-
بی تو این دنیا، کویر سوت و کوری بیش نیست
چهارشنبه 18 تیر 1404 10:47
بی تو این دنیا، کویر سوت و کوری بیش نیست یوسفم ، بی ماهت رویت کاخ گوری بیش نیست دوزخ سوزنده با آن شعله های سرکش اش در کنار آذر چشمت ، تنوری بیش نیست رخصتم فرما بچینم سیبی از باغ لبت بی گمان فردا تن ما قوت موری بیش نیست حافظ از مشروب می گوید ، ولی نزد لبت باده و جام می او ، آب شوری بیش نیست دیشب از نیلوفر مرداب...
-
برکف دست که جان است بقربان حسین
چهارشنبه 18 تیر 1404 10:46
برکف دست که جان است بقربان حسین کودک وپیر وجوان است بقربان حسین پرچم عزوشرف گشته شهیدان وطن پسر شاه نجف گشته نگهبان وطن مسلم اینک شده رهبر حسین می آید ما براو پیرو ویاور حسین می آید هردعای سحر یار نگهدارش باد دست عباس علمدار نگهدارش باد نیست کوفه وطنم هان که من ایرانی ام خاک میهن کفنم هان که من ایرانی ام گرسرم گشته...
-
شش گوشه قبر یار را می بوسم
چهارشنبه 18 تیر 1404 10:45
شش گوشه قبر یار را می بوسم من خال لب نگار را می بوسم روییده اگر زخون پاکت لاله من لاله و لاله زار را می بوسم محصور شدم به عشق تو یامولا آن قلعه و آن حصار را می بوسم تا کرب وبلا مرا دگر راهی نیست خاک ره آن دیار را می بوسم چون زاده کوثری و فرزند علی ع آن مانده به یادگار را می بوسم تاسر شده برنیزه و قرآن خواند من قاری سر...
-
خدا را خواب دیدم
چهارشنبه 18 تیر 1404 10:44
خدا را خواب دیدم بشکل آب بود بشکل باران و بسیار مهربان با بُهت و امید و انتظار به آسمان زُل زده بودم ابری بسویم آمد و بارانی که به هر سو می رفتم با من می آمد و بر من می بارید و یاس را و غم را و خستگی را با خودش می شُست و می بُرد خدا باران بود و بسیار مهربان بود نادر بهبودی
-
حالم شبیهِ غَمی است که ساعتها
سهشنبه 17 تیر 1404 10:42
حالم شبیهِ غَمی است که ساعتها زمان را به اشتباه جلو بُرده و من نگاه کردهام به دیوار به پنجره به دریایی که از مرگ میخروشد و به تنهاییِ خود که هیچ پنجرهای را رو به هستی باز نمیکند نه این حالی که دارم را با مرگ عوض نخواهم کرد علی رفیعی وردنجانی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 17 تیر 1404 10:41
-
دریا آرام است،
سهشنبه 17 تیر 1404 10:41
دریا آرام است، نه چون موج ندارد، بلکه چون خودش را شناخته... من هم آرامم، نه چون همه چیز خوب است، بلکه چون دلم را سپرده ام به دستی که از طوفان بزرگتر است. رامین منصورخانی قراخانلو
-
دیده به دریا دوختم خورشید حسادت میکند
سهشنبه 17 تیر 1404 10:39
دیده به دریا دوختم خورشید حسادت میکند باران نوید عاشقی ست دریا به آغوشش کشید حسرت نوایِ عاشقان دیده مسیرِ آسمان ناوک به جای چشمها گریه به دامانش کشید مست کنار رود نیل جیحون مثال اشک و آه ساقی غزلخوان با شراب دیدهٔ گریان همچو مرواریدِ لغزان در طواف جامِ مستان را چنان ساغر به ساقی می سپرد گویا دلش را در سرای عاشقان...
-
یاسجاد
سهشنبه 17 تیر 1404 10:37
-
جایِ خالیات را گاهی...
سهشنبه 17 تیر 1404 10:36
جایِ خالیات را گاهی... گَردگیری میکنم به امید رهایی ات از اسارتِ تقدیر... خاطرم را از اندوه... خانه تکانی میکنم گرچه نیستی، نبودی هیچگاه اما شاهد است دیوارِ جدایی هر دَم برای دیدنت، از او... گله و زاری میکنم هنوز یکبار هم جرعه ای مهر... نشنیدم از زبانت با این حال، بر پیمانم با تو... سینه زنان، پافشاری میکنم همه...
