چه سری دارد این حالی که جان از دیدنت دارد
نمیدانم که میدانی چه دردی در سحر دارد .
در این آشوب شهر غم که هر دم ناله ای دارد
دل از هجران رویت درد و غم را بیشتر دارد .
تو را می بینم و سوزی ز دردش میدود در من
در این هنگامه می سوزم و سوزش تیزتر دارد .
زمان با من سر جنگ و توان هی میرود از کف
عجب احوال پر دردیست این سودا که سر دارد .
ببوسم چشمهایت را دمی آرام بنشینی
شراب ناب می نوشم ز چشمی که شرر دارد .
قاسم رندی
باران را به موهایت بباف
و شعرهایم را خیس کن!
چندی است
سکوتِ شهر
آزارم میدهد...!
علی نصیری
چون ستاره دلنشین گل های ناز موی تو
هفت بند اسمان تاریک از گیسوی تو
رفته امشب خوشه ی پروین نمی دانم کجاست
چون خجالت می کشد از قرص ماه روی تو
باز نم نم می زند برروی زیبای تو یار
شبنم گل سیل شد در اشک چشمان بهار
باز هم بارندگی در جبهه ی اشک منست
تا ابد دایم بگرید عاشقی این دیار
چشمهایم انتظارش را به من اموخته
باز باران می زند خود را به درها دوخته
بوی نمناکی که کم می آورد موی تو را
رعدو برق آتش و بوی دلی که سوخته
رایان توان
بین خودمان باشد ؛
سخت عادت کرده ام
به صبح سلام کنم
مثل عادت روشن خورشید
به شکفتن گنجشک ها
از مشرق کُنارها
در باغ های کهنسال کنار شط
مثل عادت سرشار آب
به حنجره ی سپید سیکاها
و انبوه خمیازه ی علف ها
در سمت خواب آلود رود
عادت کرده ام
صدای زنگوله ای برنجی باشم
بر گردن سکوت نارنجی گل سنگ ها
آرام و دور و همیشگی
به ضرب آهنگ چرای سپید بره ای
در نشیبی ملایم دره ای
عادت کرده ام
با آب و خورشید و پرنده بیدار شوم
و به صبح سلام کنم
و به باغ ها
و به علف ها
و به هوف هوف یکنواخت آبشارها
بین خودمان باشد.
غلامرضا منجزی
بیچاره منم من که به تردید دچارم
آواره ترینم که دلم را به تو دادم
مابین تکاپوی دلم غمزده بودم
تو آمدی و دل به تمنا به تو دادم
آهی ز سرِ غصه ز جانم به برون ریخت
آهی که به جان محض تماشا به تو دادم
یک پلک بزن بر من و آنگه نگه انداز
بنگر که چگونه نظرم را به تو دادم
آویژه شدم تا به هوایم برسد وصل
اما نفسم را و هوا را به تو دادم
مبینا میرزاخانی
آنقدر در دل من جا داری
در نگاه عشق ماوا داری
فرهاد میگفت
قصه شیرین نیست
با قند تعریف کنید
فاضله هاشمی
صبحدم هنگامِ رفتن سویِ کار ,
نزدِ من آمد نشست همسانِ یار
بس که دلکش بود و آرام وعزیز ,
دیدگانش نافذ و زیبا وتیز ,
می ربود دل را به یک لحظه نگاه,
بود اما در نگاهش اشک و آه!
دیدگانش گفتگو بسیار داشت ,
بس سخن از اذیت و آزار داشت
حرف دل ها گفت بی گفت و کلام,
خیره می شد بر نگاهِ من مُدام
شب نهاده سر به بالین بی طعام ,
صبح اِشکم بود خالی والسلام
گربه ها هرجایِ دنیا بی غمَند,
فارغ از اِطعام یا بیش و کَمَند
لیک اینجا در عذابند از شکم ,
میخورند از بهرِ آن پیوسته غم
چشمشان پیوسته بر دستانِ ماست,
میشود این قصه در هر جای راست
گر به بستان میروید و در گذار,
یا خیابان ,کوچه و کُنج و کنار
اندکی با خود طعامش را برید,
در بَرَش آنرا به مهر خود نهید
گربه ها هم جزئی از این خلقت اند,
زندگی باید کنند بی چوُن و چند
بوده اند همراهِ انسان از قدیم ,
مهربان و نرم و آرام و ندیم
غفلت از ایشان به ما آیا رواست ؟
اندکی بخشش زِ انسان ها کجاست!؟
ارج دارد گرچه هرخلقت زِ پیش ,
نزدِ خالق یا که در اَنفاسِ خویش
لیک سگ ها ,گربه ها خود ارجحند ,
نزد ما دارای قُربِ دیگرند
بوده اند پیوسته آنها در جوار ,
همدم و غمخوار در هر روزگار
ابوالقاسم الوندی
نرگس بیمار تو گشته پرستار من
تا چه کند این طبیب با دل بیمار من
خفتهٔ بیدار گیر گر چه ندیدی ببین
چشم پر از خواب خویش دیدهٔ بیدار من
رسم تو عاشقکشی شیوهٔ من عاشقی
تیغ زدن شغل تو، کشته شدن کار من
با همه تیر بلا کآمده بر دل مرا
از مژهات برنگشت بخت نگونسار من
آب رخ گل بریخت لالهٔ رخسار تو
خرمن بلبل بسوخت زمزمهٔ زار من
ناله برآمد ز کوه از اثر زاریم
تا تو کمر بستهای از پی آزار من
رفتم و از دل نرفت حسرت خاک درت
مردم و آسان نساخت عشق تو دشوار من
تا خم زلف تو را دام دلم کردهاند
میل خلاصی نکرد مرغ گرفتار من
تا بت و زنار من چهره و گیسوی توست
قبله حسد میبرد از بت و زنار من
هر چه لبم بوسه زد گندم خال تو را
یک جو کمتر نشد خواهش بسیار من
گر دو جهان می شود از کرم میفروش
مست نخواهد شدن خاطر هشیار من
تا سخنی گفتهام زان لب شیرین سخن
خسرو ایران نمود گوش به گفتار من
ناصردین شاه راد، بارگه عدل و داد
کز گهرش برده اب نظم گهر بار من
تا که فروغی شنید شعر مرا شهریار
شهره هر شهر شد دفتر اشعار من
پشت یک پنجره تا صبح خَمیدَن سخت است
دیدن و گفتن و یکباره ندیدن سخت است
من از آن روز که عاشق شده ام فهمیدم
از لبت این همه دشنام شنیدن سخت است
از غمت چند صباحی است که شاعر شده ام
این همه قافیه از بهر تو چیدن سخت است
تو که رفتی همه جا در پیِ تو آمده ام
تا تهِ شهر برای تو دویدن سخت است
دائما,دیرزمانیست که در خواب توام
در شب قبر ز خواب تو پریدن سخت است...
امید اکبری