-
در عمق سکوتی سنگین
شنبه 21 تیر 1404 11:20
در عمق سکوتی سنگین تنهایی را پنهان و عشق را در دل حلقآویز کردهام تکرار غمها چنان سنگینی بر قلبم افکنده که هیچ راهی برای رهایی نیست مثل سروی تنها در پاییز خسته از سایهای که در آن فرو رفتهام و نمیدانم کدام سو بروم گامهایم در زمینی پر از تضاد و شکست نه زخمش مرهم میپذیرد نه رنجش سبک میشود فقط سنگینی غم را به دوش...
-
کـربـلا تنهــا بــه آه و نـالــه نیست
شنبه 21 تیر 1404 11:18
کـربـلا تنهــا بــه آه و نـالــه نیست معـرفت پیـدا نشد او والــه نیست مکتب و راهِ حسیـن بـر عزّت است جـز رهِ او هـر رهــی بــر ذلّـت است عشقِ مـولا در دلـــی شد شعلــه ور کـی بـه گنـدابِ گنـه شد غـوطـه ور هـر کـه درس از مکتبِ مـولا گـرفت از خـــدا هــم خصلـتِ والا گــرفــت همّــتِ عـالـی بــه دیـن دارد فــزون نفس و...
-
ای وطنم، ای سپند، ای دل خورشید و خاک
شنبه 21 تیر 1404 11:13
ای وطنم، ای سپند، ای دل خورشید و خاک رستنگاه آرش و خون، زخم سیاووش پاک تو به بلندای حماسه، قلهی آیین و راز تکستونی مانده به جا، در دل طوفانِ باز ای که در آغوش تو، شعلهی تاریخ زاد هر سخنت، مهر خِرد، هر قدَمت، برگِ باد از دل تَختِ جَمشید تا سینهی البرز پیر پشت تو کوهیست از آواز و آذر و شمشیر ما نسل خورشید و رعدیم،...
-
شاتوت نوبرانه من از
شنبه 21 تیر 1404 11:12
شاتوت نوبرانه من از باغ پیرهن بردم شبی که چشم تو درخواب ناز بود گل کرده بود نسترن سرخ برلبت من بردم آنچه درد مرا چاره ساز بود علی_مولایی
-
خماری زخمی ام ، جویای حالم می شوی یا نه؟
جمعه 20 تیر 1404 11:17
خماری زخمی ام ، جویای حالم می شوی یا نه؟ شبی مهمان پستوی خیالم می شوی یا نه ؟ بهاری خسته ام ، با کوله ای از شعر دلتنگی نسیمی سرد در شعر ملالم می شوی یا نه؟ گرفتار سرابی آذرین و پیر و لجبازم طراوت های باران زلالم می شوی یا نه؟ فریب سیب سرخ گونه هایت خورده ام ،آیا تو هم حوای رویاهای کالم می شوی یا نه؟ چو یوسف گر بیندازم...
-
السلام علیک یااباعبدالله
جمعه 20 تیر 1404 11:15
-
خلق شد جاندار
جمعه 20 تیر 1404 11:11
خلق شد جاندار تا زنده گردانَد زمین را که سیاره ای بود مُرده قبل از خلقت انسان که جانداری بود ناطق و پرورش داد غذایش را بر دامانِ خود تا بِبَلعَد به وقت نیاز و زیست کُنَد زمین سیاره ای زنده در کهکشانی مُرده مهدی تاجیک
-
در جهانی که شاکی و قاضی یکیست،
جمعه 20 تیر 1404 11:10
آخرت مگر چه داشت که نیستی را فدای آن کردی، یکبار زیستن کم بود؟ که دوبار زیستن را گمان کردی در جهانی که شاکی و قاضی یکیست، خاموش باش، مگو که چرا چنان کردی دوباره زیستن و تکرار و تکرار زندگی، این سرنوشت ماست؟ تکرار ما را جاودان کردی؟ هر چیز را با عکس آن معنا دادی، زندگی دادی و مرگ را ارمغان کردی پاداش زیبایی است، عشق به...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 20 تیر 1404 11:09
-
دیگر صدایت
جمعه 20 تیر 1404 11:08
دیگر صدایت از لابهلای نبض این سکوت نمیگذرد دیگر دستانت برای دلداری بادها بلند نمیشود من ماندهام میان تقویمی که تو را از هیچکدام از فصلهایش پاک نمیکند رفتی و دنیا نه گریه کرد، نه ایستاد فقط یکچیز در من فرو ریخت که دیگر ساخته نشد من ماندهام و فنجانی از دمنوش که هنوز داغ میریزم شاید بیایی... مریم فرهی زاده
-
داغ جانســوز محــرم بــر دل ســجاد رفــت
جمعه 20 تیر 1404 11:05
داغ جانســوز محــرم بــر دل ســجاد رفــت نور چشمی زین سبب از دیده ی سجاد رفت یـادگار مرتضـی چـون شـعله ای خامـوش شـد کـس نتانـد گفت چه ها بر حضرت سـجادرفت حضــرت اکبــر و اَصغــر، قاســم و عبـّـاس او کـی شـود گفـت داغ آنهـا از دل سـجاد رفـت نالــه هــای عمّـه و طفــلان خُــرد بـی پنــاه تا شهادت روز و شب از دیـده ی...