-
من همان کهنه گرفتار غمت یا عباس
سهشنبه 17 تیر 1404 10:35
من همان کهنه گرفتار غمت یا عباس کاش دستی به دل این من بی کس بزنی دست در دامن تو دارم و ترسم این است دامنت را بتکانی و مرا پس بزنی علی کسرائی
-
درختی بود
سهشنبه 17 تیر 1404 10:34
درختی بود که راست ایستاده بود میان بیشهای از نیزههای خمیده. نه لبخندی بر دهان فصل آورد، نه برگ، نه شکوفهای که کَف بزند لبانِ بهار را... اما سایهاش، سایه ای پر از جسارت بود. در شهر، آیینهها را از دیوارها برداشتند، که مبادا ردّ پایی از مکر، در ردای روشنایی، بیصدا پدیدار شود... حق، حرف نمیزد، چرا که دهانش را با...
-
تمامِ اندیشههایم را سَرِجمع کردهام.
سهشنبه 17 تیر 1404 10:32
تمامِ اندیشههایم را سَرِجمع کردهام. به تو که میرسم، نمیدانم چرا فکرم و نگاهم قفل میشوند. میریزمت، اما در پشتِ افکارم جا خشک کردهای. نمیروی از ذهنم، لانه کردهای در تپشهایم. خودم را پس میزنم، انگار ریختنِ آبِ دریاست در کفِ دستانم طیبه ایرانیان
-
هر قدمت، امتداد بهاری ست
سهشنبه 17 تیر 1404 10:32
هر قدمت، امتداد بهاری ست که در خانه می روید تو نرفته ای، تا آغوشم خالی باشد باز هم ورق زدی تقویم را، باز هم به بهار رسیدی، اصلا تمام فصل ها با تو بهارند ببین، دایره ی حواس آیینه را که فقط، تو را می بیند و پرده های اتاقت را که فقط، در نسیم نگاه تو می رقصند این صدای توست که در خانه جاری ست و چقدر خانه مسرور است و شب دور...
-
تقدیــم به ریحانــه ی کــربلا
دوشنبه 16 تیر 1404 11:18
تقدیــم به ریحانــه ی کــربلا حضرتِ رقیّه بنت الحسین سلام الله علیها شبیه شمع در ویرانه؛ تنها گریه میکردم به یاد چشم بابا، قدر دریا گریه میکردم به دستم تکهای از گیسوانم بود، میلرزید لبم خشکیده بود و بی تمنا گریه میکردم نه تابِ گرمیِ سیلی، خرابه، جای خواب حتی به حال خود، به حال عمه، آنجا گریه میکردم پدر با سر،...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 16 تیر 1404 11:16
-
ناقوسِ خسته را / نمی بینی
دوشنبه 16 تیر 1404 11:16
ناقوسِ خسته را / نمی بینی زنگوله را ؟ که / شبی دراز دارد یا خورشیدی را / که در دستهایِ چشمِ تو می سوزد از اندوهِ زردِ شدیدِ پاییز چیزی ... نمی گویم از طلایِ نابِ شعله ور ! لطفن کمک کنید ازهراسِ این پنجره نیفتم نمی بینی ... ؟ برتارُکِ / ابری نارنجی هم باد می وزد وَ غروبی زیبا بیهوش می شود نمی بینی ... ؟ که حکایتی...
-
باز روزی دیگر است و هیچکس بیدار نیست
دوشنبه 16 تیر 1404 11:14
باز روزی دیگر است و هیچکس بیدار نیست راویِ خوش لهجه ی باغ ِ سخن انگار نیست بی خبر خرگوش خوابی خسته دارد نبضِ باغ نبضِ بیداری نَهست و تاب ِ گیرو دار نیست مردگانیم و به تریاک ِ زمان آلوده ایم زندگانِ سرخوش از می هم کم و، بسیار نیست مردگانِ زنده ایم و گیج ِ رقص ِ مردگان زندگانِ مرده را جایی در این بازار نیست لنگ لنگان می...
-
السلام علیک یااباعبدالله
دوشنبه 16 تیر 1404 11:13
-
آمد از در ، در به رویم بست و رفت
دوشنبه 16 تیر 1404 11:13
آمد از در ، در به رویم بست و رفت این دل بیچاره را بشکست و رفت گفتمش یک دم بمان ، پیشم مرو خنده ای مستانه کرد و جست و رفت خواستـم ، مهمان کنم او را ز لطف گفتمش بنشین ، ولی ننشست و رفت دست ما رد کرد و حرفی هم ، نزد این سکوت سرد رانشکست و رفت سینه مالامال درد و شـکوه بود اشک را بر چهره دید و شست و رفت دست را بردم در...
