-
منزل به منزل ره به ره پر کن برایم یک قدح
سهشنبه 24 تیر 1404 10:22
منزل به منزل ره به ره پر کن برایم یک قدح حالم خوش و مستم از این مستی و این حال فرح گویا خدا رو زد به ما رویت نمودش یک نظر اما نه ، ما بودیم ما، مسکین و دامان دست در رویی زدم بر سوی او رؤیت نمودم کوی او اکنون رسیدم من بر این رویم نبوده سوی او در روز و شب در تاب و تب آغوش او من را بُدش آن جان پناهی ایمنی ،آرامشی، دم را...
-
دل به دریا زده ام
سهشنبه 24 تیر 1404 10:20
دل به دریا زده ام میان راهروی زمان قدمهایی آهسته میان امواج لرز در تنم پنهان میشود عبور خواهم کرد از لحظه های دشوار میان سیاهی کبود آسمان سوخته در دود موج می زند دریای حسود راهرویی برای فرار از تلاطم خط اسارت میان امواج در خستگی تنم سیاهی ابر می خندید با رعد درخشان پر فریب می چرخید زمین در آینه تو درتو تا ببلعد در...
-
وقتی سکوت شب،
سهشنبه 24 تیر 1404 10:18
وقتی سکوت شب، همه جا را پر می کند آنجاست... که نوای دلم در نگاه ماه غریبانه ترین حرفهایش را می زند و می دانی که دیگر انتخابی نیست، مجبوری گام برداری در راهی که شاید نه رویا باشد نه آرامش... فقط تکرار روزهایی که می گذرند ملیحه ایزانلو
-
کافهای خواهم ساخت ...
سهشنبه 24 تیر 1404 10:17
کافهی بزرگ میسازم برای عاشقان رسیده به وصال با دکوراسیون ناب با چوب بلوط پیر آمیخته با سنگ های فیروزهای با دیوار های پوشیده از بوسه های ماندگار ... سقفِ گشوده رو به سپهر نیلگون تا اگر بارانی بگیرد بنشینند زیر باران، با موهای خیس و پر نم ! در گوشه گوشهای میزها مصرع های عاشقانه و نگارین نعلبکی های چای صدای پیانو...
-
رسالتم دوست داشتن تو بود
دوشنبه 23 تیر 1404 12:02
رسالتم دوست داشتن تو بود و در غار تنهایی ام مبعوث شدم تا عاشق تو باشم برای رسیدن به تو قربانی کردم __ تموم__ لیلی های که دوستم داشتن بین من و تو نه دری بود و نه قفلی فقط تکه پیراهن پاره ی بود که جا مانده بود از کشمکش تقدیر و سرنوشت دوری من و تو به فاصله پهنای دریاست و نگاه عاشقانه ات شکافت پهنای آب دریا را و تو برای...
-
امان از دل زینب
دوشنبه 23 تیر 1404 11:57
-
ز اعماق شب جان، فغان غم بر آید
دوشنبه 23 تیر 1404 11:54
ز اعماق شب جان، فغان غم بر آید در این وحشت خاموش، پرتویِ ماه سرآید چو رستم به چاه بیژن، فرو خفته دلم زار نه یارِ غمگساری، نه پیغامی ز دلدار جهانم شد سیاهی از هول رمیدن نه روزن سوی فردا نه نوری از دمیدن به بند یاس اسیرم نه نیروی رهایی نه بانگ رستخیزی نه اوای خدایی در این شبِ سرمدی، که غم شده ستارهام چه سود از گردش...
-
بانسیم سحری کزکوی جانان می وزد
دوشنبه 23 تیر 1404 11:53
بانسیم سحری کزکوی جانان می وزد روشن است روزودلم،خوشحال وخندان می روم خبری خوش زنگارم بده تاجان گیرم من به دیدار رُخش،رَخش امیدمی رانم جلوه ای ازنظرش روز زخورشید بَرَم دیده ام خشک ودلم سخت فسرده ای جان بنما رُخ که دگرتاب وتبم ازیاد ببرَم نسیم منصوری نژاد
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 23 تیر 1404 11:53
-
نسیم عابرِ دشت ِ کبود عاشق شد
دوشنبه 23 تیر 1404 11:52
نسیم عابرِ دشت ِ کبود عاشق شد شمیم موی تو را تا ربود، عاشق شد چه عاشقانه تبر بوسه بر صنوبر زد چگونه با همه ی تار و پود عاشق شد ؟ به روی چوبه ی دار آسمان به رقص آمد ستاره ای که انا الحق سرود عاشق شد من از تبار دلیران خوشه چین بودم که داد دسته گلی را به رود، عاشق شد! نوای ناله ی بلبل هزار افسون داشت به زیر شاخه ی غم هر...
