ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
شبیه تو نیست
بهار و تمامی ِ این قابهای قشنگ ش ...
تو
یک حسّ رؤیایی ِ چار فصلی . . .
ـــــــــــــــــــــــــــــ
سید علی میر افضلی
مثل گلدان که دلتنگِ نور است
مثل صحرا که دلتنگِ باران؛
آی دلتنگیِ من!
سیدعلی میرافضلی
تــو را دوسـت دارم
و در شهـــــر ِ رؤیــــا
جنــــونـی از ایـن تــــــازه تـــــر نیسـت.
"سیــــد علـــی میـــــرافضلــــــی"
من عاشقِ دو چشمِ توام
باران، بهانه است.
باران نمی تواند
یک سطر هم شبیه تو بنویسد
سیدعلی میر افضلی
برای بادها
فرقی ندارد عطر گل با بوی نفتالین
برای بادها
شکل هماند اسفند و فروردین ؛
منم اینجا
که هر وقتی و هر جایی و هر عطری و هر چیزی
برایم حس و حال دیگری دارد.
"سیدعلی میرافضلی"
برایم کتابی بخوان
کتابی که هر واژهاش عطر مخصوص دارد
و هر صفحهاش ابتدای بهار است
و هر فصل آن، شاخهای از رسیدن.
کتابی که بوسیدنت را
به باران بدل میکند
و خندیدنت را
به دریای آرام ..
برایم کتابی بخوان با سرانگشتهایت...
"سیدعلی میرافضلی"