-
شکست اعتماد
دوشنبه 16 تیر 1404 11:10
شکست اعتماد آدمها را دریایی میدانستم که در ژرفای موجهایشان مروارید میشکُفَد. اما هر بار در عمقِ آبهای آشنا کوسهای دیدم با دندانهای خنجرگونِ لبخند! من که با چشمِ خویش زخمهای بیوفایی را بر پیکرِ اعتمادم نقشبسته دیدم، چگونه باور کنم که نسیم، هرگز طوفان نخواهد شد؟ حتی عزیزترین برگهای پاییزِ من بر شاخهی وفا...
-
خانه دوست کجاست؟
دوشنبه 16 تیر 1404 11:03
خانه دوست کجاست؟ خانه دوست همین نزدیکیست خودش اما به من نزدیکتر خانه دوست کجاست؟ خانه دوست ته کوچه بن بستی است که حکیمی باهوش سر آنجا بوده که نشان از همه خانه اطراف دارد. همه با، دام آمدند من ولی دستانم بادام داشت و تو فرق این دو به خیالم متوجه نشدی به خیال و وهم و امید قسم که صدایت، حرفت یاد ایام جوانی در دلم می پرود...
-
تا که پیکان نگاهش جان مارا کرد نشان
دوشنبه 16 تیر 1404 11:02
تا که پیکان نگاهش جان مارا کرد نشان هر کجا سنگر گرفتیم ترکشش مارا گرفت با دلی خونین و خسته در پی آرامشی شعلهی پنهان عشقش آتشش مارا گرفت خواستم من را ببیند با نگاهی بی دلیل با لب آستین جامه آن دو چشمش را گرفت مانده ام با سایه ای پژمرده در آغوش شب نور ماه را او خرید ، تاریکی اش مارا گرفت سایه اش رفت و غبارش بر دل ویران...
-
کربلا میدان مبارزه راستی و صداقت است
دوشنبه 16 تیر 1404 10:59
کربلا میدان مبارزه راستی و صداقت است کربلا شمشیر می کشد اگر راهت خیانت است کربلا قلب صاف می طلبد نه نا پاک دلان کشته عشق هنر می خواهد اگر فقط تو را دیانت است پشت نقشه صورتش هنرمندی خداست اینجا میدان پیکار برای علی اکبر لیاقت است کربلا شمع و ماه و خورشید نگفتند در وصف ثارالله بندگی کردن خداست که آخر سیاست می خواهد...
-
صدای چنگ جگر سوز می آید
یکشنبه 15 تیر 1404 11:30
صدای چنگ جگر سوز می آید صدای قرار رفته ی دیروز می آید اگر چه ندیدمت بخاطر عشق بار دگر دوباره روز می آید امیر امری
-
ـآجرک الله یا صاحب الزمان
یکشنبه 15 تیر 1404 11:29
-
تو همون ذره ی نوری تو سیاهی شب من
یکشنبه 15 تیر 1404 11:28
تو همون ذره ی نوری تو سیاهی شب من آخرین کلام عشقی که نشتی رو لب من تو کدوم خاطره هستی ؟ قصه ی کدوم کتابی؟ تو کدوم زخمی عزیزم ؟ که سراپا التهابی یه شب از اون ور دیوار من میام به دیدن تو سرا پا پر میشم از گوش واسه ی شنیدن تو میشکنم حرمت شب رو واسه ی دیدن چشمات دست باد باز میگیرم می پیچم من توی موهات یه شب از اون ور...
-
در تنهایی یک شعر
یکشنبه 15 تیر 1404 11:27
در تنهایی یک شعر می مانم میان واژه های تنهایی احساسی ترین لب را می گیرم از درختی همرنگ ماندن لای سنگهای سخت همانند لاله مجنون لابه لای درز عبور نور واژه های براق برگ سکوت می کنم قصه می نوشم از آب راه زمین انتظار را می سازم از رگهای سنگی زمین جان می نوشم از دلی سنگ شده در شکافهای نرم و لطیف همرنگ گل سنگ می شوم شبنم رقص...
-
عاشورای حسینی
یکشنبه 15 تیر 1404 11:25
-
شعله ی آتش نار و گرمی آغوش یار
یکشنبه 15 تیر 1404 11:25
شعله ی آتش نار و گرمی آغوش یار هر دو سوزانند اما این کجا و آن کجا منتهای جوی آب و انتهای موی یار هر دو موّاجند اما این کجا و آن کجا مبداء پنهان کیهان، مرکز چشمان یار هر دو مشکینند اما این کجا و آن کجا روی آن پرهای طاووس، دور این چشمان یار هر دو خط دارند اما این کجا و آن کجا چشمک یک نازنین و حرکت پلکان یار هر دو غمزه...