| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | ||||||
| 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
| 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
| 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
| 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
ای که رخسار تو از روی پری مو نزند
عشق ، بی رخصت چشمان تو سوسو نزند
به خدا نیست شبی ، این دل دیوانه که در
پای عکس تو نیفتاده و زانو نزند
چه کنم چشم و مژه ؟ زیر قدم های تو را
چشم اگر آب نپاشد ، مژه جارو نزند
از بزرگی و خداوندی و آقایی توست
چشم های تو اگر طعنه به آهو نزند
خورده از شهد لب سرخ تو زنبور و مگر
می شود در شکرستان تو کندو نزند؟
بنشان خنده ی مستانه به لب آذر عشق
تا که اسکندر غم در دلم اردو نزند
بعد ِ از خلقت چشم تو خدا وحی نمود
به مسیحش ،که دگر دست به جادو نزند
محمد علی شیردل