-
آمدی ابرسپید!
دوشنبه 23 تیر 1404 11:51
آمدی ابرسپید! من دلم تنگ توبود مقدمت گلباران! نفست پرباران دردلم درهمه جا وسوسه ی جنگ توبود چه خبرابرسپید؟ چه خبرازگل سرخ که به عشقش بلبل برسردشت وچمن میخواند چه خبرازقلبی که شکسته ست ولی بازهنوز قدرت عاشقیش میچربد به تمام این شهر که زغربت خالیست که سکوتش عالیست چه خبرابرسپید؟ مادرم رادیدی؟ قبراوراشستی؟ مادرم درباران...
-
به همه شک دارم
دوشنبه 23 تیر 1404 11:50
به همه شک دارم به خودم تو به درختی که به سر شانهی مجنون زده است و به آن شاخهی انجیر فضول که سر از خانه همسایه به بیرون زده است به زمین شک دارم رازهای همهی مردم دنیا در اوست سینهاش مخزن اسرار مگوست من به هر آیهی سبزی که از این خاک رسد شک دارم سرخوش پارسا
-
اگه آدمی کسی رو
دوشنبه 23 تیر 1404 11:49
اگه آدمی کسی رو از تَه دلش بخواد تو زندگی به حقش رسیده حتی اگه معشوقه اش مانند نخ میان شمع باشد دکتر محمد کیا
-
( ایمان آورده ام به روزگار نبودن ها )
دوشنبه 23 تیر 1404 11:46
دلتنگ آغوش گرمی هستم که مرا سخت در خود بفشارد دریابم حرارت وجودش را و سرم را روی سینه ای گذارم که از التهاب محبت می گدازد همچون آتشفشانی که همواره در حال فوران عشق در خود مذاب می پروراند.... سرم را بر دامان که گذارم؟ وقتی دیگر شانه ای برای پناه شبهای تار وجود ندارد... دست هایم سرمای دی را هرگز فراموش نخواهند کرد میلاد...
-
خون، نجوای خاک
یکشنبه 22 تیر 1404 10:58
خون، نجوای خاک در عطشِ ظهر، سایهها زبانِ خود را گم کرده بودند. زمین، تشنهی فریادی بود که از خاکِ خونخورده جرقههای روشنایی میزد. او، نه شمشیر، که سکوت را بر دوش کشید؛ قدمهایش تاریخ را عمیقتر کرد. نسیمی در گوش باد ذکری سرداد؛ نه دعا، که نغمهی تشنهلبان در سکوتِ جان پیچید. اسبها در میدان، آخرین نفس را با دلِ...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 22 تیر 1404 10:57
-
اشکم ، نشانۀ شادی و گاه غم هایم
یکشنبه 22 تیر 1404 10:57
اشکم ، نشانۀ شادی و گاه غم هایم چون سیل حقیقتی برسوزدلِ شیدایم هر چه کنند پنهان شوم از منظرشرم بررخ ها جاری که شوم کند رسوایم عبدالمجید پرهیز کار
-
تابستان
یکشنبه 22 تیر 1404 10:55
-
لب تشنه در خونها تپان و جان سپردند
یکشنبه 22 تیر 1404 10:54
لب تشنه در خونها تپان و جان سپردند از خیمهها آتش به دلهاشان فسردند در دشت سوزان، بیکس و بییاورانند بر نیزه ها، خونِ خدا را هم فشردند چشمانِ زینب پر ز اشکِ انتظار است قامت شکسته، داغها بر دل سوار است هر گوشهای آوای آه و ناله جاریست طفلان یتیماند و... یتیمی بیقرار است این خیمه تا آن قتلگاه، آتش گرفته چشمِ رباب...
-
تاجِ سرم، در میدانِ آتش،
یکشنبه 22 تیر 1404 10:53
تاجِ سرم، در میدانِ آتش، خاموشگرِ خروشهای بیتاب، نه در پی بهشت، که با شعلهی ایمان، به دل خطر زد. یادش نشست بر دلهای آشوبزده، چون پرندهای زخمی و بیقرار، در آسمانِ خونآلودِ وطن، پر کشید، و در مه، ناپدید شد. جان داد، ذرهذره، در شعلههایی، که از دلِ خاک برمیخاستند، بیصدا، بیامان. فریادهای داغِ وطن بر خاک...
