« نهنگ عاشقم را دام چشمانت به تور انداخت

« نهنگ عاشقم را دام چشمانت به تور انداخت
گرفت از قعر اقیانوس و در تنگ بلور انداخت »

صدای پای می‌آید ز هر عضو تنم آری
نسیم زلف جانان از دلم سر در غرور انداخت

به راه عشق بازان جان به جانانه می دهد عاشق
که باید پل ز مهر و ماه مه‌رویان عبور انداخت

برای دیدنت آیینه‌ای در دست بود اما
چه سود ار عکس رویت رنگ از آیینه کور انداخت؟

از آن پس کوه‌ها بر سینه می‌شد غم که بی‌پایان
سر خود با خیال یار در آغوش حور انداخت

دلم چون چشم آهویت به دنبال غزال افتد
که تا در حلقه‌ی چشم غزالت راه نور انداخت

به یاد چشم جادویش به صد نیرنگ و افسونش
ز مژگان صد نگه بر کار ما هر دم به زور انداخت

به یاد گیسویت هر شب به یاد بالش خیست
به هر جانب دویدم، تا نسیم از راه دور انداخت

از آن پس روزها با یاد زلفش بود دل در هم
شب زلفت به یاد نرگسش با چشم کور انداخت

فروغی گر طمع داری وصالش از خدا خواهی
که عاشق را ز هجران انتظار تو به ظهور انداخت

مهدی سلمانی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.