی گذشت؟!؟
((لیلا نظارات))
وقتی در شب راه میرفتم
و در جستجوی پناهگاه گرمی بودم
از کنارم گذشت
گفتم
هی نگاه کن ! روی مژههایت دانههای برف ریخته است
و او گفت
این برف نیست
پرهای بالشی است که خدا در آسمان تکانده است
و سپس لبهای خندانش را گشود
تا برفی را فوت کند
و ما هر دو خندیدیم
بعد به چشمانش نگاه کردم
و دیدم که چشمانش ، گرمترین پناهگاه جهان است
شل سیلور استاین
نسیم خوش خبر! از نور چشم من چه خبر؟
همیشه در سفر! از بوی پیرهن چه خبر؟
تو پیکی و همه پیغام عاشقان داری
از آن پری، گل قاصد! برای من چه خبر؟
به رغم خسرو از آن شهسوار شیرین کار
برای تیشه زن خسته - کوهکن- چه خبر...
حسین منزوی
و چه کسی خواهد گفت
که کدامین ابر ها برای تو گریستن
و کدامین سنگ ها
در بغض تو شکستن
و کدامین پیچک ها
به یاد تو خرامیدن
و کدامین رود
به شوق تو جاریست
و کدامین لبخند
در یاد تو ماندگار است
و دریغا
چه سکوت تلخی دارم
در میان خاطرات تو
در میان منحنی کنار لبت
و پیچ خوردگی های عجیب موهایت
و تارهای سفید کنار شقیقه ات
و زندگی همینجاست
جایی در میان بازوانت
عطر غریب تنت
و خاطراتت
آخ که سخت ترین بادها هم
نمی تواند از درخت ذهنم
اولین دیدار شیرینم با تو را محو کنند
و چه لذت غریبیست
زیستن با خاطرات خاکستر شده
حیات بخش چو خون در رگم روانه تویی
برای زیستنم بهترین بهانه تویی
ز همنشینی اهل زمان گریزانم
به آنکه می کشدم دل در این زمانه، تویی
به هر کجا که دهد دست خلوتی با دل
نظر چو بازگشاییم در میانه تویی...
محمد قهرمان