-
هر که باشد واقف اوضاع قبل از مهلکه
یکشنبه 22 تیر 1404 10:52
هر که باشد واقف اوضاع قبل از مهلکه حاکم حکم خویش باشد قبل از محکمه از معرکه نفس گریختن در مهلکه نقش پیراهن یوسف است در تبرئه ! امیرعلی مهدی پور
-
سایه غم روی عکس مانده در دیوار خانه
یکشنبه 22 تیر 1404 10:50
سایه غم روی عکس مانده در دیوار خانه قصه مردیست پر درد، فارق از یک آشیانه خستگی بر گیسوانش رنگ بی مهری نشانده بر سپیدی های مویش ناله غم شد نشانه سختی دوری نشسته زیر چشمان پر از اشک منتظر هر روز و هر شب ،شاید آید یارِ خانه چهره اش لبخند دارد گرچه تلخ و بی هیاهوست روی آرامَش برونیست، در درونْ دل پاره پاره گرچه ساکت مانده...
-
ای که از نازگی زخم دلم تازهتری
یکشنبه 22 تیر 1404 10:47
ای که از نازگی زخم دلم تازهتری بیشتر از غم دیروز، غمِ امروزی! درد من با تو همان قصهی تکراری شد مثل زخمی که نه مرهم، نه کسی دوزی! رفتی و خندهام از خاطرهام کوچید ماند تنها دل و اشکی که تو میسوزی با نگاهت به دلم وعدهی درمان دادی لیک در آینه دیدم که تو هم «روزی» باز اگر از دل من رد شوی آرام برو ای که از نازکی زخم...
-
امشب هوس به دیدن مهتاب میکنم
یکشنبه 22 تیر 1404 10:46
امشب هوس به دیدن مهتاب میکنم در قرص ماه دیدن احباب میکنم جام می پیاپی خوشرنگ میزنم داروی درد دیده ی بی خواب میکنم راز دلم به ترنمی از تار میدهم آرام روح سرکشِ بی تاب میکنم در زیر نور ماه زنم بوسه غنچه ای تا آرزوی آن لب عنّاب میکنم روی نگار خواهم اگر، یک نظر نگاه بر عکس ماه در گذر آب میکنم عمری کنم شکایت این زندگی چرا...
-
تو شاه سرای آسمانی؟
شنبه 21 تیر 1404 11:33
تو شاه سرای آسمانی؟ یا چشمۀ عمر جاودانی؟ صندوقچۀ منقشی که مملو ز جواهر است آنی آتش به میان سینه داری آتشکده ی موبدانی از روز ازل جلوس کردیٍ، بر گرد فلک، تو جاودانی اوصاف تو در زبان نگنجد تو یوسف زیبای زمانی اما نه من اشتباه کردم تو تاج خدای مهربانی زهرا روحی فر
-
السلام علیک یااباعبدالله
شنبه 21 تیر 1404 11:32
-
آفتاب خانوم، یواشکی و ناز
شنبه 21 تیر 1404 11:31
آفتاب خانوم، یواشکی و ناز از لابهلای شاخ و برگ درخت انار سرک میکشد، با نوری دلفریب بر سنگفرش حیاط، میپاشد راز مهمان هر روز ما، آفتاب گرم سوزان و دلنشین، با عشق و آرام در دل باغچه، رقص نور و سایه زندگی میتراود، در هر گوشه و کلام ارزو حیدری
-
« نهنگ عاشقم را دام چشمانت به تور انداخت
شنبه 21 تیر 1404 11:29
« نهنگ عاشقم را دام چشمانت به تور انداخت گرفت از قعر اقیانوس و در تنگ بلور انداخت » صدای پای میآید ز هر عضو تنم آری نسیم زلف جانان از دلم سر در غرور انداخت به راه عشق بازان جان به جانانه می دهد عاشق که باید پل ز مهر و ماه مهرویان عبور انداخت برای دیدنت آیینهای در دست بود اما چه سود ار عکس رویت رنگ از آیینه کور...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 21 تیر 1404 11:27
-
سنگها تیز و نیزه ها تیزتر
شنبه 21 تیر 1404 11:21
سنگها تیز و نیزه ها تیزتر سر به هوا همه ی سردارها خیمه ها سوزان و آهوان همه گریزان تنی عریان و لبها همه عطشان خورشید خموش و ماه سر در گریبان، ستاره ها بی جان و پای در خون. زمین نالان و مادر نگران غلامرضا مهنی زاده