-
گفته بودی:
جمعه 20 تیر 1404 11:04
گفته بودی: «بانو... با موهایت خیالها بافتهام...» روسریام را آهسته کنار زدم... بادی گذشت، موی پریشانم رقصید، اما نه خیالی بود، نه گرهی از تو. تنها... تو خواب دیدهبودی. طیبه ایرانیان
-
ببخشید … کسی مرا ندیده ؟
جمعه 20 تیر 1404 11:03
ببخشید … کسی مرا ندیده ؟ نه این منِ خسته با چهرهی معمولی نه این سایه که بیصدا دنبالم میآید من ، خود خودم را میگویم همانی که میخندید بیدلیل که شعر مینوشت روی بخار شیشه که میدوید توی کوچه ها و باد را تعقیب می کرد کسی مرا ندیده ؟ شاید افتادهام جایی بین یک تصمیم اشتباه و یک «باشه» که از ته دل نبود شاید آخرینبار...
-
ایکاش، فقط یکبار
جمعه 20 تیر 1404 11:02
ایکاش، فقط یکبار فقط یکبار، نه بیشتر... دلنوشتههایم را میخواندی. آنگاه، تمام احساسم به سکوتی روشن میرسید... شاعر آن نیست که فقط شعر بگوید امشب، باز هم شعر میگویم؛ اما نه با واژهها... با لباسم. لباسی که در آینهی نگاهت برایم دوختی. با رنگ موهایم، با ناخنهایی که انتظار را شمردهاند... و با دوستداشتنهایی که...
-
حاکم تو و بنده ایم هزاران سال است
پنجشنبه 19 تیر 1404 11:08
حاکم تو و بنده ایم هزاران سال است شکرت به زبان ما همه احوال است انگار که خوب بُر نخوردست دنیا دستی که به ما دادی عجب بی خال است. احمد بیرالوند
-
السلام علیک یااباعبدالله
پنجشنبه 19 تیر 1404 11:07
-
صدای های و هوی گردبادی تند می آید
پنجشنبه 19 تیر 1404 11:03
صدای های و هوی گردبادی تند می آید که می خواهد از این عالم بگیرد روح انسان را فراوان می خورد بر جان هستی تیرهای وهم کسی آرام خواهد کرد این سیلاب هذیان را؟! کسی می آید از آن سوی این گرداب آدم خوار؟ که دارد می کشد در خود شکوه آدمیت را کسی می آید از آن سوی طوفان های خون آشام؟ که جاری کرده هر گوشه هوای سرخ وحشت را کسی که...
-
من آمدم سنگین...با بار دلتنگی
پنجشنبه 19 تیر 1404 11:00
من آمدم سنگین...با بار دلتنگی سنگین تر از سنگین... خروار دلتنگی! در هر مقام و شغل در هر کجای عمر فارغ نمیکردم از کار دلتنگی... هرجا نگاهم هست میبینمش هرسو میسازم ازهر چیز ابزار دلتنگی این درد بی درمان هر جور سازی زد رقصانده مارا باز ...اطوار دلتنگی هرکس نظر دارد بر روی چون ماهت جز من که میبینم اخبار دلتنگی همبازیت...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 19 تیر 1404 10:58
-
در ظلمتِ شب، نورِ تو افتاده به جانم،
پنجشنبه 19 تیر 1404 10:56
در ظلمتِ شب، نورِ تو افتاده به جانم، جانم زِ فروغِ تو، شده رقصان و جوانم. در وسعتِ دل، نقطه یِ نوری پدیدار، آن نقطه تویی، ای همه جان و جهانم. در عشقِ تو، پرواز کنم تا به بلندیت، چون مرغِ سحر، زمزمه خوانم، نغمهخوانم. در سینه یِ من، آتشِ عشقت شعلهور است، ای جانِ جهان، شمعِ فروزانِ زمانم. در راهِ تو، گُم گشتهام و باز...
