من یک جاده ام..

من یک جاده‌ام
می‌آیم بی آن‌که بیایم
می‌رسم بی آن‌که رسیده باشم
به دوردست جاده نگاه می‌کنی

پیش پای توام


"شمس لنگرودی"

عکست را..

عکست را انداخته ای و رفته ای ،
من هیچ
گناه این دیوار چیست ؟ ...

 

" کامران رسول زاده "

به من آموخت..

به من آموخت
آن‌که خنجر در دست ندارد
هنوز به مدرسه نرفته‌ است ..
و آن‌که دروغ نمی‌گوید
لال به دنیا آمده‌ است ..
او زیاد درس خوانده‌ بود
و خوب حرف می‌زد ..

" مژگان عباسلو "

غیراز تو..

غیر از تو
ازین پنجره
همه چیز دیده می‌شود
یعنی از پنجره

هیچ چیز دیده نمی‌شود


"رسول یونان"

آرزوی محال یعنی این..

تا هیاهویِ ریل می‌آمد
می‌دویدم تو را نگه دارم
حال و روزم مگر چقدر ابریست
که پس از هر قطار میبارم

در تمام قطارها مردم
زندگی در خیال یعنی این
آخرین کوپه هم تو را کم داشت
آرزوی محال یعنی این ...

 

" علیرضا آذر "

آخرین عکس

یک ...
دو ...
و نرسیده به سه
تو شناور در نور سفید
و خیالت تخت
که آخرین عکس
و جان به لب رسیده‌ات را عکاس

یکجا گرفته و رفته ‌است ...


"عباس صفاری"

                                              

ولی ما، هیچ‌وقت به‌هم نمی‌رسیم .

تو به انتظار رسیدن من
من به انتظار رسیدن تو
ولی ما، هیچ‌وقت به‌هم نمی‌رسیم .
همیشه دستی هست که پیش از رسیدنمان‌

ما را نرسیده و کال بچیند !


"رضاکاظمی"

دروغ

دروغ دیواری است
که هر صبح آجرهایش را می‌چینی
بنّای بی‌حواس من !
در را فراموش کرده‌ای

آب تا گردنم بالا آمده
آجرها تا گردنم بالا آمده
آب تا لب‌هایم بالا آمده
آب بالا آمده ...
من اما نمی‌میرم

من ماهی می‌شوم


"گروس عبدالملکیان"


دوست داشتنت

دوست داشتنت
پیراهن نازکی ست
که آرام از روی بند
بر می‌دارم ..


" غلامرضا بروسان "

من قدیمی بودم..

من قدیمی بودم
پلی
با سی و سه چشمِ گریان
وقتی از من می‌گذشتی

قصری آتش گرفته
که ویرانی‌اش را تماشا کردی و رفتی

مقبره‌ی پادشاهان

که هُرم سینه‌ی برده‌ها هنوز
درونش زبانه می‌کشد

دیواری
چین‌خورده دور خودم
کناره جاده‌ی مفروش پروانه‌های مرده

افسوس !
حتی نسیم بال پروانه‌ای می‌توانست
به حالم بیاورد

من قدیمی بودم
تو فردا
از من که می‌گذری

از حالم چه می‌دانی ؟


شهاب مقربین