دلم از مهر تو آکنده هنوز

گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت
سال‌ها هست که از دیده‌ی من رفتی لیک
دلم از مهر تو آکنده هنوز
دفتر عمر مرا
دست ایام ورق‌ها زده است
زیر بار غم عشق
قامتم خم شد و پشتم بشکست
در خیالم اما
هم‌چنان روز نخست
تویی آن قامت بالنده هنوز
در قمار غم عشق
دل من بردی و با دست تهی
منم آن عاشق بازنده هنوز
آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش
گر که گورم بشکافند عیان می‌بینند
زیر خاکستر جسمم باقی‌ست

آتشی سرکش و سوزنده هنوز


"حمیدمصدق"

حق انتخاب

وقت افتادن
اگر حق انتخاب با من بود
از بلندای برج
شاید هم کمی بالاتر
کنار ابرها انتخابم بود،

نه از چشم سیاه تو ..


"بهمن فاطمی"

عاشقان گیاهانند..

عاشقان گیاهانند
که ریشه‌هایشان فرو رفته است
در کف دست من
در استخوان کتف تو
در جمجمه‌ى شکسته‌ى من
و این خاطرات من و توست
که توت مى‌شود یک روز
انار مى‌شود گاهى
که دیروز انگور شده بود

که فردا زیتون و تلخ


"بیژن نجدی"

                             

هر از چندی نوشتن را رها می‌کنم

هر از چندی نوشتن را رها می‌کنم

به انگشتانم خیره می‌شوم

می‌گفتی زنان زیبا آزارت می‌دهند

و هر انگشت من زنی زیباست
که آرامت می‌کند
به هر انگشتم که نگاه می‌کنم
یاد زنی زیبا می‌افتم
که از دستش گریزی نداری
می‌خندم

و نوشتن داستان تو را از سر می‌گیرم


سارامحمدی اردهالی"

تو اگر بخواهی..

تو اگر بخواهی
زندگی
آغوشِ دوست داشتنی‌ خواهد شد
 
تو اگر بخواهی
دست می‌کشم از مرگ
و هرآنچه را که برایم مانده است
در آغوش می‌کشم
 
به اندازه‌ی چهارده ساعت پرواز
به اندازه‌ی همه‌ی روزهای طولانیِ این‌جا
دلم به اندازه‌ی تمام حسرت‌هام
تنگت است
 
به عکس‌های دو نفره‌مان نگاه می‌کنم
حالا
دلم برای خودم تنگ می‌شود
 
روزهایی که بیشتر می‌خندیدم
روزهایی که اتاق هوای بیشتری داشت

روزهایی که تو را داشتم ..


"سیدمحمدمرکبیان"

عشق

گاهی وقتا که نیش‌ِتو وا می‌کنی و
منو می‌خندونی
با خودم فکر می‌کنم :
حالاس که می‌تونم بمیرم
بعد دیگه عاقبت‌بخیر می‌شم .

وقتی پیر بشی و
به من فکر کنی
منو مث همین امروز می‌بینی
اونوقت تو عشقکی داری

که هنوز جوونه !


"برتولت برشت"

                          

ای فرستاده سلامم به سلامت باشی

ای فرستاده سلامم به سلامت باشی
غمم آن نیست که قادر به غرامت باشی

گل که دل زنده کند بوی وفایی دارد
تو مگر صاحب اعجاز و کرامت باشی

خانه ی دل نه چنان ریخته از هم که در او
سر فرود آری و مایل به اقامت باشی

دگرم وعده ی دیدار وفایی نکند
مگر ای وعده ، به دیدار قیامت باشی

شبنم آویخت به گلبرگ که ای دامن چاک
سردت گر همه با اشک ندامت باشی

می کنم بخت بد خویش شریک گنهت
تا نه تنها تو سزاوار ملامت باشی

ای که هرگز نکند سایه فراموش تو را
یاد کردی به سلامم به سلامت باشی ..


" هوشنگ ابتهاج "

دنیادارد از شعرهای عاشقانه تهی میشود..

دنیا

دارد از شعرهای عاشقانه تهی می‌شود
و مردم نمی‌دانند
چگونه می‌شود بی‌هیچ واژه‌ای
کسی را که این همه دور است
این همه دوست داشت !


"لیلاکردبچه"

یعنی نمی خواهی ام!!!

دلیل نیامدنت از این دو حالت خارج نیست ؛
یا نمی‌خواهی‌ام،
یا ...
یاابوالفضل !

یعنی نمی‌خواهی‌ام ؟!


"بهرنگ قاسمی"

راهی بیراه

همیشه راهی باز پیدا می‌شود
همین‌که خیال می‌کنی
رسیده‌ای به قرار
راهی بیراه
مثلِ سگی وفادار
پوزه‌اش را باز
پیشِ پایت می‌گذارد
تا دوباره دور شوی
دور
از قراری که

خیال می‌کردی


"شهاب مقربین"