-
تو بمان! با دیگری یا من! چه فرقی می کند؟
یکشنبه 15 تیر 1404 11:23
تو بمان! با دیگری یا من! چه فرقی می کند؟ ماندنم یا رفتنم اصلا چه فرقی می کند؟ سنگ الماس و عقیق و سنگهای بی بها در سیاهی های یک معدن چه فرقی می کند؟ میهمان خاک جنس جامه ی مهمانی اش از کتان باشد و یا ساتن چه فرقی می کند؟ پیش چشم مصریانِ کور دل، این که کجاست چاکهای روی پیراهن، چه فرقی می کند؟ سوختم تا انتها اما نفهمیدی...
-
زندگی در گذر است، همچو نسیمی بیقرار
یکشنبه 15 تیر 1404 11:22
زندگی در گذر است، همچو نسیمی بیقرار چشم بگشا ای بشر! نیست در این خانه قرار خانهای ساختی از خاک، ولی بیریشهست نفسات بند قفس، این قفس اندیشهست تو چه کوشی و چرا؟ این همه درد و تلاش؟ گر نباشد ره رهایی، همهاش خواب و فلاش این جهان زندانیست، سقف آن از دود و وهم هرچه دیدی، فانیست، جز یکی نور متهم نه سیرت نه زر...
-
غصه های دل ما را که نفهمید کسی
یکشنبه 15 تیر 1404 11:21
غصه های دل ما را که نفهمید کسی گریه هایم همه در سینه ی من دریا شد.. و نه معنای سکوت و غم پنهان مرا آسمان ، گوشه ی چشمان تَرم معنا شد... فرزانه فرح زاد
-
رفته ای و مانده ام من بی کس
یکشنبه 15 تیر 1404 11:21
رفته ای و مانده ام من بی کس همه کس برای من ، بی تو ، گویی هیچکس یار بودم با کسی چون ناکسی رفتی و من مانده ام چون کنج دیوار ، بی کس کس نداند حال امروز مرا تو چرا رفته ای با کسان ، ای بی کس گر بفهمی و بفهمی و بفهمی لیکن ، احوالم پیچیده تر از آن است که تو فهمی ! زهرا گذرانی
-
اینجا، زندگی یعنی شهربازیِ آدمکها
شنبه 14 تیر 1404 11:25
اینجا، زندگی یعنی شهربازیِ آدمکها روی سرسرهی خیال... چرخوفلکِ سرنوشت و تابِ حوادث است. خون را تبسّم کردهاند، پتک بر آهن زدند... اینجا کورهی آدمسازیست. آهن گداخته را به نیرنگ به نامِ قلب زدند؛ قلبهای آهنی، مغزهای آهکی، و آدمکهای پوشالی... گلها بوی خون میدهند و آدمها بوی لجن. و نبضِ تپنده، صدای هیاهوی...
-
السلام یاقمربنی هاشم
شنبه 14 تیر 1404 11:24
-
وقتی سیاهی بمب
شنبه 14 تیر 1404 11:23
وقتی سیاهی بمب بر آسمان سایه انداخته بود هنوز انسانیت نمرده بود دستخط مسکن رایگان در دستان تو بود امید همبستگی هم همراه تو بود آنان که فکر جدایی به سر کرده اند پرندگان مهاجر را نشناخته اند دیدی هر قومی به قومی دیگر کوچیده اند مهمان درد و غم هم بوده اند همواره به چرخش روزگار در هم تنیده اند نشان ایران بر تن و هموطن...
-
چند وقتیست دلم لکزده بر حال قدیم
شنبه 14 تیر 1404 11:22
چند وقتیست دلم لکزده بر حال قدیم بچهها و بازی و آن خانههای پرنسیم جوی آبی که گذر میکرد از کوچهی ما با شمیمی که فضا را مینمودش دلپذیر ما حیاطی داشتیم با وسعتی بس عظیم شاخهها لرزان ز موج هر نسیم دلرحیم مادرم آب میپاشید بر سبزههایش در پسین بوی ریحان میدوانید عطر دلخواه و شمیم زندگی ها ساده بود و پوشش ما چون...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 14 تیر 1404 11:21
-
شبهای من بی تو سحرگاهی ندارد
شنبه 14 تیر 1404 11:21
شبهای من بی تو سحرگاهی ندارد رفتی و این چشمم دگر خوابی ندارد جان من را وصل خود کردی و رفتی جانان من جانم دگر جانی ندارد گفتی با من از غرور و قلب سنگت دل با چنین زخمی شکیبایی ندارد مثل بختک سینه ام را میفشارد دوریَت گفتی که اندوهی ندارد رفتنت تقدیر بود و گریه ام هم دیگر برای تو تماشایی ندارد خون بریزد جای اشک از...
