صدایت می کنم ای هم نفس از عمق تنهایی

صدایت می کنم ای هم نفس از عمق تنهایی
که شاید بشنوم از دور موسیقی زیبایی

نمی دانی چه آمد برسرم وقتی که پرسیدی:
کجایی نوگل وحشی چرا دیگر نمیایی!

صدایت نم نم باران ، دل انگیزست و لذتبخش
وگاهی چون صدف لبریزم از امواج دریایی

تو را آرام می گیرم در آغوش خیال خود
و بعد از شوق می رقصم به آهنگی اهورایی

شمال شهر چشمانم هوا هر روز بارانی ست
خوشا روزی که زیر تاک ِ احساسم بیاسایی

بقدری ازتو لبریزم که می ترسم فرو ریزم
تو آن رویای شیرینی که با مایی و بی مایی

به گلبرگ تنم امشب رها کن نور مهرت را
که فردا بی تو می گیرد دل از انبوه تنهایی

#زهراضیایی

این که گفتی مرانمی خواهی، لحظه ای باورم نخواهد شد!

این که گفتی مرانمی خواهی، لحظه ای باورم نخواهد شد!
باغرورم اگر چه سرکردم ،درد ِ این عشق کم نخواهدشد


گفته بودی که بی توهیچم من ، چون بهاری بدون آلاله
پس چه شدحرفهای زیبایت! عاشقی این رقم نخواهدشد!

می روم با دوبال فرسوده زخم هایی که سربه تو دارد
زیر بار دوباره ی غم ها ، قامت عشق خم نخواهدشد!

گیسوانم همیشه نم دارد ،یادگار از گذشته ای ابری
زیرباران همیشه می خواندی ،سهم آئینه غم نخواهدشد

حرف من را کسی نمی فهمد ؟ آرزویم هوای بی کینه ست
گرچه دل بعداز این همه سختی ، باکسی هم قسم نخواهد شد

#زهراضیایی

خواندنت

خواندنت
آواز
زندگیست
بر درختان خشک
زمستانی...


فروغ گودرزی

سلام ای عشق دیروزی،منم آن رفته از یادی

سلام ای عشق دیروزی،منم آن رفته از یادی

که روزی چشمهایم را،به دنیایی نمیدادی

سلام ای رفته از دستی،که میدانم نمی آیی

و میدانم برای من،امیدی رفته بر بادی

به خاطر داریَم آیا؟!به خاطر دارمت آری!

سلام ای باور پاکی،که از چشمم نیفتادی

قلم آبستنِ بغضی،که میپیچد به خود هرشب

و میزاید تو را با درد،شبیهِ حس ِ میلادی

اسیر عشق من بودی،زمانی...لحظه ای...روزی

رهایت کردم و گفتم:پرستویم تو آزادی!

نوشتی:بی تو میمیرم،خرابت میشوم عمری

کنون فردای دیروز است،ببین حالا چه آبادی!!


 - محمدرضا نظری

خسته تر از ان م

خسته تر از ان م
که چشم بر در بسته ی نبودنت بدوزم
با خود مدارا می کنم
به خیالم که نبوده ای...!


فروغ گودرزی

اشک خونین بنمودم به طبیبان گفتند

اشک خونین بنمودم به طبیبان گفتند
درد عشق است و جگرسوز دوایی دارد

ستم از غمزه میاموز که در مذهب عشق
هر عمل اجری و هر کرده جزایی دارد

حافظ