-
در روز های نیامده
پنجشنبه 19 تیر 1404 10:51
در روز های نیامده تحصن خواهم کرد و در تسخیر بادها به پریشانیِ موهای سپیدم گره میزنم آرزوهای به خواب رفته را. #مطهره احمدی
-
چه خوبه یه روز که صبح میشه
پنجشنبه 19 تیر 1404 10:48
چه خوبه یه روز که صبح میشه این شعر بر دیوارهای شهر حک بشه [ مژده که امروز پایان غم و اندوه است نوبت شکوفایی گلهای سرخ آزاد و خوشبو است ] درود بر سبزه و گل تازه رسیده درود بر پرندگان از قفس رمیده بدرود با محنت دور و دراز زمانه بدرود با تلخی می در ساغر و پیمانه احمد پویان فر
-
هوای دلم ابریست
پنجشنبه 19 تیر 1404 10:47
هوای دلم ابریست کاش میدانستی یک نفر هنوز با چترِ بسته، زیر بارون ایستاده تا شاید یک روز با بادی که تورا برد برگردی... و من در خانهای خاموش خواهم ماند در انتهای کوچهای فراموششده با چراغی که فقط برای برگشتن تو روشن است باد بیاید باران ببارد دلم تکان نمیخورد جز با صدای قدمهای تو... مرتضی فرهمند عارف
-
زندگی امروزه خود آزاری است
پنجشنبه 19 تیر 1404 10:46
زندگی امروزه خود آزاری است روزها و لحظه هاتکراری است هیچ تغییری ندارد ماه وسال طعم تلخش موجب بیزاری است کاسبان انصاف را قی کرده اند کار مردم دایم آه و زاری است نرخها هرلحظه می گردد به روز معضلی که نفرت از اوجاری است یک ورق قرصی که بوده. صدریال هم بهای یک خروس لاری است آسمان شهر ها سمی شدند راه رفتن هم بدن آزاری است...
-
و جنگ
چهارشنبه 18 تیر 1404 10:55
و جنگ فصلیست میان سره از ناسره خواه در محفلی باشد در مَجاز! یا «ایگو» که از «دو» سو میشود تحریک! یا هجوم لاقید پهبادها در بامدادان و آدینه! یا قدمزدن در کوچهپسکوچهها تا امتداد کوه، از برای صُلب تا معراج! أو الیومُ العاشِر مِن مُحَرم الحَرام آنگاه که راه را بسته بودند ! لذا شبانه روز جنگ است! و این افضل عست برای...
-
یازینب
چهارشنبه 18 تیر 1404 10:55
-
من که دو دیده خون شدست
چهارشنبه 18 تیر 1404 10:53
من که دو دیده خون شدست حسرت من دو صد شدست محلت ما بسر شدست حال جهان دگر شدست چهره ی دل جلی شدست صبر و اتش غنی شدست حال دلم مشوش است طاقت انتظار نیست جنگ و جدال بی ثمر دل خوش ساعتی دگر بی دل و بی قرار من این همه انتظار من سرخوش یک خیال تر ساغر و ساقی و حضر الهه رزاز مشهدی
-
از تمومِ مسیرِ این روزا
چهارشنبه 18 تیر 1404 10:51
از تمومِ مسیرِ این روزا رد شدم تا دوباره برگردم پشتِ سر هیچچی قشنگ نبود ولی باید مرور میکردم از تمومِ مسیر برگشتم تاولامم گواهِ این درده بختِ من دیگِ نذریه که ثواب روی اونو سیاهتر کرده از تمومِ مسیر برگشتی مثِ بختی که از تو برمیگشت خشک بودن تمومِ چشمایی که برات عاشقونه تر میگشت ما دوتا مثل سایه و نوریم بودنت با...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 18 تیر 1404 10:50
-
«روح لطیف»
چهارشنبه 18 تیر 1404 10:48
در سکوتِ شبهای بیزمان، صدای باد، ترجمهی گمشدهی زبانِ روح است. من، زادهی نسلی دور، که ژنهایش چون رودِ ناپیدا در رگهای من جاریست هنوز. روحم به یاد آن برفهای بیصداست، قرنها در اسارتِ یخهای سنگین، بیصدا تنیده در تاریکیِ آسمان، تا اینک که در من زنده است، آوازِ لطیفِ روحِ بیقرار، که میخواهد بال بگشاید و پرواز...