روزگاری در دنیای خود حال خوش و پر طمطراقی داشتیم

روزگاری در دنیای خود حال خوش و پر طمطراقی داشتیم
روز پر قصه و شب بی غصه و پر نور و چراغی داشتیم
چه روزها و چه شب های دلنشینی
از قوم و خویش و دوستان دائم سراغی داشتیم

عاقبت روزی رسید که روزمان کم قصه شد
شب هم تا بخواهی پر سوز و پر غصه شد

اختیار چون از عقل رفت و بر دل رسید
کار ما از همان لحظه به رسوایی و نابودی رسید

هر چه گفتیم و شنیدیم حاصلی در بر نداشت
گویی این دل گوشی برای شنفتن هم نداشت

هر چه ما انکار کردیم این دل اصرار کرد
لامروت تاروپود گلیمم را بی درنگ بر دار کرد

چشم باز کردیم و دیدیم دل سلطان تن شده
گفتگوی عبث با او کار روز و شبان من شده


به او گفتم تو ساده ای و سادگی خواهان ندارد
گفت مه روی من اعتنایی بر مهتران و شاهان ندارد

گفتم چه مهری ز او دیدی که اینچنین پا بر سینه ام کوفته ای؟
گفت مهر از منو نازش از او ؛ خود به خواب زده یا خفته ای

گفتم اگر مال و مکنت را بر تو ارجح بدید؛ خیری دیده ای؟
گفت تو بدبین شدی تاکنون اعتنایش را به غیری دیده ای

آخرش تسلیم شدم با دستانی ز عجز بالا شده
گفتمش این گوی و این میدان که آتشش بر پا شده

وقتی بی اراده بر یک نفر دیوانه گردی
حرف چاره سازت نیست تا خودت بیچاره گردی

ای دل بی فکر و بی تدبیر من بدان بارها گفتم و گوش نکردی
وای به حالت روزی برگردی و در سینه من غرق ماتم بگردی

سید علیرضا دربندی

کوه های تاریخ دانه ای شن کنم

کوه های تاریخ دانه ای شن کنم
زمین در عالم درخشان کنم
خورشید را به نور تاجم کور کنم
اهل آسمان به نامم قسم خورند
و به هرچه نامم کنند
بدان و آگاه باش
که نام مهدی به عالم من منور کنم


مهدی بهرامی بگتاش

ذهن های گرسنه

ذهن های گرسنه
سقراط را نمی شناخت
واژه های بینوا را
دستهای دزد نانی
کتاب کرد
که دغدغه اش
سیری شکمهای گرسنه بود


لیلا_ظفری

آه از آن وقتی که نمازم به قضا رفت

آه از آن وقتی که نمازم به قضا رفت
سر سجاده یک لحظه عشقم به فنا رفت
گفتم بار خدایا
ببخشا این گنه کار رو سیه را
گاهی سر سجاده دلم با تو نیست
در جستجوی یار و دلبر و همزاد دگرم
ندا آمد ای بنده توبه کار
ای که همه جا در تب و تابی
تو ارنی بگو و بگذر


بهمن فیرورقی

بار دیگر شب شد

بار دیگر شب شد
ولی دیگر نرفت
انگار غم آسمان برای رفتنت
بیشتر از من است
من عزادار
اسمان غمگین و تار
هوا ابری،هوا تیره
همه اینها را
او بود که گذاشت بر یادگار
اسمان دیگر بس است
دیگر این گریه و زاری را بس است
دیگر خوردن حسرت ان ابر بهاری را بس است
دیگر آن مایه شادابی نیست
دیگر آن همدم روزهای تنهایی نیست
بعد او صدای باد
برایم همچو لالایی نیست
پس آسمان
تیره و تاریک بمان
همچون او نباش و پیش من
در همین نزدیک بمان
ولی دیگر برای من
برای تو
چاره ای جز
ناچاری نیست


محمد فلاحیان

اگر شب، آسمان گیرد به رنگ مخملی دریا

اگر شب، آسمان گیرد به رنگ مخملی دریا
ستاره‌ها ز دل گویند هزاران قصه زیبا

چراغ ماه می‌تابد به هر گوشه ز این افلاک
زمان در حلقه می‌رقصد، درون کهکشان شیدا

زمین حیران تماشا کرد شکوه بیکران او
که هر ذره ز نور او، شده آیینه‌ای پیدا

صدای باد می‌خواند سرود عشق جاویدانی را
به هر گوشه نشان از اوست، طلوع صبح بی‌پروا

بخوان فاضل ز این قدرت، ز این راز جهان‌بینی
که دل‌ها غرق نور اوست، در آغوش خدا تنها


ابوفاضل اکبری

ای رفیق نازنین با بوسه ای شادم بکن

ای رفیق نازنین با بوسه ای شادم بکن
با پیامی نامه‌ای ای بی‌وفا یادم بکن

مرغ جانم در قفس از بی‌کسی افسرد و مرد
خودتو با لبخندکی زین محبس آزادم بکن

دفتر اشعار من خالی شده است از مشق عشق
دست من گیر و بدین ره خویش استادم بکن

من دگر خوردم قسم از جان شیرین نگذرم
جز به راه عشق، ای خسرو تو فرهادم بکن

داشتم امیدها تا خویش بر دادم رسی
یک نگه ای نازنین بر داد و بیدادم بکن

گر تو خواهی عاشق دل سوخته یادت کند
یک شبی یا نیمه شب معشوق من یادم بکن

چون تو دانی عمر ما کوتاه و فرصت‌ها کم است
پس تو با عشق و محبت باز امدادم بکن

در مصاف باد و باران دل شده ویرانه ای
هان تو با جام لبانت باز آبادم بکن

ای که لبخند تو بر هر درد من باشد دوا
خود به بالینم بیا با بوسه ای شادم بکن

علی موسوی

چشمان تو مثل آب،باران،دریاست

چشمان تو مثل آب،باران،دریاست
نقاشی اشک و آسمان پر معناست
یک عمر اسیر نرگس مست تو ام
دریای نگاه تو برایم زیباست
ای تکه کلام،عادت چشمانم
هر لحظه رسیدن به تو در من رویاست
جا مانده نگاه تو در این ویرانی
این قلب کویر ،خالی از یک انشاست
تعبیر تمام انتظاری ای عشق
من منتظرم ببار این دل تنهاست
در غربت پاییزم و شب طولانی
اندوه منو آتش قلبم پیداست
اما دل من کنار دیوار غم است
متروک ترین لحظه ی دنیا اینجاست
ای کاش بهار،فصل باران برسد
من تشنه کویرم و دلم در غوغاست...

میدیا جادری

السلام علیک یا صاحب الزمان

السلام علیک یا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف. 
                                

                                
                                
                            </div>
                            <div class=

محمد