دوست داشتن بلدم

شمردن بلد نیستم
دوست داشتن بلدم
گاهی شده
یکی را دو بار دوست داشته باشم
دو نفر را یک‌جا !
چه‌کار می‌شود کرد
دوست داشتن بلدم

شمردن بلد نیستم


آیدین روشن"

                             

درهایی هستند که می خواهند..

درهایی هست که می‌خواهند
از لولاهایشان
فرار کنند
و با بهترین ابرها بپرند.
پنجره‌هایی هست که می‌خواهند
از قاب‌هایشان
رها شوند
و در علفزارهای بک کانتری
با آهوان بدوند.
دیوارهایی هست که می‌خواهند
در گرگ و میش
با کوه‌ها بگردند.
خانه‌هایی هست که می‌خواهند
اثاثیه‌شان را
در گل‌ها و درخت‌ها
خلاصه کنند.
سقف‌هایی هست که می‌خواهند
دلخوش با ستاره‌ها
در دایره‌های تاریکی

سفر کنند.


"ریچارد براتیگان"

میتوانی از دوست داشتنم برگردی؟!

میتوانی از دوست داشتنم برگردی؟!

دوست داشتن که خیابان نیست

تاکسی بگیری

بنشینی

پیشانیت را به شیشه بچسبانی

آه بکشی

وبرگردی به پیش از آن

نه

نمی شود

با دوست داشتنم  کنار بیا

مثل پیرمردها

که با لرزش دست هایشان .


"رویا شاه حسین زاده"

دوستت دارم

گاهی به جای دوستت دارم

می‌پرسد: احوالت چطور است؟

من نیز می‌گویم:

خوبم، خدا را شکر!


"سیدعلی میرافضلی"

شاعر

با رفتن تو به زندگی کردم پشت
من ماندم و حلقه‌ی طنابی در مشت

بگذار که فردا برسد می‌شنوی

دیروز غروب، شاعری خود را کشت


"بیژن ارژن"

تو نمی فهمی ..

تو نمی‌فهمی ،
من حالم خوب می‌شود
وقتی با یک شاخه نیلوفر
هر روز
برای ندیدنت
کنار اسکله می‌روم ..
تو نمی‌فهمی ،
من حالم خوب می‌شود
وقتی با یک شاخه نیلوفر
هر روز
نمی‌بینمت ...
تو از کجا بفهمی
هر روز
با یک شاخه نیلوفر
غرق می‌شوم ؟!


" کامران رسول زاده"

دستم را داغ می گذارم

دستم را داغ می گذارم
که نبینمت دیگر ،
تو اما هرشب
داغم را تازه می کنی ...


" کامران رسول زاده"

گل یخ

با شاخه ی گل یخ


از مرز این زمستان خواهم گذشت


جایی کنا آتش گمنامی


آن وام کهنه را به تو پس می دهم


تا همسفر شوی


با عابران شیفته ی گم شدن


شاید حقیقتی یافتی


همرنگ آسمان دیار من


"محمد علی سپانلو"

تنهایی!

هر روز مرا گریستی تنهایی
با خاطره‌هام زیستی تنهایی
شش دانگ تو را سند به نامم زده‌اند

ارث پدرم که نیستی تنهایی !


"جلیل صفربیگی"

اگر باید زخمی داشته باشم که نوازشم کنی..

اگر باید زخمی داشته باشم
که نوازشم کنی
بگو تا تمام دلم را
شرحه شرحه کنم

زخم‌ها زیبایند

و زیباتر آن‌که
تیغ را هم تو فرود آورده باشی
تیغت سِحر است و
نوازشت معجزه
و لبخندت
تنظیفی از فواره‌‌ی نور
و تیمار داری‌‌ات
کرشمه‌‌ای میان زخم و مرهم

عشق و زخم
از یک تبارند

اگر خویشاوندیم یا نه
من سراپا همه زخمم
تو سراپا

همه انگشت نوازش باش


"حسین منزوی"