سکوت تلخ مردابی مگر تو؟

سکوت تلخ مردابی مگر تو؟ 

شعاع زرد آفتابی مگر تو؟

به تن کن جامهٔ سبز بهاران 

زمستان رفت در خوابی مگر تو؟


- محمدعلی اخوات

خوابِ من

خوابِ من
یا خوابِ تو
صبح یکی تنها
تکه ای از خودش را
پوست می اندازد


حمید صراف

آن هنگام که به پایان سلام می کنم

آن هنگام که به پایان سلام می کنم
هیچ چیز
هیچ تصویری از خاطره نمی ماند
تنها واژه ها می مانند
واژه های مثله شده
جا به جا شده

تو سده های بلندی
در من
با من بوده ای
من بزودی هیچکس بن هیچکس خواهم شد
مثل اولیس، هومر و رفو
تو تمام زندگی من بودی
تو تمام واژه ها به دوران
ها

فیض_شریفی

من همیشه با سه واژه زندگی کرده ام

من همیشه با سه واژه زندگی کرده ام
راهها رفته ایم
بازی ها کرده ایم :
درخت
پرنده
آسمان

من همیشه در آرزوی واژه های دیگر بودم

احمد_رضا_احمدی

بیا بیا و رویایِ تابستان‌م شو

بیا
بیا
و رویایِ تابستان‌م شو

صدای‌ام کن
تا مهرِ تابستان‌
خواب‌نمای زمستان گلوی‌ام باشد


تا شعله‌یِ خورشیدِ جنوب
أتش
به خلوتِ نمورِ نخلستان
نزند

تا درختِ توت
باز
نقشی بنفش
بر بومِ حیاط‌مان بنگارد

تا از غوغایِ بوسه‌‌ها
بر جغرافیای تن
ردی از کبودیِ مرزها
نماند.

ناهید_موسوی

به فراخوانِ کدامین پنجره

روشن‌تر از خورشید

بر آستانِ کاشانه‌ام

آشکار شدی!

ناهید_موسوی

چشـمت به ‌چشم ما و دلت پیش دیگریست

چشـمت به ‌چشم ما و دلت پیش دیگریست
جای گلایه نیـست کـه ایـن رســم دلبریست

هـر کس گذشت از نظـرت در دلـت نشست
تــنـــها گنــاه آیــنــه ‌هـا زود بــــــاوریـسـت

مهرت به ‌خلق بیشتر از جور بر من است
ســهـــم بـــرابـــر همـــگان نـــابرابریست

دشنــام یا دعــای تو در حــق من یکیست
ای آفـتـــاب هـر چـه کنــی ذره‌ پـروریست

ساحـــل جـــواب ســرزنــش مـــوج را نداد
گاهی فقط سکوت سزای سبک‌ سریست


- فاضل نظری


همواره عشق بی خبر از راه می‌رسد

همواره عشق بی خبر از راه می‌رسد
چونان مسافری که به ناگاه می‌رسد

حسین_منزوی

ما هم تاریکی و هم روشنی را در درونمان داریم،

ما هم تاریکی و هم روشنی را در درونمان داریم،
چیزی که مهم است، این است که کدام طرف را انتخاب می‌کنیم آن انتخاب کسی‌ است که ما واقعاً هستیم.

#جی_کی_رولینگ