-
حرف ها را خوردیم
شنبه 14 تیر 1404 11:20
حرف ها را خوردیم کام شیرین طعم تلخ خاموشی گرفت آه آنروز امید فراموشی گرفت آه با آن طعم تلخ در چشم هامان حلقه زد بار دیگر باران کنج چشم فریاد زد سیلی فریاد بر صورت دل نقش بست ژولیدگی از راه رسید با موی پریشان سرخ نقش کوله بارش اندوه دامنی داشت به عرض برهوت احتضار در انتظار در پس ما میدوید چشم ها تر با دهان هایی خشک...
-
شعله در جانِ وطن امّا نسوزم از غضب؟
شنبه 14 تیر 1404 11:19
شعله در جانِ وطن امّا نسوزم از غضب؟ هموطن برخیز تا تنها نسوزم از غضب بیشه ی شیران و جولانگاهِ کفتاران، عجب من چگونه مردم دنیا نسوزم از غضب هر کجا شد بار دیگر لاله پوش ای وای من وای بر من کز سرم تا پا نسوزم از غضب کوه، این غم را نمی تابد میانِ سینه اش هان، مخواه از من چنین پیدا نسوزم از غضب باید امروز آرش آسا تیر را...
-
غمی عمیق
شنبه 14 تیر 1404 11:17
غمی عمیق آویخت به بندِ ناف تنهایی پیچید در دقایق ِ بیهوده... و عشق آن دورِ ِ صعب العبور عقاب ِ تیز چنگِ قله های دور ایستاد ،در سکوتِ محض . زنی درون ِ من در انتحار ِ عاشقانه ها دخیل ِ اعتمادِ قامتِ شریفِ حرفهای تو نقش میزند به پود ِ یادها به تارِ خاطرات وفکر میکند جهان کوچکش کنار ِ بیکرانِ عشق ِ تو بهشت میشود. اگر...
-
هر دانه از بذرِ وطن
شنبه 14 تیر 1404 11:13
هر دانه از بذرِ وطن را که کاشتیم خون جوانه زد خون جای شاخه های درختان جوانه زد خون جای سبزِ چمن ها جوانه زد خون لاله شد؛ از خونِ جوانان جوانه زد این سرو سبزِ تنومند که سبز بود! حالا درست در همین زمان وقت است که وطن مست خون شود دیوانه وار قدح بر قدح زنان بر حالِ مامِ وطن گریه میکنم مانند این نهاد و گزاره ها بی قاعده...
-
دستم به غزل نمی رود مثنوی شاید کمک کند
جمعه 13 تیر 1404 11:05
دستم به غزل نمی رود مثنوی شاید کمک کند سوار بر قایق نشد فراری را سوار بر کلک کند ما کشتی نجات داریم و چراغ هدایتی این بی ریای گریه به خون را به ضرب و کتک کند برادران از دو مادر و اینچنین فدائیان راه حق گر وفاداری خواهی برادی اینان بی کلک کند ولایت از حسین به تهمت گرفتن روا نبود مطیع خدا بود که یادش همچنان در آسمان و...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 13 تیر 1404 11:00
-
ای که رخسار تو از روی پری مو نزند
جمعه 13 تیر 1404 11:00
ای که رخسار تو از روی پری مو نزند عشق ، بی رخصت چشمان تو سوسو نزند به خدا نیست شبی ، این دل دیوانه که در پای عکس تو نیفتاده و زانو نزند چه کنم چشم و مژه ؟ زیر قدم های تو را چشم اگر آب نپاشد ، مژه جارو نزند از بزرگی و خداوندی و آقایی توست چشم های تو اگر طعنه به آهو نزند خورده از شهد لب سرخ تو زنبور و مگر می شود در...
-
ندانستم
جمعه 13 تیر 1404 10:58
ندانستم که عاشقان دیوانه اند یا که دیوانگان درطلب عشقند ولی بر این باورم که هردو بیمار درد عشقند احمد پویان فر
-
السلام علیک یااباعبدالله
جمعه 13 تیر 1404 10:57
-
هر زمان دل به کسی بستی، بدان
جمعه 13 تیر 1404 10:55
هر زمان دل به کسی بستی، بدان مالک آن لحظهها نیستی جان هر چه داری، گذر از جادههاست اجارهایست آنچه در دست ماست نه دل از آن توست، نه چشمِ یار نه غم و شادی، نه این روزگار هر تعلق، زنجیریست نهان که ببندد پرِ پروازمان پس رها شو، سبکبال چون نسیم بیتوقع، بیدغدغه، بیکینه و بیم که جهان را نه کسی میخرد نه کسی تا ابدش...
