بیا بیا و رویایِ تابستان‌م شو

بیا
بیا
و رویایِ تابستان‌م شو

صدای‌ام کن
تا مهرِ تابستان‌
خواب‌نمای زمستان گلوی‌ام باشد


تا شعله‌یِ خورشیدِ جنوب
أتش
به خلوتِ نمورِ نخلستان
نزند

تا درختِ توت
باز
نقشی بنفش
بر بومِ حیاط‌مان بنگارد

تا از غوغایِ بوسه‌‌ها
بر جغرافیای تن
ردی از کبودیِ مرزها
نماند.

ناهید_موسوی

به فراخوانِ کدامین پنجره

روشن‌تر از خورشید

بر آستانِ کاشانه‌ام

آشکار شدی!

ناهید_موسوی