-
آغوشم را باز کرده ام
یکشنبه 1 آذر 1394 09:50
آغوشم را باز کرده ام اگر نیایی به مترسکی می مانم... "شهاب مقربین"
-
کاشکی،آدم ها
شنبه 30 آبان 1394 09:48
بارها و بارها دوست داشتنت را بغل گرفتم و دویدم کاشکی، آدم ها با دور شدن شان ، دوست داشتن شان را هم می بردند "سیدمحمدمرکبیان"
-
دنیای من خود منم،
شنبه 30 آبان 1394 09:46
دنیای من خود منم، همین که اکنون هستم! و آخرتم، بهشتم ، آن که باید باشم! و میان این دو راهی است به درازای ابدیت، چه می گویم؟ ابدیت، لایتناهی، راهی است که هرچه می رویم طولانی تر می شود و هرچه نزدیک تر می شوم دورتر! از کتاب هبوط در کویر دکتر شریعتی..
-
این جا تمام سال باران می بارد
جمعه 29 آبان 1394 10:26
این جا تمامِ سال باران می بارد تو در کجایِ جهان مگر تمام سال مرا آه می کشی؟! «رضا کاظمی»
-
حاصل آغوش گرم آتش و اسفند چیست؟
جمعه 29 آبان 1394 10:25
معنی بخشیدن یک دل به یک لبخند چیست؟ من پشیمانم بگو تاوان آن سوگند چیست؟ گاه اگر از دوست پیغامی نیاید بهتر است داستان هایی که مردم از تو می گویند چیست؟ خود قضاوت کن اگر درمان دردم عشق توست این سرآشفته و این قلب ناخرسند چیست؟ چند روز از عمر گل های بهار ی مانده است ارزش جان کندن گل ها در این یک چند چیست؟ از تو هم دل کندم...
-
چیزی ازعشق های ناب می دونی؟
پنجشنبه 28 آبان 1394 09:42
چیزی ازعشق های ناب می دونی؟ بدون بوسه و هیچ چیز اضافه دیگه ای خیلی ناب و خالص به همین خاطره که خیلی بزرگن احساسات بیان نشده هیچ وقت فراموش نمی شن . . . آندری تارکوسکی
-
باور آدمهای ساده را خراب نکن
پنجشنبه 28 آبان 1394 09:40
باور آدمهای ساده را خراب نکن آدمهای ساده با تو تا ته خط می آیند و اگر بی معرفتی ببینند قهر نمی کنند ، میمیرند مرگ پروانه ها را آیا دیده ای ؟ پروانه ها با یک تلنگر می میرند ! "نسرین بهجتی"
-
کسی که نیست کسی که هست را...
چهارشنبه 27 آبان 1394 10:09
احساس میکنم کسی که نیست کسی که هست را از پا در می آورد (گروس عبدالملکیان)
-
کاج میماند اگر تنها باشد!
چهارشنبه 27 آبان 1394 10:08
کاج سیب می دهد اگر عاشق شود انگور می دهد اگر مست شود توت فرنگی میدهد اگر خوشبخت شود کاج میماند اگر تنها باشد! "حدیث لزر غلامی"
-
تو می توانی خورشید را خاموش کنی
سهشنبه 26 آبان 1394 09:41
از آتش نشانی زنگ زدند شماره ات را می خواستند تشخصیشان درست بود تو می توانی خورشید را خاموش کنی آرش شفاعی"
-
در یک رابطه دونفره
سهشنبه 26 آبان 1394 09:39
-
به جُرم قتل گناهکار شناخته خواهی شد!
دوشنبه 25 آبان 1394 09:54
به جُرم قتل گناهکار شناخته خواهی شد! و رد ِ تو را ... از بوی دهان من شناسایی خواهند کرد بس که از تو شعر گفته ام .. "مهران پیرستانی"
-
ع ش ق
دوشنبه 25 آبان 1394 09:53
حرف که میزنی من از هراس طوفان زل میزنم به میز به زیرسیگاری به خودکار ... تا باد مرا نبرد به آسمان. لبخند که میزنی من ـ عین هالوها ـ زل میزنم به دستهات به ساعت مچی طلاییات به آستین پیراهن ات تا فرو نروم در زمین. دیشب مادرم گفت تو از دیروز فرورفتهای در کلمهای انگار در عین در شین در قاف در نقطهها .. "مصطفی...
-
یک لحظه بر این بامِ بلاخیز نمی ماند
یکشنبه 24 آبان 1394 10:02
یک لحظه بر این بامِ بلاخیز نمی ماند مرغ دلِ غمدیده اگر بال و پری داشت "صادق_سرمد"
-
دلتنگی
یکشنبه 24 آبان 1394 10:01
تو می دانی حتی اگر کنارم نشسته باشی باز هم دلتنگ تو أم . حالا ببین نبودنت با من چه می کند... عباس_معروفی
-
نگران نباش
یکشنبه 24 آبان 1394 09:59
-
بیدمجنون
شنبه 23 آبان 1394 10:04
حتما باد شعرهایی که برایت سروده ام را به گوش بیدها رسانده که این گونه مجنون شده اند. "محسن حسینخانی"
-
وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد بیشتر تنهاست.
