درد یعنی که زن باشی و هر روز
روسریت روی سرت باشه
تنها مَردی که تا ابد باید
عاشقش باشی همسرت باشه ...!
((الهه دهقان))
خالو! عصا را اژدها خورده٬ موسی به تور نیل افتاده
دریا خودش یک گله فرعون است٬ آفت به جان ایل افتاده!
باور نکن٬ دعوای زرگرهاست! اصلا مگر هابیل هم بوده؟
که خون قرمز رنگ او حالا بر گردن قابیل افتاده
فرقی نکرده ماجرا خالو! بازی همان بازی است٬ گیرم که-
حالا ورق برگشته و چاقو در دست اسماعیل افتاده
ما اشرف مخلوق ها هستیم؟! رو راست بودن کار سختی نیست
حتما تو هم در آینه گاهی چشمت به یک گوریل افتاده!
گاهی تصور می کنم گاوم! گاوی که دنیا روی شاخ اوست
یا شاخی ام گنده تر از دنیا٬ که از دماغ فیل افتاده!
یا نه! فقط گوساله ای زرین٬ یا گاوصندوقی پر از خالی
تابوت بی نعشی که یک عمر است٬ بر دوش عزراییل افتاده
گاهی تصور می کنم بیلم! بیلی که هم جان می کند هم گور
یا مرد بدبختی که از چشم دنیای هردمبیل افتاده
خب مرد وقتی بیل شد٬ زن هم یک جورهایی می شود زنبیل
بازار زرگرها تماشایی است هر گوشه یک زنبیل افتاده!
در گوش خر یاسین نخوان خالو! نه٬ بی خیال یونجه و جو باش
این گله از بس توسری خورده٬ پاک از قر و قمبیل افتاده!
ترجیح می دادم کمی بیگانه تر باشی
تا از تمام دردهایم باخبر باشی!
حس قشنگی نیست، میدانم ولی بانو
باید بمانی روی زخم من “شکر” باشی!
تا جبهه میگیری به سمتم دشنه می بارد
دشمن شدی اما خودت باید سپر باشی
واحیرتا! از چشم هایت آیه می ریزی
پیغمبری یا می شود اصلا بشر باشی؟؟
طغیان کن از جایت، زمین را درخودت حل کن
آتش فشانم! باید از من شعله ور باشی
حتی اگر ققنوس در من لانه می سازد
سخت است درک درد اینکه بی ثمر باشی
با دست هایت خاطرات زنده ای دارم
شرمنده ام، حالا ولی باید تبر باشی!
- محسن رمضانی
این که می گویید
زن ها پیچیده اند
گاهی هم بهانه گیر
کاملاً قبول دارم!
اما کافی است به همین
زنِ پیچیده عشق بدهی!
"دوستت دارم" هایت را
مانندِ وعده هایِ دارویی
سرِ ساعت به خوردش بدهید
بعد بنشینید ببینید
این دارو چه اثرِ معجزه آسایی دارد
آنگاه دیگر پیچیدگی ای در کار نیست
زلال، شفاف، معلوم و ساده می شود
بدونِ ذره ای ابهام و بهانه...
اگر در زن پیچیدگی زیادی می بینید
بدانید خیلی وقت است،
دارویِ تقویتیِ بالا را
از او دریغ کردیده اید!
سیما_امیرخانی
از تموم خواستهها
از تموم داشتهها
از تموم خاطرهها
از تموم لحظهها
از تموم خوابها
از تموم خوبها
از تموم روزها
از تموم شبها
از تموم فصلها
دست جستجوگر من
در پی دست یاریگر توست
مهرداد درگاهی
شکوفه زاریست در دلم
همه جا با من
لحظه لحظه هایم را
عاشقانه می کند
همه ی ماه ها
فروردین چشم های توست.
هادی رجبی پور