-
نصیب شد
جمعه 13 تیر 1404 10:53
نصیب شد از هزارتوی کتاب، دیدار با ماه در انتهای راه! فرشته سنگیان
-
تمام روزهایم را در مقابل آینه گریستم
جمعه 13 تیر 1404 10:52
تمام روزهایم را در مقابل آینه گریستم تنم به پیله تنهایی نمی گنجد تمام روز نگاه من به چشم های زندگیم خیره گشته بود به آن دو چشم لرزان! که از نگاه ترسان ولی ثابتم می گریختند و همچون دروغگویان به گوشه امن پلک پناه می آوردند آه سوزناکی در وجودم نجوا میکند سمانه گل طبقی
-
در عطش سوخت دلم، دشت به دریا زده بود
جمعه 13 تیر 1404 10:51
در عطش سوخت دلم، دشت به دریا زده بود کفن از موج برون آمد و بالا زده بود باد میرفت به سمت حرمی بیسر و در آسمان خیمهٔ اندوه، معما زده بود جلوهگاهی شده بود آن تن صد چاک شده هر که دیدش، دل خود به تمنا زده بود چشمها خاک شد از نور طلوعی بیتاب ذرهای سرمه اگر داشت، تماشا زده بود نیزهها سایه ندارند، ولی ظهر غریب با...
-
تا به کی در پیلهای ای آشنا پرواز کن
جمعه 13 تیر 1404 10:49
تا به کی در پیلهای ای آشنا پرواز کن زندگی را در همین لحظه ز نو آغاز کن ساکت و تنها و بیدل از چهای ای جان من صوت داوودی تو را باید بخوان اعجاز کن هرچه داری در دل تنگت بگو با مدعی قصه دلتنگی خود را به سیم ساز کن گر هنر داری کجا احساس تنهایی کنی رو به درگاهش برو چشم دلت را باز کن ناز گل را کی کشد گلچین و دست روزگار سوی...
-
ترک خواهم کرد
پنجشنبه 12 تیر 1404 11:48
ترک خواهم کرد افیون عشق را دیگر نه نگران رفتنی خواهم بود و نه چشم به راه آمدنی وقف خواهم کرد باقیمانده ی عمر را وقف زندگی هوس غریزه رها از مرزهای خودخواسته همانند کرم های دیگر پروانه خواهم شد رها از وفاداری پایبندی اخلاقیات شاید زندگی آغوش بی منت زنی بود که از خود دریغ کردم مهدی تاجیک
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 12 تیر 1404 11:47
-
حالیا در این شهر نابسامان چه کنم؟
پنجشنبه 12 تیر 1404 11:46
حالیا در این شهر نابسامان چه کنم؟ بیتو در این شهر ویران چه کنم؟ نیستی که بفهمی چنین بیمارم.. بیطبیبم در این شهر غریب چه کنم؟ حالیا در این سینهزار پریشان چه کنم؟ با دل از درد، گریان چه کنم؟ شببهشب خواب تو مهمان من است بیپناه و بیامان چه کنم؟ باد میبرد از کوچه صدایت من اسیر این فغان چه کنم؟ نقش تو مانده به دیوار...
-
تنها پناهِ من شده تکرار خودم
پنجشنبه 12 تیر 1404 11:46
تنها پناهِ من شده تکرار خودم غرقم میان سایهی اسرار خودم هر شب پناه میبرم انگار به خودم هرگز کسی مرا نفهمید و من شدم دشوارترین سوالِ تفسیرِ خودم آیلین آزاد
-
السلام علیک یااباعبدالله
پنجشنبه 12 تیر 1404 11:45
-
خواستم بگویم
پنجشنبه 12 تیر 1404 11:44
خواستم بگویم آن که گل را چید آن که به لکه ی دل شقایق خندید سنگی برداشت و لک لک های مهاجر را کشت آنکه در به در کرد خانواده ی نجیب قاصدک را آنکه دردی دید و دردها زایید آنکه کج دید و کج تر شنید آن من نبودم. مرا ملامت مکن به جرم انسان بودن. شرمنده ام اما آن که مرا انسان آفرید من نبودم. چه بگویم که کلام بوی تکرار می دهد و...