شنبه 23 آبان 1394 10:02
وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد بیشتر تنهاست. چون نمی تواند به هیچ کس جز به همان آدم بگوید که چه احساسی دارد. و اگر آن آدم کسی باشد که تو را به سکوت تشویق می کند، تنهایی تو کامل می شود. "عباس معروفی"
-
ای دل گله کم کن که دراین دیرخرابات
جمعه 22 آبان 1394 10:09
خورشید به اثناء دمیدن نرسیده است از چشم تو یک قطرهٔ باران نچکیده است این پنجره باز است ولی خیر سر تو مرغی به هوای دل تنگت ،نپریده است سر سبز ولی میوه ی کالیم که شیطان مارا به هوس از سر یک شاخه بریده است طوفان منشی در رگ ما بوده و اما در کوچه ی ما عطر نسیمی نوزیده است باید به کجا از درو دیوار بنالیم روزو شبمان هردو...
-
اکبر اکسیر
پنجشنبه 21 آبان 1394 10:27
برادرم مشاور املاک است من مشاور افلاک او زمین ها را متر می کند من آسمان ها را من از ساختن بیت خوشحال می شوم او از فروختن بیت او چندین دفتر دارد ، من چندین کتاب او هر روز بزرگ می شود من هر روز کوچک با تمام این ها نمی دانم چرا اهل محل به من می گویند اکبر ، به او می گویند اصغر؟ "اکبراکسیر"
-
برایم کتابی بخوان
چهارشنبه 20 آبان 1394 09:39
برایم کتابی بخوان کتابی که هر واژهاش عطر مخصوص دارد و هر صفحهاش ابتدای بهار است و هر فصل آن، شاخهای از رسیدن. کتابی که بوسیدنت را به باران بدل میکند و خندیدنت را به دریای آرام .. برایم کتابی بخوان با سرانگشتهایت... "سیدعلی میرافضلی"
-
باید به چشم هایم نگاه کنی
سهشنبه 19 آبان 1394 10:15
باید به چشم هایم نگاه کنی این شعرها هرچقدر هم خوب باشند نمی توانند دلتنگی ام را بیان کنند.. چترهای کاغذی زیر باران دوام نمی آورند...! "محسن حسینخانی"
-
برای من کمی از دستهایت را بفرست
دوشنبه 18 آبان 1394 10:10
برای من کمی از دستهایت را بفرست حالم بد است دیوارها تعادلشان را از دست دادهاند "حافظ موسوی"
-
عشق
یکشنبه 17 آبان 1394 09:58
وقتی باد پرده های اتاق را به اهتزاز در می آورد و مرا ......... عشق زمستانی ات را به یاد می آورم آن هنگام ، به باران پناه می برم تا به سرزمین دیگری ببارد به برف، تا شهرهای دیگری را سفیدپوش کند و به خدا، تا زمستان را از تقویمش پاک کند چون نمی دانم بی تو ، چگونه زمستان را تاب آورم . از: نزار قبانی
-
تــو کیستی که مــن اینگونه بی تــو بی تابم
شنبه 16 آبان 1394 10:03
تــو کیستی که مــن اینگونه بی تــو بی تابم شــب از هجــوم خیـــالت، نمـــی برد خـــوابم تـــو کیستی که مـــن از هر مــوج تبسم تـــو بـــه ســـان قـــایق ســرگشته، روی گردابــم چـــــه آرزوی محالیســت زیـــــستن بـــا تــــو مـــرا همیـــن بگذارند: یـــک سخـــن بـــا تــو ... "فریدون مشیری"
-
دلتنگم..
جمعه 15 آبان 1394 09:11
دلتنگم و این درد کمی نیست که پشت هیچ خط تلفنی صدای تو نیست...! "ساره دستاران"
-
به آسمانم ببر..
پنجشنبه 14 آبان 1394 10:06
به کدام میمانی ؟ پنجرهی زلال دشت ، یا دودکش پیر کلبهی تاریکیها ؟ راحتت کنم ؛ به آسمانم ببر، همین مرا کافیست ! "حامدتقدسی"
-
به یک پلک تو میبخشم تمام روز و شبها را
پنجشنبه 14 آبان 1394 10:04
به یک پلک تو میبخشم تمام روز و شبها را که تسکین میدهد چشمت غم جانسوز تبها را بخوان! با لهجهات حسّی عجیب و مشترک دارم فضا را یکنفس پُر کن به هم نگذار لبها را به دست آور دل من را چه کارت با دلِ مردم! تو واجب را به جا آور رها کن مستحبها را دلیلِ دلخوشیهایم! چه بُغرنج است دنیایم! چرا باید چنین باشد؟ نمیفهمم...
-
می گویم...نمیشود یک شب بخوابی..
چهارشنبه 13 آبان 1394 09:43
می گویم نمی شود یک شب بخوابی و صبح زود یکی بیاید و بگوید هر چه بود تمام شد ... به خدا ...!؟ تو همیشه از همین فردا از همین یکی دو ساعت بی رویای پیش رو می ترسی می ترسی از رفتن ، از نیامدن می ترسی از همین هوای ساکت بی منظور می ترسی یک وقت دستی بیاید روی سینه ی باران بزند کاسه های خالی اهل خانه را بشکند. اصلا" تو از...
-
می خواستم جهان را به قواره رویاهایم درآرم
سهشنبه 12 آبان 1394 09:32
می خواستم جهان را به قواره رویاهایم درآرم رویاهایم به قواره دنیا درآمد. «شمس لنگرودی»